تبليغاتX
فلسفه اخلاق
اقوام روزگار به اخلاق زنده اند
باتوجه به ارتباط نزديكي كه ميان تربيت وتعليم واخلاق وجوددارد نخست به ذكرمقدماتي چنددرباب تعريف هريك وارتباط موجودميان آنهاميپردازيم.

تربيت چيست؟

فراهم آوردن زمينه براي پروش استعدادهاي دروني هرموجودوبه ظهوروفعليت رسانيدن امكانات بلقوه ي موجوددردرون اوراتربيت نامند.

رابطه تربيت واخلاق چيست؟

اخلاق بنابه تعريف عبارتست از مجموعه ملكات نفسي وصفات وخصايص روحي.اخلاق دراين معنايكي ازثمرات تربيت بلكه مهمترين ثمره آن است.پرورش استعدادهاي فكري ذهني ذوقي وجزءآن  كه همگي دردايره تربيت وازموضوعات آن هستند چون به طورمستقيم باملكات نفساني وخصوصيات اخلاقي مرتبط نيستندجزواخلاق محسوب نميگردند.بنابراين حاصل ونتيجه تربيت دايره اي وسيعترازصفات وخصوصيات اخلاقي رادربرميگيردولي چون پرورش استعدادهاي ديگرنيزبه طورغيرمستقيم درپرورش اخلاقي انسان نقش دارند بنابراين درعلم اخلاق ازاين مباحث نيزسخن به ميان مي آيد بنابراين ميتوان دريافت كه هرچندرشدو پرورش استعدادهاي ذهني وفكري ارتباط مستقيم بااخلاق ندارد وجزوملكات نفساني واخلاقي محسوب نميگردد اما نميتوان ازنقش حياتي آن به عنوان مقدمات ضروري درخدمت علم اخلاق غافل ماند.

تعليم تربيت و اخلاق

تعليم عبارتست ازفراهم آوردن زمينه براي رشدو شكوفائى(استعدادهاي ذهني)انسان.درهر؟آموزشي كه صورت ميگيرد يكي ازاستعدادهاي ذهن به فعليت ميرسدتا آنجاكه اگرچنان استعدادي دركارنبود چنين آزمايشي هم صورت نميگرفت.بنابراين وظيفه معلم است كه شرايط لازم  براي به فعليت رسيدن استعدادهاي ذهني متعلم رافراهم آورد.براين اساس تعليم بخشي ازتربيت محسوب مي شود.به عبارت ديگر تعليم چيزي جزتربيت بعدفكري انسان نيست.به علاوه ميتوان دريافت كه هرتربيتي درهرزمينه كه باشد مستلزم تعليم است.زيرا مربي درتربيت متربي ناچاراست كه اورابه حقايق ومطالبي واقف گرداند تاوي باآگاهي برآنها وعمل برطبق موازين آموخته شده به رشدوپرورش ابعادمختلف روحي ومعنوي خود بپردازد.بنابراين تعليم شرط لازمه تربيت است.

ضرورت فراگيري علم اخلاق

انسان دربدو تولد حيوان بالفعل وانسان بالقوه است.يعني بعدحيواني انسان كه متضمن حفظ واداره حيات اوست به صورت بالفعل موجود است.اما بعدانساني اودراين هنگام به صورت بالقوه است يعني مانند بذرهايي است كه درون اوپاشيده شده ودرصورت پرورش به صورت آنچه كه ارزش هاي والاي انساني يافطرت انساني ناميده ميشود درخواهدآمد.هم چنان كه اگراين بذرها دردرون انسان درزير زنگارهاي غفلت وفراموشي دفن گردد ويابه دست خودانسان ضايع شود وي ازمرز حيوانيت فراترنمي رود وچه بسابه مراحلي پستراز حيوانات نيز تنزل خواهدكرد:

                                 (اولئك كالانعام بل هم اضل)

بنابراين  در بدو تولد اگر چه انسان ازنظر ساختمان جسماني وظاهري انسان است اما از نظر روحي ومعنوي هنوز انسان نيست.اوزماني ازنظر شخصيت دروني انسان خواهد بود كه بذر ارزشهاي انساني را درون خود رشد داده وانسانيت رابه فعليت وظهور رسانده باشد.ازاين روميتوان گفت در عالم انسان انسانهايي باماهيت دروني وشخصيت هاي كاملا متفاوت وگاهي متناقض مشاهده ميكنيم كه هريك درمسير تربيت به راهي يافته وماهيتي برگزيده اند ولي ترديدي نيست كه درميان ماهيت هاي گوناگوني كه انسان ميتواند برگزيند يك ماهيت است كه به جهت انطباق برفطرت انساني او ماهيت انساني است كه جزدرسايه پرورش متعادل وشكوفايي هماهنگ استعدادهاي دروني وابعاد روحي وفطري به وجود نمي آيد.

حال ميتوان به نقش علم اخلاق در زندگي انسان پي برد علم اخلاق است كه باشناسايي استعدادهاي گوناگون انسان وفضايل ورذايل روح آدمي چگونگي ايجاد تعادل در ميان اميال گوناگون وراه وروش تربيت نفس راميسر ميسازد بدان گونه كه انسان بتواند به كمال شايسته خود نايل آيد.

ازاينجا ميتوان دريافت كه علم اخلاق از رايج ترين وضروري ترين علومي است كه بدان نيازمند است.بعدازعلم الهي كه موضوع آن شناخت ذات حق است هيچ علمي از نظر اهميت وضرورت همپاي علم اخلاق نيست.چه تمامي علوم ره آوردهاي خود رادراختيار انسان قرار داده وهمگي در خدمت انسان اند.حال اگر انسان از تربيت روحي ومعنوي لازم برخوردار نباشد از اين دستاوردهاي علوم نيز نمي تواند در جهت سعادت حقيقي وكمال واقعي خودبهره مند شود.

اهميت اخلاق در مراكز علمي ودانشگاهي

 

دراينجا بايد به اين نكته اساسي توجه داشت كه نياز مراكزعلمي ودانشگاهي به سازندگي اخلاقي بيش از هرجاي ديگر است زيرا:

1.نقش رهبري اجتماعي وفرهنگي كه صاحبان دانش وتخصص درسطوح گوناگون جامعه برعهده دارند ايجاب ميكند كه اين قشربيش ازهرقشر ديگر از صفات عالي انساني برخوردار باشند تاعلم ودانش وموقعيت اجتماعي حاصل از آن در خدمت مصالح عمومي ورشد فرهنگي قرارگيرد.درصورتي كه فقراخلاقي درميان اين قشرگسترش يابد علم وتخصص درخدمت مطامع نفساني قرارگرفته مفاسدبي شماري به دنبال مي آورد.

 

2.براي اينكه علم در تكامل روحي ومعنوي عالم منشا اثرواقع شده واورادر مدارج كمال پيش ببرد بايد آميخته بامعنويت وانسانيت وپارسايي شود در غير اين صورت صاحبان دانش راازدانش خودبهره اي نخواهد بود سهل است كه دانش منهاي اخلاق روزبه روز برخودخواهيهاي آنهاافزوده وجزء ظلمت وانحطاط حاصلي نخواهد داشت.

 

3.براي اينكه علم درجامعه جايگاه حقيقي قدسات وحرمت خودراپيداكند بايددست كساني راكه علم رادرخدمت نفسانيات ومطالع دنيوي خود مي خواهند از عالم علم كوتاه كرد.درجامعه اي كه عالمان مصداق علماي سوءباشند وتحصيا علم باانواع توقعات مادي واهداف پست وحقيرآلوده گردد چگونه ميتوان انتظارداشت كه علم وعالم حرمت ورونق خودرابازيافته وبازاردانش ومعرفت ازركود وبي رونقي نجات يابد؟

        امام علي(ع)مي فرمايند:

                          زلة العلم كبيرة الجناية

                          لغزش وانحرافي كه درعلم واقع شود جنايت عظيمي است.

 

برداشت نادرست ازعلم اخلاق

دراينجابايد به نادرستي يك تصورشايع درمورد علم اخلاق اشاره كرد.بدين معني كه عده اي علم اخلاق رانه علمي قابل تعليم وتعلم بلكه مشتي مواعظ ونصايح ميشناسند كه تنهاازراه ايجاد(حال) ميتوان آنهارادرمتعلم تثبيت كرد.چنين برداشت نادرستي درميان كساني شيوع داردكه به ماهيت اين علم ونقش حياتي آن درايجاد بينش صحيح اخلاقي وتعليم راه ورسم خودسازي آگاه نيستند.

توضيح اينكه هرگونه تحول اخلاقي درانسان مبسوق به بصيرت وآگاهي است.درمراحل گوناكون تربيت نكات حساس وظريف فراواني پيش مي آيدكه تاشخص بينش صحيح ومعلومات كافي درآن زمينه برخوردارنباشد موفق به تربيت صحيح خويش نميشود.بنابراين هدف علم  اخلاق ايجاداحساسهاي روحي مطبوع ولي زودگذر درمتعلمين نيست اين قبيل احساسهابه همان سرعت كه به وجودمي آيند ازبين مي روندوهرگزنميتوان بنيان تربيت اخلاقي رابراين گونه حالات واحساسها كه درزمان تعليم پيش مي آيند استواركرد سازندگي روحي ومعنوي انسان قبل ازهمه محتاج پيدايش بصيرت است.تحول انقلاب دروني كه متكي برعلم ومعرفت نباشد پشتوانه قابل اعتمادي ندارد.

هدف نهائى ازتربيت اخلاقي دراسلام افزايش مراتب ودرجات قلبي درسايه معرفت الهي است تاشخص شايستگي لازم براي تقرب به خداراپيداكند.ازاين روتعليمات اخلاقي بايددرجهت نيل به اين هدف متعالي قرارگيردواز هرنوع سطحي نگري وظاهرگرائى مصون ماند تابه جاي تربيت مقدس مآبان جمود انسانهاي شايسته آگاهي وعميقي تربيت شوند كه هم ازلحاظ بينش ومعرفت وهم ازلحاظ عمل درسطح والايي ازكلمات قرارگيرندوگرنه تنها توجه به جهات علمي وبي توجهي به نقش واهميت علم وبصيرت كه آن همه دراسلام به آن تاكيد شده است ازآفات بزرگ تعليم وتربيت ديني واخلاقي است كه اگربه طورجدي باآن مبارزه نشود سبب خواهدشد انسانهاي يك بعدي سطحي ومتحجري بارآيندكه ازارزشهاي متعالي اسلامي فرسنگهافاصله دارند.

حساس بودن تربيت اخلاقي

درحساس بودن تربيت اخلاقي همين بس كه توجه داشته باشيم درآن سروكاربانفسي هست كه امام سجاد(ع) ازدست آن به درگاه پروردگارشكوه برده چنين مي فرمايد:

0خداازدست نفسي كه به سوي پليديها سوق مي دهد وبه طرف لغزشهاپيشي ميگيردوبه انجام معاصي حرص مي ورزد به درگاه توشكايت ميكنم.)

حال جاي اين سوال است بانفسي كه هرلحظه دل به بي ميلي ميسپارد وامام ازدست اوبه درگاه خداشكايت ميبرد چه بايدكرد؟آنچه مسلم است رهاشدن ازشرنفس وگام برداشتن درراه انسانيت وفضيلت چيزي نيست كه به اين سهولت نصيب كسي شود وگرنه ازآن تعبير به(جهاداكبر)و(جهادافضل)نميكردند وفاتحان اين نبردراقهرمان نمي ناميدند.

 

       اي شهان كشتيم ماخصم برون            ماندخصمي زوبتردراندرون

       كشتن اين كارعقل وهوش نيست          شيرباطن سخره خرگوش نيست  

       قدرجعنامن جهادالاصغيرم                بانبي اندرجهان اكبريم

       قوتي خواهم زحق درياشكاف            تابه ناخن بركنم اين كوه قاف

       سهل شيري دان كه صفهابشكند          شيرآن دان كه خودرابشكند

 

آنان كه مساله مبارزه بانفس راسهل گرفته وياآن رابراي خودحل شده ميدانند دراصل ازماهيت آن غافلند.

            بت شكستن سهل باشدنيك سهل        سهل ديدن نفس راجهل است جهل

بدون ترديدبراي مبارزه باچنان نفس سركش پشتوانه محكمي ازبصيرت وايمان لازم است وگرنه اراده اي كه تنها متاثرازحالات واحساسهاي زئدگذر روحي باشد پس ازچندصباحي شكست خورده وشخص رانيز به شكست مي رساند.

منابع:كتاب اخلاق اسلامي

تاليف:محمدعلي سادات

كتاب فلسفه اخلاق وعلم اخلاق

تاليف:احمدرضا مسائلي

نویسنده: سحر امیری(۱۱۱)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 آذر1388ساعت 10:9 AM  توسط مهدی سوری  | 

سیری در کتب اخلاقى

در طول تاریخ اسلام به دلیل اهمیت مباحث اخلاقی کتب و مجموعه‌های بزرگی درباره علم اخلاق و تزکیه نفس تدوین شده‌است. که از میان انبوه کتب به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

1. در قرن سوم جعفر بن احمد قمی یکی از علمای بزرگ آن عصر، کتاب «المانعات من دخول الجنة» را تألیف کرد.

2. « وسائل اخوان الصفا وخلان الوفا» در قرن چهارم هجری به دست گروهی به نام اخوان الصفا که به خواست خودشان ناشناخته ماندند، نگاشته شد. آنان رساله‌ها را مشتمل بر خلاصه علوم زمانشان نگاشتند. هدف آنان مطابق آنچه بیان کرده‌اند پاک ساختن شریعت از اوهام و خرافات بوده است. مباحث اخلاقی آنان جنبه‌های ‌نظرى، عقلى، ذوقی و عرفانی دارد.

3. علی بن احمد کوفی «کتاب الآداب و مکارم‌الاخلاق» را در قرن چهارم به رشته تحریر درآورد.

4. «السعادة و الاسعاد فی السیرةالانسانیه» را شیخ ابوالحسن عامری نیشابوری (متوفای381 ه‌ ق) نگاشت. او از نخستین محققانی بود که درباره اخلاق کتابی مستقل تألیف کرد. او در کتاب خود از مفاهیم اخلاقی موجود در کتاب‌های افلاطون و‌ ارسطو اقتباس کرد و آنها را با نکات عقلى و پندهای حکمت‌آموز آمیخت.

5. کتاب «طهارة نفس یا تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق»، نوشته ابن سکویه (متوفای قرن پنجم) از کتب معروف این فن است. شیخ ابوعلی‌سکویه از بزرگ‌ترین فلاسفه اسلامی و اولین کسی است که درباره اخلاق از دیدگاه عقلى محض بحث کرده است. موضوع کتاب او «خوشبختی» است و در هفت باب تنظیم شده و مجموعه‌ای از آرای اخلاقی افلاطون، ارسطو، جالینوس و احکام شریعت اسلامی است. بر اساس دیدگاه او اخلاق از نفس و جان آدمی نشئت می‌گیرد و از این رو در آغاز کتابش درباره شناخت نفس و قوای نفس سخن گفته است. کتاب‌های دیگر هم در علم اخلاق داشته است که می‌توان از آداب العرب والفرس، الفوز الاکبر، الحکمة الخالدة نام برد.

6. «احیاء علوم‌ الدین» مهم‌ترین کتاب و اثر ابوحامد محمد بن غزالی طوسی (505 – 450 ه . ق) است، که مجموعه‌ای اخلاقی است. این کتاب شامل چهار بخش است که عبارت‌اند از عبادات، عادت‌ها، مُهلِکات، منجیات و در صدر همه اینها کتاب علم و دانش قرار دارد. او خلاصه‌ای از این کتاب را به نام کیمیای سعادت به زبان فارسی نوشت و کتاب‌های نصحةالملوک و معراج السالکین از کتب اخلاقی او به شمار می‌آید.

7. کتاب «تنبیه الخاطر و نزهة الناظر» نوشته ورام بن ابی فوارس از علمای قرن ششم از کتب معروف اخلاقی است که به عنوان مجموعه ورام شهرت دارد.

8. کتاب «اخلاق ناصری»، « اوصاف الاشراف» و «آداب المتعلمین» از آثار معروف خواجه نصیرالدین طوسی در علم اخلاق، در قرن هفتم است.

9. « المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء» نوشته محمد بن مرتضی مشهور به مولی محسن فیض کاشانی (1006 ه‍ .ق) است. او از شاگردان صدرالمتالهین و داماد ایشان است. این کتاب در حکم پاک‌سازی و تصحیح احیاء علوم الدین غزالی است.

01. «جامع السعادات» نوشته شیخ بزرگ و حکیم و عارف مولی محمدمهدی نراقی (1209 1128 ه‍ .ق) است. این کتاب بهترین و کامل‌ترین کتاب در موضوع علم اخلاق است.

کتاب‌های دیگر مانند ارشاد دیلمى، مصابیح القلوب سبزوارى، مکارم الاخلاق حسن‌ بن‌امین‌الدین، الآداب الدینیه طبرسی و معراج السعادة و اخلاق بشر و غیر اینها در علم اخلاق تدوین یافته است.22

پی‌نوشت‌ها:                                                                                  

1. عبدالله، نصرى، خدا در اندیشه بشر، ص288، به نقل از اخلاق و سیاست در جامعه، ص20

2. مستدرک الوسایل،‌ ج11، ص193.

3. سوره جمعه آیه2

4. سوره شمس آیه9

5. مجله معرفت، شماره13 ص18

6. بحار، ج67، ص 372.

7. وسایل، ج 8، ص.522

8. میزان الحکمة، ج3، ص149.

9. نهج البلاغه، حکمت 257.

01. بحار، ج67، ص371.

11. مستدرک الوسایل، ج12، ص166

12. مستدرک سفینه البحار، ج8 ،ص311.

13. مفردات راغب، ص159، ماده«خلق»

14. مجمع البحرین، ج1، ص693، ماده«خلق»

51. اخلاق شبر، ص31و درسهای اخلاق اسلامى، محمدی گیلانى، ص23و اخلاق در قرآن، مکارم شیرازى، ج1، ص24

16. اخلاق شبر، ص35 و آشنایی با قرآن، شهید مطهرى، ج8، ص248.

17. اخلاق شبر، ص35.

18. اخلاق در قرآن، مکارم شیرازى، ج1، ص33.

19. بحار، ج64،ص121.

20. کنز العمال، ج3، ص403

21. اقتباس از تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام، سید حسن صدر، ص420 404 و دایرة المعارف بزرگ اسلامى، ج9،ص229 و اخلاق درقرآن، مکارم شیرازى، ج1، ص41 .

22. اقتباس از الذریعه، ج 1، ص375370 و ج5، ص58 و ج20، ص145و اخلاق درقرآن مکارم شیرازى ج1ص42و کاوشی نو در اخلاق اسلامی، حسین مظاهرى، ص1614

 

 

 

 

اخلاق در قرآن و ارزش های اخلاقی در قرآن

عزتمندی

عزت، حالتی است که مانع از شکست آدمی می شود. همه انسان ها با توجه به خواست فطری خود، در پی یافتن عزت هستند. از این رو، می خواهند در زندگی خود شکست ناپذیر، پیروز و سربلند باشند.

گاه در تشخیص منبع عزت به اشتباه می افتند و با روی آوری به خدایان دروغین، از آنان عزت می جویند؛ چنان که قرآن می فرماید:

وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ آلِهَةً لِیَکُونُوا لَهُمْ عِزًّا. (مریم: 81)

و آنان غیر از خدا، معبودانی را برای خود برگزیدند تا مایه عزت شان باشد.

گروه های سست ایمان نیز شیفته شوکت ظاهری کافران می شوند و عزت را در پیوند دوستی، همراهی و همرنگی با اینان می بینند:

الَّذینَ یَتَّخِذُونَ الْکافِرینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُوءْمِنینَ أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ. (نساء: 139)

آنان که کافران را به جای مؤمنان، دوست خود انتخاب می کنند، آیا عزت را نزد آنان می جویند.

قرآن مجید عزت حقیقی را از آنِ خدا می داند و اشاره می کند آن کس که طالب عزت است، باید آن را از خدا بخواهد و بس؛ آنجا که می فرماید:

مَنْ کانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلّهِ الْعِزَّةُ جَمیعًا إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ یَرْفَعُهُ وَ الَّذینَ یَمْکُرُونَ السَّیِّئاتِ لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ وَ مَکْرُ أُولئِکَ هُوَ یَبُورُ. (فاطر: 10)

کسی که خواهان عزت است، باید از خدا بخواهد؛ چرا که تمام عزت برای خداست. سخنان پاکیزه به سوی خدا صعود می کند و عمل صالح آن را بالا می برد و آنها که نقشه های بد می کشند، عذاب سختی برای آنهاست و مکر آنان نابود می شود.

خداوند راه دست یابی به عزت حقیقی را نیز به آدمی گوشزد می کند و آن، اندیشه صحیح و عمل صالح است. منظور از «کَلِمُ الطَّیّب» سخنی است که با روح شنونده و گوینده سازگار باشد، به گونه ای که با شنیدن آن سرور و لذتی در او پدیدار شود و آن، کلام حقی است که دربردارنده سعادت و رستگاری انسان است.

چنین کلامی عقیده های حق است که آدمی آن را زیربنای کارهای خود قرار می دهد و در واقع، همان توحید است که دیگر اعتقادات حق نیز به آن بستگی دارد. منظور از صعود کَلِمُ الطَّیِّبِ، تقرب آن به سوی خدای تعالی است و عمل صالح نیز عملی است که سازگار با اعتقاد صحیح انسان انجام شود. پای بندی به چنین اعمالی، آن باورها را در نفس آدمی راسخ تر و قوی تر می کند و در نتیجه، موجب بالاتر رفتن همان عقیده های صحیح می شود. اگر انسان در پی اندیشه صحیح، به کردار شایسته روی آورد، بدون شک به خدا نزدیک می شود و به عزت می رسد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در این باره می فرماید:

به درستی که پروردگار شما هر روز می گوید: من عزیزم و هر که عزت دو سرا را می خواهد، باید از عزیز اطاعت کند.

سعدی نیز می گوید:

عزیزی که هر کز درش رو بتافت

به هر در که رفت هیچ عزت نیافت

پیام متن:

1. عزت ذاتی و حقیقی، تنها از آنِ خداست؛

2. تنها افراد سست ایمانند که عزت را در دوستی با کافران می جویند؛

3. راه رسیدن به عزت حقیقی، اندیشه صحیح و عمل صالح است.

بازتاب اعمال

هر عملی آثاری متناسب با خود دارد. آثار برخی از اعمال فقط متوجه عمل کننده است. تأثیر بعضی از کارها وسیع تر است، افزون بر عمل کننده، به بستگان او نیز می رسد و پی آمدهای بعضی اعمال، اجتماع را فرا می گیرد. این حقیقت و سنتی الهی در جهان خلقت است که قرآن از آن خبر داده است. در مورد کارهای دسته اول خداوند می فرماید: «هر مصیبتی که به شما برسد، نتیجه اعمال خود شماست». (شوری:30)

در مورد کارهای دسته دوم، در داستان حضرت موسی و آن مرد الهی می فرماید:

آن دیوار که تعمیر کردیم، از آن دو یتیم در شهر بود که زیر آن گنجی برای آنان بود و پدرشان مرد صالحی بود. پس خداوند اراده کرده بود که آن دو یتیم بزرگ شوند و گنج شان را استخراج کنند. (کهف: 82)

و در مورد اعمال نوع سوم در قرآن آمده است:

«از فتنه هایی که آثار سوء آن فقط دامن ظالم را نمی گیرد (بلکه فراگیر است)، بپرهیزید». (انفال: 25)

خداوند در آیه دیگر به همین سنت اشاره دارد و می فرماید:

وَ لْیَخْشَ الَّذینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرّیَّةً ضِعافًا خافُوا عَلَیْهِمْ فَلْیَتَّقُوا اللّهَ وَ لْیَقُولُوا قَوْلاً سَدیدًا. (نساء: 9)

باید بترسند کسانی که اگر پس از خویش فرزندانی ناتوان برجای گذارند، از سرنوشت آنان بیم ناکند. باید از خدا بترسند و سخن استوار و به صواب گویند.

مفهوم آیه شریفه این است که از ظلم به یتیمانی که زیردست شمایند، بپرهیزید؛ چرا که نتیجه این ظلم آن خواهد بود که اگر فرزندان شما نیز یتیم و زیردست دیگران شدند، به آنان ستم می شود. همچنان که رسیدگی و عطوفت در حق یتیمان دیگران، رسیدگی و لطف به یتیمان خود آدمی را موجب می شود. به قول حکیم نظامی گنجه ای:

چو بد کردی مباش ایمن ز آفات

که واجب شد طبیعت را مکافات

پیام متن:

بازتاب عمل انسان گاهی متوجه خود او، گاهی بستگان و گاهی نیز در سطحی وسیع تر یعنی متوجه جامعه می شود.

احترام به پدر و مادر

رابطه عاطفی صحیح میان پدر و مادر از یک سو و فرزندان از سوی دیگر، از بزرگ ترین عوامل استواری خانواده و جامعه بشری است و می تواند به طور طبیعی شیرازه خانواده را از سستی و گسیختگی حفظ کند. با توجه به این سنت اجتماعی و به حکم فطرت، لازم است که آدمی حرمت حقیقی پدر و مادر خود را نگه دارد؛ زیرا اگر این سنت در اجتماع جریان نیابد و فرزندان با پدر و مادر خود بیگانه وار رفتار کنند، امنیت و عاطفه از بین می رود و جامعه از هم می گسلد. خداوند در آیه ای از قرآن نیز به این مهم این گونه اشاره کرده است:

وَ قَضی رَبُّکَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِیّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْسانًا إِمّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَریمًا * وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانی صَغیرًا. (اسراء: 23 و 24)

و پروردگارت مقرر داشت که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید. هرگاه هر دو یا یکی از آن دو سالخورده شوند، کمترین اهانتی به آنها روا مدار. با ایشان درشتی مکن و با محبت و احترام سخن بگو. بال های تواضع خویش را در برابرشان از [روی] محبت و لطف بگستر و بگو پروردگارا، همان گونه که مرا در خردی پرورش دادند، مشمول رحمت قرارشان ده.

این آیه، پس از فرمان به عبادت خدا، به اهمیت احسان به پدر و مادر تأکید کرده است. بر این اساس، نیکی به والدین، پس از عبادت خدا، از مهم ترین واجبات دینی است؛ چنان که عاق والدین، پس از شرک به خدا، از بزرگ ترین گناهان محسوب می شود.

به کار بردن کلمه «اف» که حالتی از انزجار، تنفر و نارضایتی است، به هنگام برخورد با پدر و مادر حرام است. همچنین «نَهْر» یعنی رنجاندن و با داد و فریاد و درشتی سخن گفتن و نیز تکبر و ترک دعا در حق آنها حرام است.

امام صادق علیه السلام فرمود:

«اف گفتن، کمترین بی احترامی به والدین است و اگر خدای تعالی کمتر از این را سراغ داشت، از آن نهی می کرد».

اگرچه احترام به پدر و مادر در هر زمان و شرایطی واجب است و اختصاص به موقعیت خاصی ندارد، ولی [به رعایت احترام] در دوران پیری [آنها] تأکید بیشتری شده است؛ زیرا این مرحله از سخت ترین و حساس ترین مرحله های زندگی آنهاست و بیش از پیش توقع احترام، یاری و مددکاری از فرزندان خود دارند.

پدر و مادر سال ها فرزندان خود را با عشق در آغوش خود پرورش داده اند، از محبت و یاری خود سیراب ساخته اند و تأمین نیازها و رفاه و راحتی آنها را بر خود مقدم داشته اند. حال که از پاافتاده اند و آثار رنج و سختی در وجودشان مشاهده می شود، باید با محبت و احترام، به خدمت شان همت گماشت و با رادمردی و تلاش در پیمودن ادامه این راه، به آنان یاری رساند و به هنگام رویارویی و صحبت با آنان از روی محبت و رحمت سخن گفت.

پیام متن:

1. احترام به والدین و احسان به آنان، پس از فرمان به عبادت خدا قرار گرفته است؛

2. همواره باید با نرمی و ملاطفت با آنان سخن گفت و بال محبت و رحمت را بر آنها گستراند.

خلق عظیم پیامبر

خلق، به معنای عادت (ملکه) نفسانی است که افعال، بنابر اقتضای آن به آسانی از آدمی سر می زند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نمونه کامل ملکه های نفسانی خیر و صاحب تمام فضیلت های انسانی بود و عظمت و تأیید این معنی وقتی آشکار می شود که بدانیم خداوند حکیم، پیامبرش را به داشتن خلق عظیم سفارش و مدح فرموده است: «وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ؛ و تو دارای اخلاق بزرگ و برجسته ای هستی». (قلم: 4)

این اخلاق نیکو نه تنها بر نزدیکان وی و نیز مسلمانان تأثیر داشته است، بلکه حتی دشمنان ایشان هم مجذوب خلق و خوی او شده و بدان اعتراف کرده اند. همچنین، در مواردی حُسن خلق آن حضرت، سبب ایمان آوردن عده ای به اسلام شده است. از پیامبر گرامی اسلام در مورد اخلاق نیکو روایت است:

ما مِن شَی ءٍ اَثْقَلُ فِی المیزانِ مِنْ خُلْقٍ حَسَنٍ.

هیچ چیز در ترازوی عدل الهی، سنگین تر از اخلاق نیکو نیست.

چنان که مولانا نیز سروده است:

من ندیدم در جهان جست وجو

هیچ اهلیت به از خلق نکو

همچنین پیامبر می فرماید:

«مؤمن، با اخلاق نیکو به مقام شب زنده دارانِ روزه دار نایل می شود».

ایشان باز فرموده است: «من برای کامل کردن کرامت های اخلاقی برانگیخته شدم».

بدین ترتیب، همه کرامت های اخلاقی در آن حضرت جمع بود و توصیف و برشماری همه صفت های اخلاقی ایشان در این مختصر نمی گنجد. با این حال، برای آشنایی با برخی از ویژگی های ایشان باید گفت: او مردم را به بندگی خدا فرا می خواند و خود بیش از همه عبادت می کرد. او را آزار می دادند، ولی او اندرز می داد. ناسزایش می گفتند، بر بدنش سنگ می زدند و خاکستر داغ بر سرش می ریختند و او برای هدایت آنها دعا می کرد.

او کانون محبت و عواطف و سرچشمه رحمت و فروتنی بود و می فرمود:چند چیز است که تا واپسین روز حیات از آنها دست برنمی دارم تا بعد از من نیز سنت شود:

1. غذا خوردن روی زمین همراه بردگان؛

2. دوشیدن بز به دست خودم؛

3. پوشیدن لباس پشمین؛

4. سلام کردن به کودکان و... .

صبر در راه حق، گستردگی بذل و بخشش، تدبیر امور، رفق و مدارا، تحمل سختی ها در مسیر دعوت، گذشت، جهاد در راه خدا و ترک حرص و حسد، همگی از خصلت های برجسته آن حضرت بود که مسلمانان باید همواره از ایشان سرمشق بگیرند. قرآن مجید در این زمینه می فرماید: «ولکم فی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ؛ و برای شما پیامبر، الگوی نیکویی است». (احزاب: 21)

پیام متن:

1. اخلاق نیکوی پیامبر سرمشق زندگی همه مسلمانان؛

2. بهشت برای خوش خُلقان و جهنم برای بداخلاقان.

سخن مؤدبانه

وَ قُلْ لِعِبادی یَقُولُوا الَّتی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطانَ کانَ لِْلإِنْسانِ عَدُوًّا مُبینًا. (اسراء: 53)

به بندگانم بگو سخنی بگویند که بهترین باشد؛ چرا که شیطان میان آنها فتنه و فساد می کند. همانا شیطان دشمن آشکار انسان است.

خداوند در این آیه قرآنی بندگان خود را مأمور می کند که هنگام بحث و سخن گفتن با مشرکان، کافران و مخالفان، ادب را رعایت کنند و به بهترین صورت سخن بگویند. کلام شان هم باید آمیخته با ادب و احترام و بزرگواری باشد و هم متین و عقلانی. مبادا سخنان بی پایه و ناروای مخالفان را مانند آنان جواب گویند؛ زیرا شیطان در کمین نشسته است تا هر چه بیشتر بین آنان فتنه و فساد کند و قلب هایشان را از هم دور نگاه دارد و میان آنان کدروت و دشمنی ایجاد کند؛ که کلام زشت و اهانت آمیز، بهترین وسیله و دستاویز برای مکر شیطان است. در دو آیه دیگر نیز چنین می خوانیم:

«وَ قُولُوا لِلنّاسِ حُسْنًا؛ با مردم به نیکی سخن بگویید». (بقره: 83)

«وَ قُولُوا قَوْلاً سَدیدًا؛ سخن استوار بگویید». (احزاب: 70)

امام علی علیه السلام در جنگ صفین شنید که عده ای از یارانش به مخالفان، بد می گویند و به آنان فحش می دهند، حضرت فرمود:

اِنّی اَکْرَهُ لَکُمْ اَنْ تَکُونُوا سَبّابینَ وَ بَلْ لَوْ وَصَفْتُمْ اَعْمالَهُمْ وَذَکَرْتُمْ حالَهُمْ کانَ أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ فی العُذْرِ.

من برای شما نمی پسندم که دشنام گو باشید، بلکه اگر کارهای بد آنان را وصف کنید و مواضع شان را یادآور شوید، هم سخن تان استوارتر است و هم عذرتان پذیرفته تر.

امام حسن عسکری علیه السلام نیز در همین باره می فرماید:

با مردم چه مؤمن و چه مخالف، به نیکی سخن بگویید. در رفتار با مؤمنان، برای آنان چهره بگشایید و خوشرویی کنید و در برخورد با مخالفان، با آنان در کلام مدارا کنید تا جذب شان کنید و اگر از جذب آنان مأیوس شدید، با این مدارا شر آنان را از خود و دیگر برادران دینی خود دفع کرده اید.

پیام متن:

سخن نیکو و رعایت ادب در گفتار، توصیه قرآن مجید به مؤمنان.

شیوه تبلیغ

«فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیِّنًا لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشی؛ با او به نرمی سخن گویید، شاید پند گیرد و بترسد». (طه: 44)

این آیه به ما می آموزد که برای نفوذ در دل دیگران، از چه راهی باید وارد شد و چگونه با افراد لجوج و لجام گسیخته ای چون فرعون، رفتاری هدف مند و ارشادی داشت. اساسا هر مکتبی باید جذبه منطقی داشته باشد و کسی که داعیه رهبری آن را برعهده دارد، باید با سعه صدر، منطق محکم و دلیل متین و روشن حکم کند.

از این رو، نخستین دستور قرآن برای نفوذ در دل مردم (هر چند افراد گمراه و آلوده)، برخورد ملایم و همراه با مهر و عواطف انسانی است و نیز توسل به خشونت، در مرحله ای که برخوردهای دوستانه و منطقی مؤثر نباشد.

توجه به شیوه برخورد حضرت موسی علیه السلام با فرعون، بسیار آموزنده است. حضرت موسی علیه السلام با بیانی حاکی از لطف و نرمش به فرعون گفت:

فَقُلْ هَلْ لَکَ إِلی أَنْ تَزَکّی * وَ أَهْدِیَکَ إِلی رَبِّکَ فَتَخْشی. (نازعات: 18 و 19)

آیا برای تو رغبتی هست که پاکیزه شوی و من تو را به پروردگارت راه بنمایم و تو پروا کنی.

این جمله ها که آهنگ محبت و نوازش از کلمه کلمه آن به گوش می رسد، مانند سخنان نرم و مهربانانه مادری است که بر بالین کودک بیمارش نشسته است. او را از خواب بیدار می کند و می گوید: فرزندم آیا از بسترت برمی خیزی تا غذای دلپذیر و داروی شفابخشی که برایت تهیه کرده ام، نوش جان کنی تا شفایابی؟

در حقیقت ویژگی های کلام نرم و آرام را می توان از این بیان حضرت موسی علیه السلام دریافت. ازجمله: جنبه سئوالی داشتن آن، بیدار کننده بدون دل و فطرت آدمی و اعتراف گیری از رقیب که به همه این نکته ها در روان شناسی تأکید می شود و امامان معصوم علیهم السلام نیز در مناظرات خویش آن را به کار می گرفته اند.

پیام متن:

سخن نرم و ملایم، برای هدایت و ارشاد تأثیر بیشتری دارد.

آزمایش الهی

کلمه «فَتْن» در اصل به معنای گداختن طلا در آتش است تا ناخالصی آن معلوم شود. و معنای اصطلاحی «فتنه»، امتحان و اختبار است؛ یعنی شخص آزموده می شود تا جوهره و ذات او آشکار و راستی یا کژی وی اثبات شود. آزمایش، سنت جاویدان الهی است. خداوند از هر کس به گونه ای امتحان می گیرد تا حقیقتش بر خود او نیز آشکار شود.

خداوند در این آیه شریفه، این گونه به این امر اشاره می فرماید:

أَ حَسِبَ النّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ * وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللّهُ الَّذینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبینَ. (عنکبوت: 2 و 3)

آیا مردم گمان کردند همین که بگویند: ایمان آوردیم، به حال خود رها می شوند و آزمایش نخواهند شد؟! با اینکه ما کسانی را که پیش از آنان بودند، آزمودیم. باید خداوند راستگویان را معلوم کند و دروغگویان را مشخص سازد.

به راستی چرا خداوند آدمی را می آزماید؟ آیا از نهان او آگاه نیست؟ خداوند، عالم به نهان و آشکار جهان خلقت است و هیچ چیز از او پنهان نیست و آزمودن او تنها برای آگاهی یافتن خود بشر از خویشتن است. فلسفه فتنه و آزمون را می توان در موارد زیر جست وجو کرد:

1. متمایز شدن خوبان از بدان: در امتحان، مؤمنان واقعی از مدعیان دروغین ایمان باز شناخته می شوند. صدق و کذب ادعاها آشکار و حجت بر همگان تمام می شود.

2. خالص شدن مؤمنان: مؤمنان در کوره فتنه و امتحان خالص می شوند و کدورت هایی که بر اثر گناه در آنها حاصل شده است، از بین می رود. (آل عمران: 141)

3. از بین رفتن زیبایی ظاهری اعمال کافران و منافقان: کارهای شایسته و نیکویی که از کافر و منافق سر می زند، به دلیل ایمان و اعتقاد آنها نیست و فقط زیبایی بخش ظاهر است. در کوره فتنه، این ظواهر دروغین و زیبا به تدریج از بین می رود و باطنِ بد سرشت منافق و کافر آشکار می شود.

4. هشدار دادن به دوری از گناهان و لغزش ها: بعضی از فتنه ها، بلا و ابتلایند تا انسان را از نفاق، گناه و لغزشی که از او سر زده است، آگاه و متنبه کنند، از ارتکاب به آنها باردارند و او را به صراط مستقیم الهی بازگردانند. به عبارت دیگر، فتنه ها غفلت زدا و هشدار دهنده اند؛ چنان که قرآن مجید در آیه دیگری می فرماید: «آیا نمی بینند که هر سال یکی دوبار آزمایش می شوند؟ پس چرا توبه نمی کنند و متذکر نمی شوند». (توبه: 126)

پس جهان آفرینش، میدان آزمایش همه انسان هاست و هیچ کس از این قانون عمومی مستثنی نیست. پیامبران، اولیا، مؤمنان، منافقان و کافران همه امتحان می شوند تا هیچ انسانی در قیامت مدعی چیزی نباشد و سرانجام، حجت بر همه تمام شود. از این رو هر زمان، زمان امتحان و هر مکان، مکان امتحان است.

پیام متن:

امتحان، برای آشکار شدن ذات و جوهره آدمی، تمیز بین خوبان و بدان، رسیدن به درجه خلوص، روشن شدن ماهیت کافران و منافقان و هشدار بر همگان از عمل به گناهان است.

جمع آوری:

وحید محمودیان

مهیا کلیایی پور

نگار فرح وشی

فتانه جلیلیان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 6:13 PM  توسط مهدی سوری  | 

مسائل فلسفه اخلاق

پس از بحث اجمالى درباره قلمرو فلسفه اخلاق، لازم است به مسائل و موضوعاتى که فلسفه اخلاق به آن ها مى پردازد اشاره گردد تا درباره این گونه مباحث درک روشن تر و بهترى پیدا شود.

فلسفه اخلاق، بررسى و تحلیل عقلانى گزاره هاى اخلاقى، تبیین و تحلیل مفاهیم، بررسى معیارها و هدفمندى تبیین مبادى عمل اخلاقى و روشن نمودن رابطه بین اخلاق و دین، اخلاق و اعتقاد و مسائل و موضوعات مشابه است.

در فلسفه اخلاق، بحث مى شود که چه نوع کارى، عمل اخلاقى به شمار مى رود؟ کار اخلاقى و ملاک و معیار عمل اخلاقى چیست؟ ریشه و اساس ارزش اخلاقى چیست؟ چه نوع مفاهیمى، در زمره مفاهیم اخلاقى قرار دارند؟ مبادى و مبانى عمل اخلاقى چیست؟

آیا عمل اخلاقى هدفدار و غایتمند است؟ آیا اخلاق مطلق است یا نسبى؟ چه رابطه اى میان اخلاق و اعتقاد وجود دارد؟ میان دین و اخلاق چه رابطه اى برقرار است؟ چه رابطه اى میان عمل اخلاقى و ثواب و پاداش وجود دارد؟ جایگاه نیت در عمل اخلاقى چیست و چه تأثیرى مى تواند داشته باشد؟ آیا احکام اخلاقى استدلال پذیر است؟ آیا هر جامعه اى باید اخلاق خودش را داشته باشد، یا در همه جوامع باید اخلاق یکسان حاکم باشد؟

به طور کلى، مسائل و موضوعات ذیل از جمله مسائل فلسفه اخلاق به شمار مى رود:

1 ـ پیدایش مفاهیم اخلاقى چگونه است؟ ذهن انسان از چه راهى مى تواند با مفاهیم و گزاره هاى اخلاقى آشنایى پیدا کند؟ چگونه مى توان کاربردهاى اخلاق نیک و واژه هایى مانند «صواب»، «خطا»، «خوب»، «بد»، «باید» و «وظیفه» را از کاربردهاى غیر اخلاقى جدا کرد؟

تحلیل و تعریف مفاهیم مربوط به اخلاقیات، مانند «وجدان»، «اراده آزاد»، «قصد»، «انگیزه»، «مسؤلیت» و «عقل» چیست؟ ماهیت مفهوم واقعى این گونه اصطلاحات اخلاقى چیست؟

2 ـ احکام و دستورهاى گزاره هاى اخلاقى از کجا نشأت مى گیرد؟ منشأ دستورهاى اخلاقى در طبیعت یا در عقل یا به امر و نهى جامعه تعلق دارد یا به اراده و قانون خداوند؟ بایدها و نبایدهاى اخلاقى چگونه و با چه منشأ و رویکردى باید تحلیل و توجیه بشوند؟

3 ـ آیا اصل در گزاره هاى اخلاقى، انشایى است یا اخبارى؟ گزاره هاى اخلاقى که به دو صورت قضیه «خبرى» و «انشایى» بیان مى شود، مثل «احسان خوب است»، یا «باید احسان کرد»، «عدالت خوب است» یا «باید عدالت ورزید» کدام یک اصالت دارد؟

4 ـ قصد و نیت چه نقش و جایگاهى در افعال اخلاقى دارد؟ این که مى گوییم «راست گفتن خوب است»، آیا انتساب «خوبى» به «راست گفتن» فقط به این جهت است که «خبر با واقع مطابق باشد» یا قصد و انگیزه شخص نیز دخالت در «خوبى» دارد؟

به دیگر تعبیر، آیا حکم اخلاقى و گزاره هاى اخلاقى، به حسن و قبح فعلى اشیاء بستگى دارد یا آن که حسن و قبح فاعلى نیز باید مورد توجه باشد و نقش انگیزه و نیت اشخاص نیز مورد توجه قرار گیرد؟

آیا عمل اخلاقى هدفدار و غایتمند است یا فاقد هدف و غایت است؟

5 ـ آیا در گزاره ها و احکام اخلاقى، الزام شرط است؟ در صورتى که الزام شرط باشد، چه طور با اختیار و آزادى انسان قابل جمع است؛ و حال آن که آزادى و انتخاب از جمله شرایط بنیادین و اساسى یک عمل اخلاقى به شمار مى رود؟

6 ـ آیا رابطه اى میان فعل اخلاقى و اجر و پاداش وجود دارد؟ آیا اعمال پسندیده اخلاقى، مستحق مزد و پاداش و اعمال ناپسند و زشت اخلاقى مستحق عقاب و کیفرند؟ آیا باید براى هر کار نیک و پسندیده مزد و پاداش خوب، و براى هر کار زشت و قبیح، کیفر و پاداش بد در نظر گرفته بشود یا این که فعل اخلاقى هیچ گونه ارتباطى با مزد و پاداش و کیفر و عقاب ندارد؟

اگر چنین رابطه اى میان فعل اخلاقى و ثواب و پاداش وجود داشته باشد، آیا لازم است که فاعل هنگام انجام فعل اخلاقى به ثواب و عقاب یا پاداش و کیفر توجه داشته باشد یا چنین توجهى لازم نیست؟ اگر باید توجه داشته باشد، آیا به اخلاقى بودن فعل آسیب وارد مى سازد و از ارزش مثبت آن مى کاهد یا نه؟

7 ـ آیا احکام اخلاقى استدلال پذیرند؟ به فرض استدلال پذیر بودن، آیا همه احکام اخلاقى، اعم از احکام اصلى و احکام فرعى استدلال پذیرند یا آن که احکام اصلى بى نیاز از استدلالند؛ چنان که برخى از شهودگرایان و پیروان نظریه حسّ اخلاقى معتقدند؟ چه امرى یک نوع استدلال را اخلاقى مى کند؛ یعنى تفاوت استدلال اخلاقى و استدلال غیر اخلاقى چیست؟

استدلال اخلاقى چه نوع استدلالى است؛ از نوع برهان است یا از قبیل جدل و سایر اقسام معروف و مشهور استدلال یا آن که نوع خاص و منحصر به فردى از استدلال است؟

8 ـ آیا هر جامعه اى مى بایست نظام اخلاقى خاص خود را داشته باشد یا آن که همه جوامع انسانى باید داراى احکام اخلاقى یکسان و هماهنگ باشند؟ آیا احکام اخلاقى یک جامعه و گروه خاص، در طول تاریخ ثابت اند یا آن که در گذر زمان در دوره هاى گوناگون به تناسب رشد و ترقى جامعه و افول و انحطاط جوامع، متغیّر و سیّالند؟

9 ـ از دیگر موضوعات و مسائل فلسفه اخلاق، بررسى جایگاه و ارتباط اخلاق با سایر علوم و معارف بشرى، مانند دین، علم حقوق و قراردادهاى اجتماعى است؛ از قبیل این که علم اخلاق چه نوع رابطه اى با سایر علوم، نظیر کلام، عرفان، علم النفس، فلسفه، علم حقوق و سایر قراردادهاى اجتماعى و سیاسى دارد؟ آیا مى شود احکام اخلاقى را از قضایاى علمى استنتاج و استخراج کرد یا این که اخلاق با سایر علوم بیگانه و بدون ارتباط است؟ نقطه اشتراک و تمایز آنها در چیست؟

10 ـ عمل اخلاقى بر چه اصول و معیارى استوار است؟ فعل اخلاقى بر اساس کدام اصول و معیار قابل توجیه و استدلال است؟

مثلاً، چرا احسان کنیم، عدالت بورزیم و راست بگوییم؟ چرا دروغ بد است و ظلم قبیح است؟ معیار خوبى و بدى، ملاک نیکى و زشتى در گزاره هاى اخلاقى چیست؟ آیا یک عمل اخلاقى بر اساس حق و وظیفه، قابل توجیه است؟ معیار اخلاقى بودن یک عمل اخلاقى، رعایت حقوق و وظایف است یا فضایل و رذایل؟ فضایل و رذایل بر چه اساس قابل تحلیل و دست یافتنى است؟ آیا فضائل، واجبات و مستحبّات است و رذائل محرّمات و مکروهات؟ آیا فضائل، حد اعتدال سه قوه شهوت، غضب، و ناطقه (عفت، شجاعت و حکمت) است که از آغاز خلقت در نهاد انسان به ودیعه گذارده شده است یا این که معیار فضائل، فضایل شخصى (تهذیب نفس)، فضایل اجتماعى (رعایت تکالیف و وظایف دینى) است یا این که خوبى و بدى اصول و معیار ثابت ندارد و گزاره هاى اخلاقى از امور نسبى و اعتبارى هستند؟ اگر نسبى باشد، آیا خوب و بد مطلق وجود دارد یا خوب و بد آن است که عرف آن را خوب یا بد بداند؟

آیا خوبى و بدى گزاره هاى اخلاقى بر اساس عواطف و الهامات قلبى، قابل تحلیل و بررسى است یا نه؛ به این معنا که هر آن چه دل بخواهد خوب است، و هر آن چه دل نخواهد، بد است؟

آیا معیار خوبى و بدى عمل اخلاقى بر معیار نتیجه و پیامد آن قابل تحلیل و توجیه است؛ به این معنا که یک عمل اخلاقى، هنگامى خوب است که اثر و نتیجه آن خوب باشد، و وقتى بد است که نتیجه و اثر آن بد باشد؟

آیا معیار خوبى و درستى کارها، لذت فردى است؛ آن گونه که خودگروان و لذت گرایان مى گویند؟ یاسود و لذت جمعى است؛ آن طور که سودگرایان معتقدند؟ آیا امر و نهى جامعه مى تواند معیار خوبى و بدى باشد؛ آن گونه که دروکیم مى پنداشت؟ آیا ملاک خوبى وبدى کارها امرى خارج از سلایق فردى و تمایلات جمعى است و مربوط به ارتباط آنها باکمال نهایى و سعادت ابدى انسان مى شود؟

شهید مطهرى درباره این که چه کارى، کار اخلاقى به شمار مى رود و معیار اخلاقى بودن یک فعل چیست، مى نویسد: چگونه یک کار انسان «اخلاقى» شمرده مى شود؟ این سؤال در ابتدا ساده به نظر مى رسد، ولى نه تنها ساده نیست بلکه از پیچیده ترین مسائل فلسفى بشر است.

از چند هزار سال پیش تا کنون فلاسفه توافق نظرى بر روى آن پیدا نکرده اند! فرق فعل اخلاقى با دیگر کارها در این است که کارهاى اخلاقى قابل ستایش و تحسین است، و بشر براى آن ارزش والایى قایل است، و بها و ارزش آن از نوع ارزش و قیمت کالا و کار نیست... کارهاى اخلاقى داراى ارزش گرانبهایى است که هرگز در ذهن بشر نمى نگنجد.

تعیین و تحدید این ارزش از مهم ترین دغدغه هاى فلسفه اخلاق است و به جهت اهمیت آن براى تعیین ملاک هاى خوبى و بدى، مکتب هاى مختلفى پدید آمده است که بررسى آن ها از مهم ترین مسائل فلسفه اخلاق به شمار مى رود. مهم ترین آن نظریات عبارتند از:

1 ـ نظریه نسبیت: عده اى از دانشمندان معتقدند که خوبى و بدى از امور نسبى و اعتبارى اند و خوب و بد اصلاً وجود ندارد؛ بلکه خوب آن است که عرف جامعه پذیراى آن باشد. مثلاً عملى نزد شخصى مثل زید زشت است، ولى همان عمل نزد شخص دیگرى، مثل عمرو و بکر نیکو است.

2 ـ نظریه لاهوتیون: عده اى از دانشمندان معتقدند که ما نمى توانیم خوبى و بدى فضایل اخلاقى را درک کنیم، بلکه محتاج راهنمایى هستیم و این تنها از طریق وحى و الهام انجام پذیر است.

3 ـ نظریه طرفداران اصالت اندیشه: جمعى اذعان دارند که شناخت معناى خوبى و بدى خصلتهاى اخلاقى نیازى به راهنما و مطالعه و تحقیق ندارد؛ زیرا در نهاد هر انسانى نیرویى است که به وسیله آن فضایل و رذایل اخلاقى را درک و به انجام فضایل و دورى از رذایل مبادرت مى نماید؛ یعنى همان طور که حکم مى کنیم گُل بهتر از خار و نور بهتر از ظلمت است، همین طور درک مى کنیم که امانت بهتر از خیانت، و راستى بهتر از دروغ است.

4 ـ نظریه طرفداران اصالت عاطفه: عده اى از دانشمندان و فلاسفه معتقدند که براى شناسایى و تعیین مفهوم خوبى و بدىِ هر امر اخلاقى، باید عواطف و الهامات قلبى، اساس و مبناى کار قرار بگیرد؛ زیرا دل هیچ گاه خطا نمى کند و فرمان ناروا و ناصواب نمى دهد. پس هر چه را که دل بخواهد خوب است و نخواهد، بد است.

5 ـ نظریه اهل تجربه: جمعى از فلاسفه معتقدند که خوبى و بدى هر عمل اخلاقى را در اثر و نتیجه آن باید جست و جو کرد. پس یک عمل، هنگامى خوب است که اثر و نتیجه آن خوب باشد و وقتى بد است که نتیجه بد داشته باشد. معلوماتى که جنبه غیر حسى دارد، هیچ ارزشى ندارد و این درست نیست که ببینیم مثلاً اندیشه و عقیده مردم درباره فلان عمل اخلاقى چیست، یا عقل و خرد درباره آن چه حکم مى کند، یا دین و مذهب درباره آن چه نظرى دارد؟

کاربرد فلسفه اخلاق

فلسفه اخلاق همواره مورد توجه دانشمندان بوده و نقش بارز آن در زندگى واقعى انسان ها براى آنان حقیقتى به شمار مى رفته است. بسیارى از آنان مانند ارسطو تنها سود و فایده اخلاق را در تأثیرگذارى آن بر زندگى انسان خلاصه کرده و معتقد بودند که اخلاق هیچ فایده اى جز تأثیر سودمند بر شیوه رفتارى و زندگى فرد ندارد.

یکى از زمینه هایى که اخلاق همواره در آن نقش مهمى ایفا نموده، پزشکى است؛ به ویژه در مواردى که با مرگ و زندگى فرد سر و کار دارد. اخیرا در نتیجه علم و فن آورى، تا حدودى زمینه هاى جدیدى از پژوهش اخلاقى در بخش هایى از کار پزشکى گشوده شده است.

همچنین در سایر حرفه هاى فنى و علمى که ارتباط نزدیک با جامعه دارد مورد توجه واقع شده است. این تحوّل نمایانگر نقش بارز اخلاق و کاربرد آن در زندگى اصحاب فن و حرفه است که باعث رو آورى به تفکر و پژوهش در رفتارها و کردارهاى اخلاقى آنان و الزاماتى اخلاقى گردیده است.

فلسفه اخلاق، نقش بارزى در تمام زوایاى زندگى فردى و اجتماعى انسان دارد، به گونه اى که هیچ کس نمى تواند نقش آن را نادیده بگیرد؛ زیرا فلسفه اخلاق موجب روشن شدن زوایاى تاریک و مبهم فرضیه هاى فعل اخلاقى مى شود.

فلسفه اخلاق، پاسخ هاى مناسبى براى ده ها سئوال برخاسته از گزاره هاى اخلاقى جست جو مى کند و پرسش هایى از قبیل چیستى فعل اخلاقى و معیار و ملاک ارزش اخلاقى را روشن مى کند و در پرتو آن مسئولان و متصدیان امور تربیتى و پرورشى، مى توانند مسیر صحیح و روش هاى مناسبى را با استفاده از ابزار و امکانات مورد نیاز براى تربیت اخلاقى انتخاب کنند. آنان مى توانند با ایجاد رابطه و به کارگیرى ابزار محبّت و دوستى و عاطفه و عشق، جامعه را گلستان کنند، و با اخلاق در جامعه، زمینه هاى تاریک زندگى بشرى را تبدیل به امید و عشق و عاطفه و محبّت سازند.

یکى از کاربردهاى مهم فلسفه اخلاق این است که موجب روشن شدن حقّانیت نظام اخلاقى اسلام مى گردد؛ زیرا در فلسفه اخلاق، آراى نظام هاى گوناگون اخلاقى و مکاتب مختلف مورد تحلیل و بررسى قرار مى گیرد و نقّادى و تحلیل دیدگاه هاى گوناگون نظام اخلاقى، سبب آشکار شدن حقیقت و شناسایى درست مکتب اخلاقى اسلام مى گردد و در پرتو آن طالبان حقیقت مى توانند از سرچشمه زلال کمال و اخلاق اسلامى سیراب گردند.

 

نیاز انسان به اخلاق

 

بدون تردید، خوب زیستن و رسیدن به سعادت، آرزوی هر انسانی است.آدمی همیشه در پی دستورات و فرامینی بوده ‌است که بتواند با عمل به آنها، مناسبات خود را با دیگران شکل بخشد، تا از این طریق عمر خود را بگذراند و بقای حیات خویش را تضمین کند. از این رو، آدمی نیازمند نظام ارزش‌ها بوده است؛ نظامی که خوب و بد را برای او معین کند و در پیچ‌و‌‌خم زندگی راهنمای او باشد. اخلاق وسیله‌ای مؤثر برای بهتر زیستن است، پس فراگیری آن، لازمه حیات بشری است.

قانون و نظام اعمال و رفتار آدمی همان «علم اخلاق» است که قادر است ما را از خطر سقوط نجات دهد. در میان همه علوم علم اخلاق ضروری‌ترین علم برای انسان است؛ چرا که در تمام اوراق کتاب زندگی دخالت و نظر دارد، و بدون آن زندگی اجتماعی و فردی در ورطه سقوط است. طبیعت انسان میل به نفع‌طلبی دارد و این خود عاملی برای جلوگیری از برپایی جامعه آرمانی است. بسیاری از کشمکش‌های اجتماعی از این طبیعت انسان ناشی می‌شود. از این رو علاوه بر قانون،‌ به یک نیروی درونی به نام اخلاق نیاز است تا انسان‌ها را کنترل کند.

برتراند راسل که در بسیاری از مسائل انسانی شک می‌کند، معتقد است اخلاق برای انسان لازم است. او می‌گوید: «افراد بشر تندخو، شهوتران، لجوج و تا حدی دیوانه هستند و به علت دیوانگی‌هایشان برخود و بر دیگران مصیبت‌هایی وارد می‌کنند که ممکن است منجر به بدبختی‌های هولناکی شود. با اینکه زندگی توأم با احساسات خطرناک است، ولی اگر بخواهیم زندگی بشر لطف خود را از دست ندهد احساسات هم باید حفظ شود، میان دو قطب احساسات و کنترل آنها تضادی وجود دارد. از همین تضاد درونی طبیعت بشر، احتیاج به اخلاق احساس می‌شود.»1

پس فضایل اخلاقی نه تنها سبب رستگاری در قیامت است، بلکه وسیله‌ای برای سعادت و خوشبختی در زندگی دنیا هم محسوب می‌شود. اینجاست که به اهمیت سخن حکمت‌آمیز امیرمؤمنان علی (علیه‌السلام) پی می‌بریم که می‌فرماید: «لوکنا لانرجوا جنة ولا نخشی ناراً ولا ثواباً ولاعقاباً لکان ینبغی لنا ان نطالب بمکارم الاخلاق فانها مما تدل علی سبیل النجاح»2 یعنی اگر امیدی به بهشت و ثواب و ترسی از جهنم و عقاب نداشتیم، باز هم شایسته بود که ما در پی مکارم اخلاق باشیم، زیرا خوشبختی و سعادت را از این طریق می‌توان به‌دست آورد.

اهمیت علم اخلاق

علم اخلاق از آن رو که فضیلت را از رذیلت و خیر را از شر می‌شناساند، همواره اهمیت داشته است. در قرآن کریم هدف از فرستادن پیامبر (صلی‌الله‌علیه ‌وآله) تزکیه نفوس بیان شده است.3 و درسوره مبارکه شمس پس از یازده قسم، پروردگار می‌فرماید: «قد افلح من زکّها»4 یعنی به تحقیق کسی که تزکیه نفس کرد، رستگار شد. از این آیات استفاده می‌شود که تهذیب نفس هر چند مراتبی دارد و برخی از آن واجب و برخی مستحب است، اما امری حیاتی است که در اسلام جایگاه والایی دارد و پس از مسئله خدا و پیامبر (صلی‌الله‌علیه ‌وآله) نوبت به مسئله اخلاق می‌رسد و اگر تهذیب و تزکیه نباشد چه بسا اعتقادات اصلی از دست برود.5

اختصاص یافتن بخش قابل توجهی از آیات قرآن کریم و روایات اهل‌بیت (علیهم‌السلام) به تعالیم اخلاقى، بیانگر اهمیت مباحث اخلاقی است و از این مهم‌تر، کامل ساختن مکارم اخلاق، غایت بعثت پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه ‌وآله) معرفی شده است. آن‌حضرت می‌فرماید: «انی بعثت لاتمم‌ مکارم الاخلاق، علیکم بمکارم الاخلاق6 فان ربی بعثنی بها»7 (مبعوث شدم تا مکارم اخلاق را تمام کنم، بر شما لازم است که به مکارم اخلاق عمل کنید همانا خداوند متعال مرا برای مکارم اخلاق مبعوث گردانید.) خداوند متعال سرچشمه تمام فضایل است و قرب و نزدیکی به او از طریق متخلق شدن به اخلاق الهی امکان‌پذیر است و هر فضیلتی آدمی را گامی به ذات مقدس نزدیک‌تر می‌کند.

در روایتی دیگر پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه ‌وآله) فضایل اخلاقی را وسیله ارتباط بین خداوند متعال و بندگان معرفی کرده و می‌فرماید: «جعل الله سبحانه مکارم الاخلاق صلة‌ بینه وبین عباده فحسب احدکم ان یتمسک بخلق متصل بالله»8 یعنی خداوند سبحان فضایل اخلاقی را وسیله ارتباط بین خود و بندگان قرار داد، همین بس که هر یک از شما دست به اخلاقی بزند، او را به خدا مربوط می‌سازد.

سفارش ائمه (علیهم‌السلام) به کسب مکارم اخلاق خود دلیلی بر اهمیت آن است. علی (علیه‌السلام) به کمیل می‌فرماید: «یا کمیل مر اهلک ان یروحوا فی کسب المکارم»9 یعنی ای کمیل خانواده‌ات را فرمان ده که روزها در پی تحصیل صفات پسندیده باشند.

کسب فضایل که گامی در جهت تأسی به الگوهای راستین بشری و همانندی با پیامبران الهی است، لطف عظیمی از ناحیه پروردگار است و باید آن را از خداوند متعال درخواست کرد. امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید:« ان الله عزوجل خص رسله بمکارم الاخلاق فامتحنوا انفسکم فان کانت فیکم فاحمدوا الله واعلموا ان ذلک من خیر و الا تکن فیکم فاسألوا الله و ارغبوا الیه فیها»10 (خداوند متعال رسولان خویش را به مکارم اخلاق مخصوص گردانید، پس شما نیز خود را مورد آزمایش قرار دهید و با انبیاء مقایسه کنید، اگر صفات حمیده را در خود یافتید، خداوند متعال را سپاس گویید و بدانید که برای شما پسندیده است و در غیر این صورت از خداوند طلب توفیق کنید و از خود میل و رغبت نشان دهید که به مکارم اخلاق برسید.)

ضرورت توجه به اخلاق

بی‌شک تهذیب نفس و اصلاح آن نقش بسزایی در سعادت فردی و اجتماعی و دنیوی و اخروی دارد، به گونه‌ای که اگر انسان تمام علوم را تحصیل کند و همه طبیعت را به تسخیر خود درآورد، اما از تسخیر درون و تسلط بر نفس خود عاجز باشد، از رسیدن به کمال باز خواهد ماند. چه بسا نابسامانی‌هایی که در سطح جهان پدید می‌آید و گرفتاری‌هایی که بشر امروزه با آن دست به گریبان است، ناشی از عدم توجه به مباحث اخلاقی ‌باشد.

جامعه‌های مترقی و به اصطلاح متمدن به سبب روگردانی از ارزش‌های اصیل انسانی روز به روز به جاهلیت نزدیک‌تر می‌شوند و نور معنوی که سبب روشنایی دل‌هاست، جای خود را به تیرگی می‌دهد و قلب‌ها زنگار فراموشی موازین اخلاقی می‌گیرد و مسلمانان به‌ علت عمل نکردن به معارف بلند اسلام، هر روز گرفتار مشکلاتی هستند. احیای ارزش‌های اصیل اخلاقی و بازگشت به اصول فراموش‌شده اسلامی شرط لازم حاکمیت بخشیدن اسلام در جامعه‌هاست.

فراگیری و عمل به اخلاق، افراد بشر را از هرگونه عیب و نقص منزه و مبرا ساخته و او را به اوج مکارم اخلاق می‌رساند، نیروهای سرکش نفس را مهار و رام می‌کند و آنها را در مسیر حکمت و عدالت و عفت تقویت می‌کند تا به پایه مکارم اخلاق برسند.

علم اخلاق معادن مکنون در سرزمین نفس را استخراج می‌کند و آنها را به صورت مکارم اخلاق در می‌آورد و برای بهره‌برداری عمومی آماده می‌سازد. همین علم است که نهال گل‌های زیبا و معطر را در صفحه نفس می‌نشاند و بهشت برین از مکارم اخلاق را در آن به‌وجود می‌آورد.

مکارم اخلاق علاوه بر آنکه صاحبش را به عالی‌ترین درجات انسانیت می‌رساند و بر دیگران برتری می‌دهد، در آخرت هم او را به عالی‌ترین درجات بهشت ارتقاء خواهد داد. از این رو لازم‌ترین علمی است که باید آن را فراگرفت. امام‌‌ کاظم (علیه‌السلام) در سخنی زیبا، ضرورت فراگیری این علم را بیان می‌کند و می‌فرمایند: « الزم العلم ما ذلک علی صلاح قلبک و اظهر لک فساده»11 (لازم‌ترین علم‌ها برای تو، آن علمی است که دل و ضمیرِ وجودت را اصلاح کند و فساد اخلاق تو را ظاهر سازد.)

رسالت اخلاق

امتیاز و برتری انسان بر سایر موجودات، همانا عقل و قوه استدلال اوست. از طرفی هر فرد از افراد انسان با غرایزی همانند حب ذات، میل به کمال، استخدام دیگران، علاقه به مال و مقام و غیر اینها آفریده شده است . این غرایز که ضامن بقای انسان و سرچشمه هر نوع تحرک وجنبش حیاتی او هستند، آن‌چنان در روان آدمی ریشه دارند که گاهی سرنوشت او را به دست گرفته وخط و مشی زندگی او را تعیین می‌کنند و با قدرت و سرکشی خیره‌کننده‌ای از نفوذ و بینایی عقل کاسته و آن را محدود می‌سازند. اینجاست که نقش اخلاق در زندگی و لزوم رهبری صحیح غرایز روشن و مسئولیت علمای اخلاق ارزیابی می‌شود. پس شکوفایی انسانیتِ انسان به عنوان رسالت اخلاق معرفی می‌گردد. علی (علیه‌السلام) در کلامی زیبا می‌فرمایند: « فمن تخلق بالاخلاق النفسانیة فقد صار موجوداً بما هو انسان دون ان یکون موجوداً بما هو حیوان.»12 (کسی که خود را به اخلاق بیاراید و شخصیت خویش را بپرورد انسان است و گرنه حیوان خواهد بود.)

رسالت علم اخلاق این است که با شناسایی استعدادهای گوناگون انسان و فضایل و رذایل روح آدمى، چگونگی ایجاد تعادل در میان امیال گوناگون و راه و روش تربیت نفس را میسر سازد، به گونه‌ای که انسان بتواند به کمال شایسته خود نایل شود. تفسیر واقعی این کمال و سعادت به آن است که انسان به قدر ظرفیت و استعداد خود، چه در صفات نفسانی و چه در حوزه رفتارى، جلوه اسماء و صفات الهی گردد، تا درحالی که همه جهان طبیعی به تسبیح جمال وجلال خداوند متعال مشغول‌اند، انسان با اختیار و آزادی خویش، مقرب‌ترین و کامل‌ترین و گویاترین مظهر الهی باشد.

پس می‌توان چنین نتیجه گرفت که رسالت علم اخلاق شناسایی خلق‌های پسندیده و خوی‌های ناپسند و راه پیراستن نفس از خلق‌های ناپسند و روش آراستن نفس به سجایای پسندیده است. حال که اهمیت و رسالت اخلاق روشن شد به تعریف آن می‌پردازیم.

تعریف اخلاق

ماده «خَلق» (بالفتح) به معنای صورت ظاهری است و «خُلق» (بالضم) به معنای صورت باطنی است. صورت باطنی انسان همچون صورت ظاهری‌اش دارای هیئت و ترکیبی زشت یا زیباست. راغب در مفردات هر دو را (خَلق و خُلق) در اصل یکی می‌داند، لکن «خَلق» (‌بالفتح) را مخصوص شکل‌ها و هیئت‌هایی می‌داند که باچشم و بصر درک می‌شوند و «خُلق» (بالضم) را به سجایا و قوایی که با بصیرت قابل درک‌اند.13

مجمع‌البحرین «خُلق» (بالضم) را به سجیه و کیفیت نفسانی که افعال از آن به آسانی صادر می‌شود، معنا کرده‌ است.14

علمای اخلاق برای آن تعاریفی ذکر نموده‌اند. ابن مسکویه چنین می‌گوید:«خلق همان حالت نفسانی است که انسان را به انجام کارهایی دعوت می‌کند، بی‌آنکه نیاز به تفکر و اندیشه داشته باشد.»

پس سلسله صفاتی که در نفس و روح انسان ثابت و ریشه‌دار است و به صورت ملکه شده و به راحتی منشأ صدور اعمال خوب یا بد می‌شود، اخلاق نامیده می‌شود. گاهی این افعال و اعمال شرعاً و عقلاً پسندیده است که به آن اخلاق نیکو و گاهی ناپسند است که به آن اخلاق بد می‌گویند.15

موضوع علم اخلاق

موضوع هر علم عبارت است از آن حقیقت کلی که محور تمام مسائل آن علم است. موضوع علم اخلاق، نفس ناطقه و جان است، اما نه از آن جهت که نفس مجرد یا مادی است، بلکه از این جهت که از این نفس انسانی با اراده و اختیار خودش افعالى، اعم از نیک و بد، صادر می‌شود. حقیقت انسان نفس اوست و رسوخ خلقی خاص در نفس انسانى، سبب انجام کرداری نیک یا بد خواهد شد. اگر شرافت و اهمیت هر علمی به شرافت موضوع آن باشد، بی‌تردید پس از علم خداشناسی شریف‌ترین علمی که جامعه بشری به آن نیاز دارد، علم اخلاق است، زیرا پس از آفریدگار که موضوع خداشناسی است هیچ موجودی به شرافت جان و نفس آدمی نیست.

آیا اخلاق قابل تغییر است؟

برخی بر این عقیده هستند که مباحث اخلاقی و تربیتی بی‌فایده است، چرا که علم اخلاق رسالتش تغییر خلق و خوی‌های بد به نیک است و این در صورتی ثمربخش است که اخلاق قابل تغییر باشد و لکن خلق قابل تغییر نیست. بطلان این عقیده واضح است چون لازمه عدم تغییر اخلاق این است که مسئله بعثت انبیا و نزول کتب آسمانی لغو و بیهوده باشد و ما در اعمال خود مجبور باشیم، درحالی‌که همه برای هدایت و تربیت انسانهاست و اگر تغییر اخلاق امکان نداشت، چرا بخش عمده‌ای از تعالیم انبیا را اخلاقیات تشکیل می‌دهد؟ حال برای آگاهی از این عقیده به نمونه‌هایی از استدلال‌های آنان اشاره می‌کنیم؛

1. خلق از جنس خلقت و آفرینش است و همان‌گونه که نمی‌توان خَلق را تغییر داد، تغییر خُلق هم ممکن نیست، چرا که خُلق صورت باطنی انسان است و تغییر ندادن صورت باطنی هم مثل تغییر ندادن صورت ظاهری است.

پاسخ این استدلال این است که به طور کلی موجودات جهان بر دو گونه‌اند: اول آنها که به صورت متکامل خلق شده‌اند و انسان در آفرینش و در تغییر و تبدیل آنها دخالتی ندارد. مثل اعضای بدن انسان که از نظر خَلق‌ بالفعل به دنیا آمده یعنی در عالم رحم بدون اختیار او خلقتش تمام شده است. دوم موجوداتی که ناقص هستند، ولی وجود ناقص آنها استعداد کمال دارد، مثل هسته خرما که سعی انسان آن را تبدیل به درخت خرما می‌کند. خُلق و خوی انسان از همین قسم است. یعنی انسان از نظر خُلق بالقوه به دنیا می‌آید و خودش باید خُلق خود را بسازد و این وجه تمایز انسان با حیوان است، چرا که حیوان وقتی متولد می‌شود از نظر جسمی و خصلت‌های روحى، بالفعل متولد شده و تا آخر هم همین طور است و تنها اندکی تغییرپذیر است. انسان از نظر جسمی کامل به دنیا می‌آید و عضوی ناتمام نمانده که در دنیا بخواهد کامل شود. اما روح، یک منزل نسبت به جسم عقب‌تر است، یعنی جسم او در مرحله رحم تمام می‌شود و روحش در دنیا باید تمام شود.16 پس تغییر اخلاق ممکن است، چرا که استعداد و تغییر در آن راه دارد.

2.حسن خُلق وقتی حاصل می‌شود که غضب و شهوت و حب دنیا و امثال اینها ریشه‌کن شود، و ریشه‌کن کردن اینها محال است چون این امیال برای بهره‌مندی از نعمت‌های دنیا و بقای نسل است و انسان در دنیا نمی‌تواند از این امیال قطع نظر کند، پس تغییر اخلاق ممکن نیست. این استدلال را چنین پاسخ می‌دهیم که انسان مکلف به ریشه‌کن ساختن غضب و شهوت نیست، چون اگر شهوت نباشد نسل منقطع می‌شود و اگر غضب نباشد انسان ضرری را نمی‌تواند از خود دفع کند. آنچه از بشر خواسته شده است، این است که این غرایز را در حد اعتدال نگه دارد و در محدوده عقل و شرع آنها را به کار بندد.17 در حقیقت رسالت اخلاق هم این است که از افراط و تفریط جلوگیری کند.

3. دگرگونی اخلاق به واسطه عوامل بیرونی از قبیل تأدیب و نصیحت و موعظه است و هنگامی که این عوامل زایل گردند، انسان به اخلاق اصلی خود باز می‌گردد، پس تغییر اخلاق ممکن نیست.

در پاسخ می‌گوییم گاهی عوامل بیرونی آنقدر قوی هستند که ویژگی‌های ذاتی را به کلی دگرگون می‌سازند. تاریخ نشان می‌دهد که بسیاری بر اثر تربیت، به کلی خوی خود را تغییر دادند و افرادی که روزی در صف دزدان قهار بودند، به عابدان مبدل گشتند.18

4. احادیثی از پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه ‌وآله) نقل شده که عدم تغییر اخلاق را تأیید می‌کند. آن حضرت می‌فرمایند: «الناس معادن کمعادن الذهب والفضة خیارهم فی الجاهلیة خیارهم فی الاسلام»19 (مردم همچون معدن‌های طلا و نقره‌اند، بهترین آنان در زمان جاهلیت بهترین آنان در اسلام‌اند. در روایتی دیگر می‌فرمایند: « اذا سمعتم بجبل زال عن مکانه فصدقوا و اذا سمعتم برجل زال عن خلقه فلاتصدقوا فانه یصیر الی ما جبل علیه»20 (هرگاه بشنوید که کوهی از جایش حرکت کرده، تصدیق کنید، اما اگر بشنوید کسی اخلاقش تغییر یافته تصدیق نکنید، چرا که به همان فطرت خویش باز می‌گردد.)

جواب به این روایات بیانگر این نکته است که روحیات مردم متفاوت است، یعنی چون معدن طلا و نقره هستند و این قابل قبول است. ولی این مسئله دلیل بر عدم تغییر روحیات نمی‌شود، بلکه این‌گونه صفات روحی در حد مقتضی است نه علت تامه. این روایات ناظر به غالب مردم است نه همه مردم، چرا که افرادی را می‌بینیم که با تغییر اخلاق، راه خود را تغییر داده و تا پایان عمر بر آن باقی می‌ماندند.

تاریخچه علم اخلاق

رسولان و انبیای الهی علاوه بر دعوت مردم به توحید و خدا پرستی آنان را به اخلاق صحیح نیز راهنمایی می‌کردند. حضرت آدم (علیه السلام) سفارش‌هایی به فرزندان خود داشت و سایر پیامبران الهی هم به تکمیل اخلاق پرداختند، تا آنجا که بخش عظیمی از دستورات حضرت عیسی (علیه السلام) را مباحث اخلاقی تشکیل می‌دهد. در میان فلاسفه هم بزرگانی چون سقراط، ارسطو و افلاطون به مباحث اخلاقی توجه داشتند. تا آنکه پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه ‌وآله) مبعوث به رسالت شد و غایت بعثت او اتمام مکارم اخلاق بود. عالمان و حکیمان مسلمان با الهام گرفتن از تعالیم قرآن کریم و سنت پیامبر(صلی‌الله‌علیه ‌وآله) از روزگار صحابه، همواره به مباحث اخلاقی توجهی ویژه داشته‌اند. کهن‌ترین نمونه‌های اندیشه اخلاقی و قدیمی‌ترین متون اخلاقی نامه‌هایی از امام علی (علیه السلام) است که صحت صدور آنها از سندی کافى، برخوردار است. پس اولین کسی که علم اخلاق را تأسیس کرد امیرمؤمنان علی(علیه‌السلام) است که نامه معروفش به فرزند بزرگوار خود امام مجتبی(علیه السلام) پیش از پرداختن به مواعظ، مباحثی کلی درباره تزکیه نفس مطرح کرده و اساس و ریشه مسائل اخلاقی را تبیین فرموده و ملکات فضیلت و صفات رذیلت را به عالی‌ترین وجه تحلیل کرده است. نخستین کسی که کتابی به عنوان «علم اخلاق» نوشت اسماعیل بن مهران ابی‌نصر سکونی بود که در قرن دوم می‌زیست. کتاب او به نام صفة المومن و الفاجر نام دارد. از اصحاب پیامبر (صلی‌الله‌علیه ‌وآله) که در پایگیری نخستین مکاتب اخلاقی نقش مؤثر ایفا کردند هرچند که کتابی تألیف نکرده‌اند می‌توان از سلمان فارسی که علی(علیه السلام) او را همانند لقمان حکیم می‌دانست، نام برد. نقش ابوذر غفاری که عمر خود را در ترویج اخلاق اسلامی گذراند و خود نمونه اتم آن بود و در زهد و دنیا پرهیزی و اقامه حق و عدالت‌خواهی شهره بود، حائز اهمیت است. افرادی چون عمار یاسر، نوف بکالى، محمد بن‌ ابی‌بکر و جارود بن منذر در ترویج مکارم اخلاقی دارای نقش اساسی بودند. حذیفة بن منصور از یاران امام باقر وامام صادق و امام کاظم (علیهم السلام) بود و نبوغ خود را در مکارم اخلاق و تهذیب نفس نشان داد. همچنین عثمان ‌بن سعید عَمرى، که از وکلای چهار گانه معروف ولی عصر «عجل‌ الله‌ تعالی فرجه الشریف» بود، از بزرگان و مروجان اخلاق محسوب می‌شود.

جمع آوری:

وحید محمودیان

مهیا کلیایی پور

نگار فرح وشی

فتانه جلیلیان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 6:11 PM  توسط مهدی سوری  | 

جایگاه اخلاق در قرآن و احادیث

اخلاق و تربیت انسان ها از مهم ترین مباحث قرآنى است و اهمیت و جایگاه آن بر کسى پوشیده نیست.

علم اخلاق و مسائل مربوط به آن، از مهم ترین و با ارزش ترین مباحث علوم دینى است و در اسلام بر آن تأکید فراوان شده است.

در اهمیت و جایگاه اخلاق و مسائل مربوط به آن، همین بس که تزکیه و تربیت انسان از اهداف مهم بعثت رسولان عظیم الهى در طول تاریخ زندگى بشر بوده است؛ چنان چه پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله هدف از بعثت خود را تکمیل مکارم اخلاق معرفى فرمود.

قرآن کریم در آیاتى چند به این هدف مهم تصریح فرموده است:

1 ـ «هو الذى بعث فى الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفى ضلالٍ مبینٍ»

«او کسى است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنان مى خواند و آنان را تزکیه مى کند و به آنان کتاب و حکمت مى آموزد، هر چند پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند!»

2 ـ «لقد منَّ اللّه على المؤمنین اذ بعث فیهم رسولاً من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفى ضلالٍ مبینٍ»

«خداوند بر مؤمنان منت نهاد [و نعمت بزرگى بخشید] هنگامى که در میان آنان پیامبرى از خودشان بر انگیخت که آیات او را بر آنان بخواند و آنان را پاک کند و کتاب و حکمت به آن ها بیاموزد، هر چند پیش از آن، در گمراهى آشکارى بودند.»

3 ـ «کما ارسلنا فیکم رسولاً منکم یتلوا علیکم آیاتنا و یزکیکم و یعلمکم الکتاب و الحکمة و یعلمکم ما لم تکونوا تعلمون»

«همان گونه [که با تغییر قبله، نعمت خود را بر شما ارزانى داشتیم] رسولى از خودتان در میانتان فرستادیم، تا آیات ما را بر شما بخواند، و شما را پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد، و آن چه را نمى دانستید، به شما یاد دهد.»

4 ـ «ربنا و ابعث فیهم رسولا منهم یتلوا علیهم آیاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمة و یزکیهم انک انت العزیز الحکیم»

«پروردگارا! در میان آنان پیامبرى از خودشان برانگیز! تا آیات تو را بر آنان بخواند، و آنان را کتاب و حکمت بیاموزد و پاکیزه کند، زیرا تو توانا و حکیمى [و بر این کار قادرى].»

5 ـ «قد افلح من زکیها و قد خاب من دسیها»

«هر کس نفس خود را پاک و تزکیه کرد، رستگار شد و آن کس که نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ساخت، نومید و محروم گشت!»

اهمیت و جایگاه اخلاق در سخنان رسول گرامى اسلام و پیشوایان معصوم علیهم السلام بیان شده است. رسول گرامى صلى الله علیه و آله بعثت خویش را تکمیل مکارم اخلاق و نیک گردانیدن رفتارها بیان نموده است:

«انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق.»

«من تنها براى تکمیل فضایل اخلاقى مبعوث شده ام.»

«انما بعثت لاتمم حسن الاخلاق.»

«من تنها براى تکمیل اخلاق نیکو برانگیخته شده ام.»

«بعثت بمکارم الاخلاق و محاسنها.»

«من براى مکارم اخلاق و محاسن و خوبیهاى آن مبعوث شده ام.»

«انما بعثت لاتمم صالح الاخلاق.»

«من تنها براى تکمیل اخلاق شایسته بر انگیخته شده ام.»

حضرت على علیه السلام فرمود:

«لو کنا لا نرجو جنة و لا نخشى نارا و لا ثوابا و لا عقابا لکان ینبغى لنا ان نطالب بمکارم الاخلاق فانها مما تدل على سبیل النجاح.»

«اگر ما امیدى به بهشت و ترس و وحشتى از دوزخ، و انتظار ثواب و عقابى نمى داشتیم، [باز هم] شایسته بود به سراغ فضایل اخلاقى برویم؛ چون که آنها راهنماى نجات و موفقیت هستند.»

این گفتارهاى نورانى از پیشوایان دین، تأییدى است آشکار بر این که هدف از بعثت رسولان الهى، نیکو گردانیدن اخلاق و خویهاى بشرى و رفع ضعف و کاستى از آنان است. انسان ضعیف و ناتوان آفریده شده است، و این ضعف همان گرایش افراطى انسان به خواسته هاى نفسانى است؛ گرایشى که از ناتوانى بشر در عرصه کردارهاى نیک و فضایل اخلاقى خبر مى دهد.

از سوى دیگر، اخلاق به عنوان یکى از سه پایه اساسى معارف دینى، در کنار عقاید و احکام، مطرح است و شیوه صحیح زندگى را به انسانها مى آموزد و سیر و حرکات آنان را به سوى کمال مطلق تنظیم مى کند. اگر چه همواره مسائل اخلاقى مورد توجه عالمان دین و مسلمانان بوده و آثار ارزشمند و ماندگارى در این زمینه از سوى اندیشمندان دینى تدوین یافته است، ولى با همه تلاشهایى که در حوزه اخلاق انجام پذیرفته، در مقایسه با سایر مباحث و معارف اسلامى، کار چندان زیادى صورت نگرفته است؛ به خصوص در حوزه «فلسفه اخلاق» دیدگاه هاى مذهبى همچنان مکتوم مانده است.

پیشینه تاریخى فلسفه اخلاق

فلسفه اخلاق، از مباحث نسبتاً نو بنیاد در مباحث اخلاقى است که در نیم قرن اخیر به عنوان رشته مستقل توجه دانشمندان علم اخلاق را به خود جلب کرده است. بسیارى بر این باورند که نخستین جوانه آن در سال 1903 م. با انتشار کتاب مبانى اخلاق جورج ادواردمور زده شد. هیچ تردیدى وجود ندارد که این گونه مباحث در لابه لاى کتابهاى فلسفى و اخلاقى وجود داشته و از مهم ترین دغدغه هاى متفکران در عرصه اخلاق بوده است تا جایى که پیشینه تاریخى این گونه مباحث از زمان سقراط (حدود 399 ـ 470 ق.م.) در باب فرار از زندان و مجازات و زیر پا گذاشتن قانون گرفته، تا «لاک» (1632 ـ 1704) در باب تساهل دینى، هیوم (1711 ـ 1776) در باب خودکشى، جرمى بنتام (1748 ـ 1832) در باب اعلامیه حقوق بشر فرانسه، میل (1806 ـ 1873) در باب تساوى جنسى، نیچه (1844 ـ 1900) در باب مجازات، جان دیویى (1859 ـ 1952) در باب دمکراسى در امریکا، و سارتر (1905 ـ 1980) در باب نسل کشى در ویتنام قابل ردیابى است.

در اسلام، بحث فلسفه اخلاق به طور مستقل و سامان یافته در کنار سایر رشته ها مطرح نبوده و کتاب یا رساله اى با این عنوان در میان گذشتگان تدوین نیافته است؛ ولى این هرگز به این معنا نیست که مسائل مربوط به «فلسفه اخلاق» در لابه لاى مباحث فلسفى و کلامى یا در میان سایر علوم اسلامى مطرح نشده باشد؛ بلکه بر عکس بسیارى از مهم ترین مباحث مربوط به فلسفه اخلاق، در کتابهاى گوناگون فلسفى، کلامى، اعتقادى و اصولى مطرح شده است، مثل «حسن و قبح ذاتى» یا «علم النفس» که در کتابهاى فلسفى درباره عقل علمى و نظرى به طور عمیق و پردامنه، بحث شده یا مباحث الفاظ و تعارض ادله در علم اصول و مباحث مشهورات و قضایاى اخلاقى که درعلم کلام و اصول طرح شده است. در میان روایات نیز مباحث بسیار ارزنده و عمیقى در ارتباط با بحث فلسفه اخلاق به چشم مى خورد.

ولى برخى دانشمندان، مانند آقاى دکتر بدوى، منکر فلسفه اخلاق در اندیشه اسلامى شده اند، به این دلیل که مسلمانان با تکیه به کتاب و سنّت نیازى به مباحث پیچیده عقلى و ضرورتى به تأمل در مباحث فلسفى نداشته اند.

این پندار، درست نیست، زیرا اولاً همان طور که گفته شد، مهم ترین مباحث فلسفه اخلاق در کتاب و سنّت مطرح شده است، و ثانیاً اسلام دینى است سازگار با عقل و دائماً پیروانش را به تأمل و تعقل ترغیب مى کند. بسیارى از مسائل اخلاقى به وسیله تفکر کشف مى شود. پس چگونه مى شود گفت که در تفکر اسلامى نظام اخلاقى و فلسفه اخلاقى وجود ندارد؟

اگر قدرى به گذشته، باز گردیم مى بینیم که در فرهنگ اسلامى، سه مکتب اخلاقى (اخلاق فلسفى، اخلاق کلامى و اخلاق عرفانى) ظهور کرده است.

اخلاق فلسفى، دیدگاه هاى اخلاقى است که با ترجمه کتاب هاى فلسفى یونان به زبان عربى، تحت تأثیر اندیشه هاى اسلامى طرح شده است. در طبقه بندى ارسطو از حکمت (= فلسفه)، اخلاق یا علم تهذیب اخلاق، نخستین بخش از حکمت عملى است که به مطالعه کردارهاى نیک و شایسته فردى مى پردازد و راه رسیدن به فضایل اخلاقى را که مقدمه وصول به سعادت است، به انسان نشان مى دهد و این دیدگاه در کتاب هاى فلسفى اندیشمندان مسلمان مطرح شده است.

با توجه به مباحث اخلاق در کتابهاى فلسفه اسلامى و کتابهاى مستقل اخلاقى مثل «اخلاق ناصرى»، مى توان مطالب طرح شده در اخلاق فلسفى و نظرى را در عنوان هاى زیر طبقه بندى کرد:

1 ـ تعریف اخلاق؛

2 ـ موضوع اخلاق؛

3 ـ غایت اخلاق؛

4 ـ مسائل اخلاقى؛

5 ـ طب روحانى؛

6 ـ سعادت.

جایگاه بسیارى از موضوعات یاد شده به نحوى در «فلسفه اخلاق» وجود دارد.

قلمرو و کاربرد

در علم اخلاق، با سه نوع پژوهش مواجه مى شویم که شناخت آنها ما را در آشنایى با قلمرو مسائل اخلاقى کمک مى کند:

الف) اخلاق توصیفى

اخلاق توصیفى که نام فلسفه اخلاق بر آن نهاده شده است، بیانگر دیدگاهى خاص در زمینه مسائل اخلاقى است که به توصیف نظرگاه هاى اخلاقى فرد، ملیت یا مکتب خاص مى پردازد و در این کار از شیوه هاى ویژه اى پیروى مى کند، مثلاً مسائل اخلاقى را از دیدگاه اسلام یا مسیحیت بررسى مى کند؛ گزاره هایى مانند «عدالت خواهى خوب است»، «دروغگویى بد است»، «کمک به مستمندان وظیفه ماست» و «سقط جنین ناصواب است» بیانگر این توصیف است. اگر چه ممکن است از سوى بعضى از دیدگاه هاى فرهنگ غرب، نظرى متناقض با این گزاره ها ابراز گردد. هر گزاره اخلاقى را که در صدد توصیف اخلاقى یک فعل انسانى، از نظر یک شخص خاص، یک قوم خاص و یا به طور کلى، از یک دیدگاه خاص است، اخلاق توصیفى مى نامند.

اخلاق توصیفى، بخشى از علوم تجربى است که شباهت زیادى به جامعه شناسى دارد و مى کوشد تا باورهاى اخلاقى فرهنگ ها را کشف و توصیف کند.

هدف اخلاق توصیفى، آشنایى با نوع رفتار و اخلاق فرد یا جوامعى خاص است. روش پژوهش در این نوع مطالعات اخلاقى، تجربى و نقلى است. براى اثبات گزاره هاى اخلاقى از روش نقلى استفاده مى شود، نه از روش استدلالى و عقلى.

مطالعاتى که درباره چگونگى اخلاق و کردار اسکیموها، اقوام بدوى و قبایل وحشى آفریقا و استرالیا یا ادیان مختلف صورت مى گیرد، مربوط به قلمرو اخلاق توصیفى است. گزاره هایى مانند «خوردن گوشت مرده پدران در نزد کالاتین ها ـ یکى از قبایل هندوستان ـ خوب است»، «کشتن سالمندان در نزد اسکیموها پسندیده است»، و «شراب خوارى در اسلام بد است»، همگى نمونه هایى از اخلاق توصیفى اند.

ب) اخلاق هنجارى

اخلاق دستورى یا اخلاق هنجارى از موضوعاتى است که در حوزه فلسفه اخلاق مورد بحث قرار مى گیرد و امروزه جزو مباحث داغ و پردامنه در حوزه هاى معرفتى و تحقیقات فلسفى است.

در اخلاق هنجارى به نفس مسائل اخلاقى، بدون در نظر داشتن آراى یک قوم یا یک مذهب یا یک رأى خاص، توجه مى شود. بدین سان، اخلاق هنجارى به پژوهش هنجارى درباره تعیین اصول و معیار و روش هایى براى تبیین «حسن و قبح»، «درست و نادرست»، «باید و نباید» و امثال آن ها ـ بدون در نظر گرفتن عقاید گروهى و دینى و تعلقات قومى و لسانى ـ مى پردازد.

موضوع پژوهش در این گونه مطالعات اخلاقى، افعال اختیارى انسان است. اخلاق هنجارى، که به آن اخلاق دستورى نیز گفته مى شود، در اثبات گزاره هاى خود از روش استدلالى و عقلى بهره مى گیرد، نه نقلى و تجربى. اخلاق هنجارى عهده دار دو گونه بحث در باب گزاره هاى اخلاقى است:

1 ـ دفاع فلسفى از احکام ارزشى عام یا الزامات عام مانند «حسن عدل و بایستگى عدالت» و «قبح ظلم و نبایستگى ستم».

2 ـ کوشش در ارائه نظریه اى براى تبیین خوبى و بایستگى یک عمل. مثلاً اگر در نظام اخلاقى گفته شود «عدالت خوب است»، یا «باید عدالت ورزید»، در اخلاق هنجارى از معیار این احکام عام و ادله آنها بحث مى شود و به سؤالات زیر و نظایر آنها پاسخ داده مى شود:

1 ـ سبب درستى «کارهاى درست» چیست؟

2 ـ چگونه مى توانیم بگوییم کارى درست است؟

3 ـ چرا باید متخلق به اخلاق نیک شد؟

براى پاسخ به این گونه سئوال ها، نظریات گوناگونى در طول تاریخ مطالعات اخلاقى بشر ارائه شده است؛ عده اى اساس خوبى یا بایستگى یک عمل را «خودگروى اخلاقى» دانسته اند، و عده اى «سودگروى عام» و برخى «نظریه الهى» را مطرح کرده اند. برخى هم «کمال گرایى» را به عنوان بهترین معیار خوبى و بایستگى اعمال اختیارى پیشنهاد داده اند.

به دیگر تعبیر، در میان پرسش هاى اخلاق هنجارى، این پرسش ها دیده مى شود: چه چیزى موجب درستى افعال صواب مى گردد؟ چگونه مى توانیم بگوییم چیزى درست است و چرا باید به آن متخلق بود؟

معمولاً بیشتر نظریه ها به نتیجه گرا ، غایتگرا، غیر نتیجه گرا و وظیفه گرا تقسیم مى شوند.

نتیجه گرایان بر این باورند که اخلاقى بودن یک فعل تنها به وسیله نتایج آن تعیین مى گردد.

نظریه هاى وظیفه گرا ـ با تمام تنوعى که دارا هستند ـ ادعا دارند که اخلاقى بودن یک فعل به ماهیت ذاتى، انگیزه هاى انجام یا تطابق آن با یک قاعده یا اصل بستگى دارد و اصلاً به نتایج فعل وابسته نیست؛ اگر هم وابستگى در کار باشد به صورت جزیى است.

نظریه هاى غایت گرا، در تعیین این که نتایج فعل چیست و چگونه ارزش نتیجه تعیین مى شود، با هم اختلاف دارند، اما تمامى آنها گزاره هاى اخلاقى را، به نحوى وابسته به ارزش ها تفسیر مى کنند.

یکى از این نظریه هاى ارزشى، لذت گروى است؛ نظریه اى که تنها لذت را یک غایت خوب مى داند. به طور کلى، نظریه هاى غایت گرا به لذت گروى و غیر لذت گروى تقسیم مى شوند.سودگروى جرمى بنتام و جان استوارت میل یک نظریه لذت گراست؛ از آن جهت که سعادت را غلبه لذت بر الم تفسیر مى کنند.

کانت، با ارائه مفهوم ارزش اخلاقى، عنصر دیگرى را بحث نمود. او اصرار داشت که فعل یک فرد، حتى اگر صواب باشد، تنها در صورتى ارزش اخلاقى دارد که انگیزه او براى فعل فقط انجام کار صواب باشد. پس ارزش اخلاقى بستگى به انگیزه یا نیت فرد دارد، نه به آن چه که در واقع انجام مى دهد.

در نظریه خودگروى توماس هابز، هر فردى همواره بر اساس نفع خویشتن عمل مى کند، وى عقیده دارد که یک عمل تنها در صورتى صواب است که به نفع عامل باشد.

اخلاق مقامى، که اخیراً اهمیت یافته است، ادعا دارد که اخلاقى بودن یک فعل به اوضاع و احوال بستگى دارد، نه به تطبیق یک قانون بر مورد آن. این شکلى از شهود گروى جزء نگر است که با سودگروى و کانت گروى و نظریه دستور الهى در تقابل است.

اصل این نظریه به ارسطو باز مى گردد. او بر این عقیده بود که «تصمیم در یک وضع خاص با ادراک است». همین نظر را مى توان در آثار راس (شهود گراى غیر طبیعى گرا) و دیویى (طبیعت گرا و نتیجه گرا) نیز یافت.

د) فرا اخلاق

فرا اخلاق در لغت به معناى «درباره اخلاق» و عبارت است از مطالعه و بررسى تحلیلى درباره گزاره هاى اخلاقى.

موضوع این بخش از مطالعات اخلاقى، گزاره هاى اخلاقى است که دراخلاق هنجارى عرضه مى شود، و کسى که گزاره هاى اخلاقى را از این حیث مورد بحث و کاوش قرار مى دهد نسبت به بطلان یا حقانیت آنها بى طرف است؛ مثلاً گزاره هاى «سقط جنین خوب است» یا «سقط جنین بد است»، در نظر او مساوى است. وظیفه او در این قسمت، بررسى معناى «خوب» و «بد» و تحلیل گزاره مورد بحث است.

معروف ترین نام براى این بخش از مطالعات، اصطلاح «فرا اخلاق» است که برخى مى گویند نخستین بار در ابتداى قرن بیستم توسط نوپوزیتیویستها در مقابل اخلاق هنجارى به کار گرفته شد.

در فرا اخلاق، معنا و مفهوم گزاره هاى اخلاقى مثل خوب، بد، صواب، خطا، وظیفه، عدل، ظلم، باید و نباید و اجزاى آن ها، مور بحث و بررسى قرار مى گیرد و ارتباط متقابل آن ها مشخص مى شود.

فرا اخلاق همچنین مى کوشد تا ماهیت گزاره هاى اخلاقى را تحلیل کند و مشخص نماید که آیا مى توان آنها را توجیه نمود یا صادق یا کاذب دانست. موضوع نسبتاً برجسته اى که در مباحثات اخیر مطرح گردیده این است که آیا مى توان «باید» را از «هست» استنتاج نمود و دقیقاً چه ارتباطى بین حقایق و ارزشها وجود دارد.

تمایز بین فرا اخلاق و اخلاق هنجارى، بحث انگیز است. بعضى از نویسندگان این تمایز را ضرورى مى دانند.

در فرا اخلاق، گزاره هاى اخلاقى از سه منظر مورد بحث و مطالعه قرار مى گیرد:

1 ـ معنا شناختى

در این بخش، مفاهیم و مفردات گزاره هاى اخلاقى، موضوع بحث اند و واژه هایى مانند «خوب»، «بد»، «باید»، «نباید»، «درست» و «نادرست» که در ناحیه محمول یا مسند جملات اخلاقى به کار مى رود، تحلیل و تعریف مى شوند؛ زیرا در غالب گزاره هاى اخلاقى، معناى موضوع یا مسندالیه واضح و روشن است، و عناوینى مانند «سقط جنین»، «راست گویى» و... که موضوع احکام اخلاقى قرار مى گیرند نیاز به تعریف و توضیح ندارند.

همچنین واژه ها و گزاره هاى اخلاقى که ابهام داشته و محتاج به توضیح باشند، مورد بحث معنا شناختى قرار مى گیرند؛ مثل عدل، ظلم، میل، لذت، سعادت و کمال.

2 ـ معرفت شناختى

مباحث اخبارى یا انشایى بودن گزاره هاى اخلاقى، نسبى یا مطلق بودن احکام مربوط به مسائل اخلاقى و بررسى جایگاه عقل و استدلال در اخلاق که از جمله مباحث جدّى مربوط به حوزه «فلسفه اخلاق» به حساب مى آیند، به حوزه معرفت شناختى گزاره هاى اخلاقى ارتباط پیدا مى کنند.

این گونه موضوعات در فرا اخلاق مورد بررسى و موشکافى هاى دقیق قرار مى گیرند.

3 ـ مسائل منطقى

پرسش هایى از قبیل آیا گزاره هاى اخلاقى از گزاره ها و جملات غیر اخلاقى استنتاج مى شود؟ میان حقایق و ارزش ها چه رابطه اى وجود دارد؟ گزاره هاى اخلاقى چه نوع پیوند و ارتباطى با یکدیگر دارند؟از سئوال هاى مهم در مسائل فرا اخلاق است. گزاره هاى اخلاقى به گونه اى منطقى به یکدیگر مربوط مى شوند.

حال پرسش این است که آیا فلسفه اخلاق هر نوع پژوهش در حوزه «اخلاق» را شامل مى شود؟ آیا قلمرو فلسفه اخلاق منحصر به مطالعات هنجارى و تحلیلى است؟ آیا فلسفه اخلاق، همان «فرا اخلاق» است؟ در این جا دیدگاه هاى متفاوتى وجود دارد:

1 ـ برخى از فیلسوفان و دانشمندان علم اخلاق بر این باورند که فلسفه اخلاق هر سه نوع پژوهش اخلاقى (اخلاق توصیفى، اخلاق هنجارى و فرا اخلاق) را شامل مى شود؛ به این دلیل که کار فلسفه اخلاق در مرحله نخست، عرضه طرح کلى نظریه هنجارى است، اما چون قبل از این که کسى بتواند از نظریه هنجارى اش رضایت کامل داشته باشد، باید به مسائل تحلیلى نیز بپردازد، که این شامل فرا اخلاق نیز مى شود.

اما از آن جا که پاره اى از نظریات روان شناختى و انسان شناختى نیز بر مسائل هنجارى و فرا اخلاقى تأثیر مى گذارد، از این رو نوعى تفکر تجربى یاتوصیفى از دسته اول نیز وارد بحث مى شود. آثار همه عالمان اخلاق پیش از قرن بیستم نیز ترکیبى از اخلاق توصیفى، هنجارى و پاره اى از مسائل فرا اخلاق است. نگاهى گذرا به آثار اخلاقى افلاطون، ارسطو، هیوم، باتلر، کانت، میل و همه عالمان اخلاق در جهان اسلام، این سخن را تأیید مى کند.

2 ـ برخى از فیلسوفان و دانشمندان علم اخلاق بر این باورند که فلسفه اخلاق شامل اخلاق هنجارى و فرا اخلاق است و شامل اخلاق توصیفى نمى شود. استدلال آنان این است که اگر فلسفه اخلاق را جزیى از فلسفه و پژوهش فلسفى وعقلى درباره مسائل اخلاقى بدانیم، نمى تواند شامل اخلاق توصیفى بشود؛ بلکه حداکثر در بردارنده مباحث اخلاق هنجارى و فرا اخلاق خواهد بود، چنانکه بسیارى از فیلسوفان اخلاق بر این عقیده اند.

3 ـ برخى از فیلسوفان و دانشمندان علم اخلاق، به ویژه فیلسوفان تحلیلى، معتقدند که حوزه فلسفه اخلاق فقط شامل «مباحث فرا اخلاق» است. این گروه از میان سه بحث متفاوت فرا اخلاق: مباحث معنا شناختى، معرفت شناختى و روابط منطقى گزاره هاى اخلاقى، بیش تر به جنبه معنا شناختى آنها مى پردازند؛ زیرا اعتقاد دارند مسائل فلسفى تنها از طریق تحلیل زبان و آشکار کردن معناى کلمات حل مى شود. دانشمندانى ماند آر. ام. هیر (1991) چنین دیدگاهى دارند. اینان تمام مسائل روان شناسى و دانش تجربى و هم چنین تمام سئوالات هنجارى درباره آن چه را خوب یا درست است از آن خارج مى کنند. نیز بر این نکته پا فشارى مى کنند که موضوع فلسفه، منحصر در بررسى مفاهیم اخلاقى و درستى یا نادرستى تعریف آنهاست.

استاد مصباح یزدى از دیدگاه سوم پیروى کرده، و فلسفه اخلاق را عنوان دیگرى براى «فرا اخلاق» دانسته و آن را شامل مباحث اخلاق توصیفى و هنجارى نمى داند؛ به این دلیل که فلسفه اخلاق در واقع به بحث و بررسى درباره مبادى تصورى و تصدیقى علم اخلاق و گزاره هاى اخلاقى مى پردازد؛ یعنى هم به تعریف و تبیین تصورات و مفاهیم و گزاره هاى اخلاقى مى پردازد و هم مسائلى را مورد توجه قرار مى دهد که پرداختن به تصدیقات و احکام اخلاقى متوقف بر آنهاست.

به عبارت دیگر، چون موضوع فلسفه اخلاق، علم اخلاق و مسائل مورد بحث در اخلاق هنجارى است، نمى توان بررسى مسائل اخلاق هنجارى را نیز از جمله مسائل فلسفه اخلاق به حساب آورد.

 

جمع آوری:

وحید محمودیان

مهیا کلیایی پور

نگار فرح وشی

فتانه جلیلیان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 6:9 PM  توسط مهدی سوری  | 

فلسفه اخلاق

مقدمه

سعادت و نیک زیستى، از مهم ترین آرمانهاى دیرینه بشر از آغاز تا کنون بوده است. آدمیان با تمام تنوع نژادها و گونه هاى متفاوت فرهنگى، براى تأمین سعادت و نیک زیستى با عوامل تهدید کننده آن در تمام قرون و اعصار دست و پنجه نرم کرده اند.

تجربه عینى و تاریخى زندگى انسان، ضرورت رویکرد به تربیت و تهذیب را به عنوان عامل مهم سامان بخش زندگى و تأمین سعادت، بارها به اثبات رسانده است. در این میان، نقش بر جسته دین، که دستورها و توصیه هاى اخلاقى از اجزا و عناصر مهم آن به شمار مى رود، بر کسى پوشیده نیست؛ تا جایى که در متون مقدس دینى، به ویژه قرآن کریم تزکیه، تهذیب و تربیت آدمیان از اهداف مهم بعثت رسولان دانسته شده است.

نقش و جایگاه اخلاق در ادیان الهى آن چنان نمایان است که براى هیچ پژوهشگرى تردیدى باقى نمى گذارد که پیامبران، به خصوص حضرت محمد صلى الله علیه و آله ، پیام آوران اخلاق و نیک زیستى براى بشر بوده اند و به عنوان الگوهاى حسنه و اسوه هاى اخلاقى ظهور کرده اند.

به دلیل اهمیت و نقش عمده «اخلاق» در سامان دهى زندگى، اندیشمندان و فیلسوفان همواره در بسط و تبیین مسائل و مفاهیم اخلاقى کوشیده اند. به خصوص در مباحث «فلسفه اخلاق» که در نیم قرن اخیر مورد توجه ویژه عالمان و اندیشمندان قرار گرفته، آراء گوناگونى به چشم مى خورد. باید اذعان کرد که در میان اندیشمندان دینى، مباحث «فلسفه اخلاق» در مقایسه با سایر معارف اسلامى، کم تر مورد توجه بوده است.

از این رو ضرورى مى نماید تا بیش تر به این گونه مباحث پرداخته شود. نوشتار حاضر، کوششى است ـ هر چند ناچیز ـ در همین جهت.

مفاهیم و کلیات

الف) اخلاق

اخلاق، بر وزن «افعال» جمع واژه «خُلْق» و «خُلُق»، در لغت به معناى خوى ها، عادات، سرشت، سجایاى نیک، پسندیده، خوب، دلیرى، نیرومندى، زشت، ناپسند و فرومایگى به کار رفته و از صفات نفسانى انسان به شمار مى رود و در واقع به معناى صفتهاى روحى و باطنى است که در نفس انسانى رسوخ پیدا کرده و به عنوان ملکه براى نفس در آمده است، به گونه اى که افعال خوب یا بد بدون نیاز به تفکر و اندیشه به آسانى از او صادر مى شود.

دانشمندان، علم اخلاق را در معانى متفاوتى به کار برده اند؛ هر چند که هر یک به نحوى به معناى لغوى آن بر مى گردد. مهم ترین آنها عبارتند از:

1 ـ صفت راسخه و پایدار نفسانى

اخلاق، ملکه و حالت پایدارنفسانى است که بدون تفکر و تأمل، آدمى را به انجام کارى بر مى انگیزاند و باعث مى شود کارهاى خوب یا بد به آسانى از او صادر شود. اگر این صفت پایدار نفسى به گونه اى باشد که تنها افعالى از او صادر بشود که از منظر عقل و شرع نیک و پسندیده باشد، اخلاق نیک نامیده مى شود، و اگر افعالى از او صادر شود که از منظر شرع و عقل زشت و ناروا باشد، به آن اخلاق زشت گفته مى شود.

این افعال مى تواند ذاتى (فطرى) و اکتسابى باشد که به تفکر و ممارست نیاز دارد تا بر اثر تکرار به صورت خوى و عادت در آید.

علامه مجلسى مى نویسد:

«الخلق بالضم ملکة النفس یصدر عنها الفعل بسهولة و منها ما تکون خلقیة و منها ما تکون کسبیة بالتفکر و المجاهدة و الممارسة و تمرین النفس علیها... ثم یکرّر ذلک حتى یصیر خلقاً و عادة له.»

«خُلق ملکه اى نفسانى است که کار از او به آسانى صادر مى شود. پاره اى از آنها ذاتى و فطرى است و پاره اى از آنها اکتسابى است که نیاز به تفکر، مجاهدت و ممارست و تمرین نفس دارد تا به صورت خوى و عادت در آید.»

ابن مسکویه مى نویسد: خُلْق همان حالت نفسانى است که انسان را به انجام کارهایى فرا مى خواند بى آن که نیاز به تفکر و اندیشه داشته باشد، و آن بر دو گونه است: یکى آن که طبیعى و فطرى است، مثل انسانى که با اندک چیزى غضبناک مى شود و با اندک سببى به هیجان مى آید، و مثل انسانى که از شنیدن کم ترین صدایى مى ترسد و با اندک چیزى محزون مى گردد. دوم این که برخى از آن حالات بر اثر عادت و تکرار که مبدأ آن فکر و اندیشه است در انسان پدید مى آید و بر اثر تکرار و دوام به صورت ملکه و خُلْق مى گردد.

برخى اخلاق را، اعم از خوب یا بد، ملکه اى نفسانى مى دانند که در فطرت و سرشت آدمى قرار دارد؛ با این تفاوت که تعلیم، تربیت، معرفت و آگاهى، در اخلاق نیکو که به عنوان ملکه در فطرت او قرار دارد اثر گذار است و به آن صیقل و درخشندگى مى بخشد، ولى تعلیم و تربیت در اخلاق رذیله که به عنوان کیف نفسانى خبیثه در سرشت او رسوخ پیدا کرده است، اثر جوهرى ندارد، فقط مى تواند اثر گذرا و عرضى بر آن داشته باشد.

2 ـ صفات نفسانى

گاهى مراد از اخلاق در نزد اندیشمندان، هر گونه صفت و حالت نفسانى است که سبب صدور کارهاى خوب یا بد مى شود، چه آن صفت به صورت ملکه و پایدار و چه به صورت غیر پایدار باشد، و چه از روى تأمل و اندیشه از انسان صادر شود و چه بدون تأمل و اندیشه. لذا اگر بخیلى که سرشت او بخل ورزى و عدم بخشش است، احیاناً بخششى کند، این کار او خُلق بخشش به حساب آمده و از نظر اخلاقى داراى ارزش مثبت است.

3 ـ فضایل اخلاقى

گاهى واژه اخلاق فقط در مورد فضایل پسندیده و نیک به کار مى رود. به عنوان مثال، اگر گفته شود: «احسان، کار اخلاقى است»، «عفت، عفو، دوستى، راستى، وفا، گذشت، نیکى در برابر بدى و خدمت به نوع بشر، فعلِ اخلاقى است»، «بخل، حسد، دروغ گویى، سخن چینى، رفتار منافى عفّت، عمل غیر اخلاقى است»، در این صورت منظور از اخلاق تنها فضایل اخلاقى است. این معنا از اخلاق در زبان انگلیسى نیز رایج است و غالباً براى تعبیر «اخلاقى» واژه "ethical" معادل «درست» و «خوب»، و براى تعبیر غیر «اخلاقى»، واژه "unethical" به معناى «نادرست» و «بد» را به کار مى برند.

4 ـ نهاد اخلاقى در زندگى

واژه اخلاق نزد برخى از دانشمندان، به خصوص فیلسوفان غربى، کاربرد دیگرى نیز دارد و آن زمانى است که از «نهاد اخلاقى زندگى» سخن به میان آید. اخلاق در این اصطلاح، در عرض مسائلى مانند هنر، علم، حقوق و دین قرار دارد؛ اما در عین حال متفاوت با آنها به کار برده مى شود. بنا بر این، اصطلاح اخلاق نیز مانند زبان، دین و کشور پیش افراد بوده و فرد در آن داخل شده و کم و بیش در آن سهیم مى گردد. به عبارت دیگر؛ وجود آن به شخص وابسته نیست، بلکه ابزارى در دست جامعه به عنوان یک کل براى ارشاد و راهنمایى افراد و گروه هاى کوچک تر است.

5 ـ نظام رفتارى حاکم بر افراد

برخى اخلاق را به معناى نظام رفتارى گروهى از انسانها به کار برده اند، مثل «اخلاق نازى»؛ یعنى نظام رفتارى مورد پسند نازیها، و «اخلاق مسیحى»؛ یعنى نظام رفتارى مورد پسند مسیحیان.

6 ـ علم و مجموعه قواعد براى رسیدن به نیکوکارى

گاهى اخلاق بر علم معیّنى (علم اخلاق = مجموعه قواعد) اطلاق مى شود. در این صورت، منظور از «اخلاق»، «علم اخلاق» است و در آن از ملکات و صفات خوب و بد و ریشه ها و آثار آن سخن گفته مى شود و منظور از اخلاق، «مجموع قواعدى» است که رعایت آن ها براى نیکوکارى و رسیدن به کمال لازم است و قواعد اخلاق، میزان تشخیص نیکى و بدى است بى آن که احتیاج به دولت باشد.

لذا برخى از حکما و فلاسفه، علم اخلاق را عبارت از «علم زیستن» یا علم «چگونه زیستن» دانسته اند و ابو على سینا علم اخلاق را به علمى تعریف نموده است که وظایف و تکالیف انسان را نسبت به خویشتن مورد بحث و گفت وگو قرار مى دهد.

نیز برخى از دانشمندان غربى در تعریف اخلاق گفته اند که اخلاق جمع خُلق است؛ ولى بر علم معیّنى استعمال مى شود که مشابه آن درلغات اروپایى واژه morale به زبان فرانسوى، moralsبه زبان انگلیسى، moral به زبان آلمانى، moraleبه زبان ایتالیایى است و این واژه ها از کلمه لاتین moras جمع mos گرفته شده است.

بعضى از فلاسفه غرب نیز تعریف مشابهى براى آن ذکر کرده اند، مانند «ژکس» که گفته است: «اخلاق عبارت است از تحقیق در رفتار آدمى به آن گونه که باید باشد»، و مانند لوسن و فولکییه که گفته اند: «اخلاق، مجموع قوانین رفتارى است که انسان به واسطه مراعات آن مى تواند به هدفش برسد.»

7 ـ حکمت عملى و علم تهذیب

گاهى اخلاق در دو معناى عام و خاص استعمال مى شود؛ معناى عام را «حکمت عملى» و معناى خاص را «علم تهذیب اخلاق» که شاخه اى از حکمت عملى است، مى گویند.

حکمت عملى، علم تهذیب اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مُدُن را در بر مى گیرد. خواجه نصیر الدین طوسى درباره آن گفته است: «حکمت، قیام نمودن به کارها است چنان که باید» این، تعریف اخلاق به معناى عام آن است. نامیدن کتبى که در آنها هر سه شاخه حکمت عملى مورد بحث قرار مى گیرد به نام اخلاق، مثل کتاب اخلاق ناصرى، نوشته خواجه نصیر الدین طوسى، مؤیّد این معنا است.

«علم تهذیب اخلاق» که معناى خاص اخلاق است، یکى از سه شاخه حکمت عملى است که در آن از بد و نیک (خیر و شر) خصلت ها و رفتارهاى فردى و از «چه باید کردها»سخن گفته مى شود.

الف) اخلاق عملى و نظرى

اخلاق از جهات مختلفى قابل تقسیم است که یکى از موارد آن، تقسیم آن به دو بخش «اخلاق عملى» و «اخلاق نظرى» (فلسفه اخلاق) است.

دلیل تقسیم اخلاق به عملى و نظرى این است که عالمان و مربیان اخلاق در پى کشف اصول و قواعدى هستند که رعایت آن ها موجب خیر و سعادت مى شود. اخلاق تنها یک سلسله دستور العملها و احکامى شبیه به نسخه پزشک نیست؛ بلکه علاوه بر آن، مطالعه نظرى و فلسفى و بررسى و تحلیل مفاهیمى است که هدف آن کشف اصولى بنیادى است که همه کردارها باید بر بنیاد آن انجام پذیرد.

آنان که اصل بنیادى رفتار و سعادت انسان را لذت مى انگارند بر آنند که نیک، لذت است، و رفتارهاى انسان باید متوجه کسب لذت باشد تا به سعادت نایل شود. ظهور مکاتب گوناگون اخلاقى، معلول تلاشى است براى یافتن پاسخ به این گونه پرسشها که خیر و سعادت چیست؟ انسان چگونه رفتار کند تا به سعادت برسد؟

نظام هاى اخلاقى هر کدام سعى دارند به این گونه پرسش ها پاسخ دهند. اخلاق فلسفى، کلامى و عرفانى اخلاق نظرى را تشکیل مى دهند که به آن «فلسفه اخلاق» نیز اطلاق مى شود.

ب) فلسفه

واژه فلسفه، یونانى الاصل و مصدر جعلى «فیلوسوفیا» است. کلمه «فیلو» به معناى دوستدارى و «سوفیا» به معناى دانایى است. لذا گفته اند: فلسفه در ابتدا به معناى دوست داشتن دانش ها بود.

واژه فلسفه همواره در برابر سفسطه به کار مى رفته و اسم عامى براى همه علوم حقیقى تلقّى مى شده است. فلسفه در اصطلاح مسلمین، به معناى «مطلق دانش عقلى» به کار رفته است. مسائل فلسفى بر محور «موجود و هستى» دور مى زند و موضوع آن «موجود بما هو موجود» است.

ج) فلسفه اخلاق

فلسفه اخلاق، رشته اى علمى، فلسفى و نوپاست که تعاریف مختلف و گوناگونى براى آن ارائه شده است. برخى آن را چنین تعریف کرده اند: فلسفه اخلاق، علمى است که به تبیین اصول، مبانى و مبادى علم اخلاق مى پردازد و مبادى تصورى و تصدیقى علم اخلاق و گزاره هاى اخلاقى را مورد پردازش قرار مى دهد.

برخى در تعریف آن گفته اند: فلسفه اخلاق، شناخت برترین (Math ethics) است؛ این که خوبى چیست، بدى کدام است، دادگرى چیست و ستمگرى کدام است؟

به تعبیر دیگر، فلسفه اخلاق، علمى است که در آن از چیستى خوبى و بدى و از وظایف و تکالیف اخلاقى و این که این تکالیف براى چه مقصودى باید انجام گیرد و هدف و غایت این وظائف و تکالیف چیست، بحث مى کند.

بنابراین، فلسفه اخلاق، علمى است که از مبادى تصدیقى علم اخلاق به منظور تشخیص معیارهاى خوبى و بدى و به دست آوردن ملاک ارزشى رفتار انسان ها بحث مى کند؛ به این معنا که انسان تکالیف و رفتارهاى اخلاقى را براى چه هدف و غایتى باید انجام بدهد یا آن را ترک کند، و هدف و مقصد این رفتارها چیست؟

هدف فلسفه اخلاق، شناخت ملاک هاى خوبى و بدى افعال است تا انسان ها رفتارشان را بر اساس آن و با انگیزه و هدفى که از آن دارند بسنجند.

 

جمع آوری:

وحید محمودیان

مهیا کلیایی پور

نگار فرح وشی

فتانه جلیلیان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 6:4 PM  توسط مهدی سوری  | 

در ميان نظامهاى اخلاقى كه از طريق حكماى يونان باستان، ويا فيلسوفان عصر رنسانس مطرح شده است، چهار نظام اخلاقى قابل بحث و بررسى است. و هر يك به گونه‏اى پرده از چهره واقع برداشته وبه نوعى ماهيت اخلاق و فعل اخلاقى را بيان كرده‏اند.

اين چهار نظام عبارتند از:

1. اخلاق از نظر «افلاطون‏».

2. اخلاق از ديدگاه «ارسطو».

3. اخلاق از نظر «كانت‏».

4. اخلاقى عاطفى «آدام اسميت‏»و ديگر همفكران او.

اگر از اين چهار مكتب اخلاقى بگذريم ديگر مكاتب از توانايى علمى بالايى برخوردار نيستند و لذا بخش عظيم از اين مكاتب را تحت عنوان « لذت‏گرايى‏» مورد بررسى قرار داديم اينك، به هر يك از چهار مكتب اخلاقى مذكور نظر افكنده، آنها را ارزيابى خواهيم كرد.

1. مكتب اخلاقى افلاطون: جمال

اخلاق در نظر افلاطون (427ق.م 346 ق. م) از شاخه‏هاى سياست وتدبير است. او پس از كنكاش در عدالت اجتماعى به عدالت فردى منتهى شده كه تعبير دومى از اخلاق است. ارزش در نظر افلاطون از سه چيز تجاوز نمى‏كند:

1. زيبايى، 2. عدالت، 3. حقيقت.

و جامع ميان اين سه، خير و نيكى استو سه امر ياد شده معنى باز خير و نيكى مى‏باشند.

افلاطون گاهى اخلاق را از مقوله «جمال‏» و «زيبايى‏» دانسته و گاهى آن را از مقوله «عدالت‏» مى‏داند و ما هر دو را توضيح مى‏دهيم:

اين‏كه مى‏گويد اخلاق از مقوله جمال و زيبايى است مقصود او زيبايى حسى نيست كه در گل و چيزهاى ديگر ديده مى‏شود، بلكه زيبايى كار و عمل انسان است كه از روح زيبا سرچشمه مى‏گيرد.

انسان با مراجعه به درون كارها را به دو قسمت تقسيم مى‏كند: زيبا و نازيبا، خوب وبد. و در اين تقسيم شك و ترديد نكرده، و در تشخيص خوب و بد، نياز به دليل و برهان ندارد.

اين نظريه نزديك به همان حسن و قبح ذاتى است كه متكلمان اسلامى مطرح مى‏كنند . در اين بيان مركز زيبايى، رفتار انسان است ولى تفسير اخلاق، به «حسن رفتار»اصطلاح جديد است و بايد مركز زيبايى كه افلاطون آن را محور اخلاق مى‏داند در روح و روان و مبادى افعال دانست، در اين صورت بايد گفت: كه جمال روح اين است كه از تمام استعدادها بايد در حد لزوم بهره گرفت و زمام زندگى نبايد به دست‏يك غريزه از غرايز سپرد، زيرا در انسان قوه شهويه، و غضبيه، حب ذات و مقام و مال هست‏بايد با ايجاد و توازن ميان اين قوا، به روح، جمال و زيبايى بخشيد و در نتيجه به يك رشته فضايل دست‏يافت و از رذايل دور ماند و در نتيجه رفتار و سلوك درستى پيدا كرد.

اين نوع جمال زيبايى را مى‏توان عدالت نيز خواند مشروط بر اين‏كه آن را به توازن و هماهنگى قواى درونى تفسير كنيم نه به «برابرى و يكسانى‏» و نه به «حق صاحب حقى را بايد پرداخت‏».

فروغى در اين مورد مى‏نويسد: هر يك از جنبه‏هاى سه گانه انسان را فضيلتى است:

الف: فضيلت‏سر يا قوه عقلى: حكمت است.

ب: فضيلت دل يا اراده: شجاعت است.

ج: فضيلت‏شكم( قوه شهوانى)، خوددارى و پرهيزكارى و عفت است.

و چون اين فضايل را جمعا بنگريم عدالت مى‏شود. (1)

افلاطون معتقد بود كه دست‏يابى بر جمال و زيبايى روح و اعتدال در اعمال استعدادها كه نام فضيلت است نتيجه‏ى علم است و كوشش.

سپس اضافه مى‏كند: هر انسانى اگر خير را از شر باز شناخت‏به اولى عمل نموده و از دومى پرهيز مى‏كند، وبراى ريشه كن كردن ضد ارزشها چاره‏اى جز از آموزش دوم نيست و به يك معنا تمام فضايل به حكمت و دانش برمى‏گردد. مثلا شجاعت اين است كه از شناسايى آنچه بايد از آن بترسد يا نترسد، عدالت جز اين نيست كه از قوانينى كه رابطه‏ى انسان با انسان را تنظيم مى‏كند آگاه گردد. بنابراين ريشه‏ى فضيلت‏حكمت است و هر حكيمى اخلاقى است و از اخلاق جدا نيست.

نقد و بررسى

در اين‏كه اخلاق از مقوله جمال و زيبايى است‏به نوعى كه در گذشته بيان كرديم سخنى نيست، فعل زيبا در گرو روح زيبا، و روح زيبا مرهون تعادل قوا است و مسلما از چنين روحى زيبا فعل زيبا خودنمايى مى‏كند.

ولى نكته‏ى قابل بحث اين است كه مى‏گويد:«تخلق به اخلاق در گرو حكمت و دانش است، و هر كه حكمت و دانش آموخت او ديگر اخلاقى است و از او ضد ارزش صادر نمى‏شود».

يك چنين انديشه جز ساده لوحى منشا ديگرى ندارد، درست است علم ودانش تا حدى انسان را از كارهاى ضد اخلاق باز مى‏دارد، ولى علم تنها كافى نيست چه علما و دانشمندانى بودند كه علم و دانش آنها مايه بدبختى آنها گرديد.

هنگامى كه غرايز درونى سيل آسا حركت كنند بسان باران شديدى خواهد بود، كه بر كوهى زند، و آنچنان سيل عظيمى از آن سرچشمه مى‏گيرد كه همه سيل‏بندهاى نااستوار را از بين مى‏برد. علم و دانش در برابر غرايز بسان سيل‏بندى خاكى كه به تدريج‏به وسيله سيل شسته شده و از بين مى‏رود.

از قديم الايام در امثال عرب گفته‏اند: «انارة العقل مكسوف بطوع الهوى‏»: بينايى خرد با تيرگى‏هاى هوى وهوس تار مى‏شود.

بنابراين آنچه كه افلاطون درباره‏ى اخلاق مى‏گويد سخن پا برجا است جز اين‏كه حكمت و دانش و آموزش اصول اخلاقى در تخلق به اخلاق و دورى از ضد ارزشها كافى يست‏بايد در حفظ ارزشها از عامل ديگر به نام ايمان به خدا كمك گرفت چنان كه در بخش قبل يادآور شديم.

2. مكتب اخلاقى ارسطو: فضيلت

معلم اول ارسطو (384-322ق.م) معتقد است كه انسان خواهان سعادت بوده و از شقا و بدبختى گريزان است، سعادت اين است كه انسان از لذايذ بهره گرفته، و از بديها بگريزد، ولى مقصود از لذت و يا درد، بخش حسى آن نيست، بلكه لذات و آلام عقلانى و روحى را در بر مى‏گيرد.

و به ديگر سخن:

آنچه كه انسان انجام مى‏دهد براى سود و خير است، زيرا عمل انسان غايت دارد و غايت واقعى همان سعادت و خوشى است. برخى تصور مى‏كنند كه خوشى در لذت است و برخى ديگر آن در مال، وگروهى در جاه جستجو مى‏كنند، ولى اينها غايات واقعى نيست . سعادت وخوشى در فضيلت است، فضيلت اين است كه فعاليت نفس با موافقت عقل صورت پذيرد و علم اخلاق جز اين نيست كه فعاليت نفس با راههاى خرد انجام گيرد.

مثلا: نفس حيوانى كه بر حسب طبع داراى تقاضا و ميل و خواهش يعنى شهوت وغضب است، و اين امور او را به عمل وا مى‏دارد، اعمال او چون به موافقت احكام عقلانى شود فضيلت است و اين نوع فضيلت را، فضيلت نفسانى يا اخلاقى مى‏گوييم.

فضيلت نفسانى يا اخلاقى طبيعى نيست، استعدادى است‏بايد كسب شود،وبه سرحد عادت كه طبيعت دومى است‏برسد، يعنى خو شود و عمل به آن شاق و دشوار نباشد، بلكه بايد از روى رغبت و از لذت و علم و اختيار واقع شود، هرگاه اين شرايط فراهم آيد، فضيلت ممدوح خواهد بود. (2)

معلم اول در پديد آمدن صفات اخلاقى دو چيز را شرط مى‏داند:

1. تمايلات نفسانى در شهوت و غضب، به وسيله‏ى خرد كنترل نشود تا در اين صورت به فضيلت دست‏يابد.

2. فضليت كه يك حالت نفسانى خواهد بود امر ذاتى نيست و انسان بايد آن را از طريق تربيت و تمرين كسب كند، تا به صورت ملكه در انسان درآيد.

آنگاه او واقع فضيلت را مى‏شكافد، ومى‏گويد: در حالت نفسانى حد وسط فضيلت و دو طرف آن كه افراط وتفريط است رذيلت‏خواهد بود، قهرا در مقابل هر فضيلتى دو ذيلت‏خواهيم داشت و در نتيجه شمارش رذايل دو برابر فضايل خواهد بود، آنگاه چند مثال مى‏زند:

«فضيلت اخلاقى عبارت از اين است كه: در هر امر، حد وسط ميان دو طرف اعتدال ميان افراط و تفريط و زياده ونقصان رعايت‏شود چه افراط و تفريط در امور خلاف عقل است و رذيلت‏شمرده مى‏شود».

1. شهوانيت(هرزه گرايى ) وبى حسى هر دو مذموم‏اند و فضيلت اعتدال مزاج است (عفت).

2. كرامت، اعتدال بين بخل و تبذير است.

3. مناعت، حد وسط ميان تكبر وتذلل است.

4. شرافت‏خواهى، ميانه جاه‏طلبى و پست همتى است.

5. خوش خويى بين آتش مزاجى و بى غيرتى است.

6. انقياد و استبداد از رذايل‏اند فضيلت ميان آنها است(سازگارى).

7. مزاح گويى و نزاع‏جويى رذايل‏اند، فضيلت ميان آنهاست(همدمى).

8. لاف زنى و تحقير دور از واقع، از رذايل، وحقيقت گويى حد اعتدال است.

9. مسخره‏گى و تلخى افراط و تفريط است، ظرافت و گشاده‏رويى حد اعتدال است.

10. شرم و حيا حد وسط ميان هرزگى، و بى‏عرضگى است.

آنگاه يادآور مى‏شود كه عدالت مفهوم عام «فضايل‏» است زيرا هر كس مرتكب يكى از رذايل شود ستم كرده است، مخصوصا در امورى كه مربوط به ديگران باشد. (3)

در اين جا از طرح سؤالى ناگزيريم وآن اين‏كه تفاوت مكتب افلاطون باارسطو در اساس اخلاق چيست؟

پاسخ آن‏كه: افلاطون، اخلاق را از مقوله «جمال‏» و زيبايى مى‏داند، ومى‏گويد زيبايى روح با برقرارى تعادل در تمايلات و خواسته‏هاى انسان رخ مى‏دهد. و به نوعى آن را عدالت ناميده. درحالى كه در مكتب ارسطو شاگرد افلاطون از مقوله «فضيلت‏» است و فضيلت در سايه اعتدال و اخذ به حد وسط در كليه صفات انسانى (غرايز) است وبايد از غضب، حد وسط و از شهوت وسط را بگيرد، به نحوى كه شرح داد.

ارسطو از فضيلت اخلاقى گام فراتر نهاده و سخن را به فضيلت عقلانى مى‏برد و مى‏گويد: «بالاتر از فضايل اخلاقى يا نفسانى، فضايل عقلى است كه عبارت است از فهم و فراست و ذوق سليم و قوه تميز وحزم و موقع شناسى و به عبارت ديگر: هوشمندى و خردمندى كه شخص بداند در هر موقع چه بايد بكند و اين فضيلت‏به طول زمان و تجربه و آزمودگى حاصل مى‏شود».

در اين جا ارسطو با استاد خود افلاطون و استاد او سقراط فاصله مى‏گيرد آنان تصور مى‏كردند كه اخلاق عين دانش است و افراد از طريق افزونى دانش به سوى فضايل كشيده مى‏شوند ولى ارسطو معتقد است ، كه فضيلت كه ملاك اخلاق است، غير از دانش است، مى‏گويد:

«سقراط حق داشت كه فضيلت را با دانش مرتبط مى‏دانست اما اشتباه مى‏كرد كه آن را همين دانش مى‏پنداشت; زيرا انسان جنبه حيوانى دارد كه هميشه پيرو خرد نمى‏شود ولى در استيفاى لذات شهوانى و يا پرهيز از رنج و الم، و خوددارى و بردبارى ندارد، از طرف ديگر فضايل نفسانى هم در بعضى از اشخاص بالطبيعه موجود است اما تا وقتى كه فضايل عقل آن را رهبرى ننموده اعتبارى به آن نيست‏». (4)

نقد وبررسى

به نظام اخلاقى ارسطو اشكالاتى وارد كرده‏اندكه برخى را متذكر مى‏شويم:

1. اين‏كه مى‏گويد اخلاق فضيلت است و محور فضيلت اعتدال ميان دو نيرو است، كليت ندارد; زيرا صدق فضيلت است و دروغ گفتن رذيلت در حالى‏كه ميان آن دو حد وسط نيست.

همچنين عمل به پيمان زيبا و پيمان شكنى زشت ، و ميان اين دو حد وسطى وجود ندارد.

2. گاهى حد وسط و هر چه بالاتر برود، فضيلت‏به شمار مى‏رود مانند فهم ودرك متوسط كه طرف تفريط آن «بلاهت‏» و طرف ديگر افراط آن «جربزه » است و هرگز نمى‏توان آن را از رذايل شمرد، زيرا جربزه يك تيزهوشى است .

3. آگاهى از حد وسط كار آسانى نيست زيرا تا انسان از نيروهاى درونى خود آگاه نباشد، حد وسط آن را نمى‏شناسد. بنابراين شناسايى حد وسط از ميان قوه‏ها و نيروها به آسانى دست نمى‏دهد. در حالى كه اخلاق عمومى بايد آن‏چنان روشن باشد كه تا همگان از آن بهره گيرند.

4. گاهى در ميان اعمال قواى درونى تزاحمهايى رخ مى‏دهد، او ضابطه‏اى براى حل اين تزاحم ارايه نكرده است و مكتب از اين نظر نارسا است.

3.مكتب اخلاقى كانت

در زمانى كه مكاتب اخلاقى مختلف و متنوعى در غرب خودنمايى مى‏كرد، و مكتب «اصالت لذت‏» بيش از همه طوفان به راه انداخته بود، و مكتب افلاطونى كه اخلاق را از مقوله «جمال‏» و زيبايى مى‏دانست، و مكتب ارسطويى كه اعتدال را الگوى اخلاقى معرفى مى‏كرد، چشم وگوشها را پر كرده بودند در چنين شرايط يك شخصيت فلسفى از آلمان برخاست ، با پى‏ريزى فلسفه‏اى، فعل اخلاقى را در انجام عمل به نيت اداى تكليف وجدان معرفى كرد، اينك به گونه‏اى به تشريح مكتب او مى‏پردازيم:

فعل اخلاقى جز اين نيست كه انگيزه شخص براى انجام آن، تنها احترام نهادن به قانون اخلاق باشد وبس، ممكن است كه كارى، يك يا چند مصلحت داشته باشد ولى اگر فاعل، آن كار را براى تحصيل آن مصالح انجام داد در اين صورت كار اخلاقى انجام نداده و اگر آن را فارغ از هر نوع مصلحت انديشى و به نيت اداى تكليف وجدان انجام داد، كار او اخلاقى خواهد بود.

پايه‏گذار اين نظريه فيلسوف معروف آلمانى‏«ايمانوئل كانت‏» است. او در سال 1724 در آلمان ديده به جهان گشود، و در سال 1804 درگذشت و تمام عمر خود را در طريق تحصيل علم و دانش، تدريس و تعليم و نگارش كتاب و رساله گذراند.

او در بررسى‏هاى خود به اين نتيجه رسيد كه برخى از آگاهى‏هاى انسان مربوط به ماقبل حس و تجربه است، در حالى كه برخى از معلومات او نتيجه حس و تجربه است، و احكام علوم طبيعى از مقوله دوم، و احكام وجدانى كه ضمير انسان، به فعل ويا ترك موضوعى فرمان مى‏دهد از قسم نخست است.

او مى‏گويد: احكام وجدانى، ندايى است كه انسان آن را از دورن مى‏شنود، و ضمير هر انسانى، تكاليفى براى او تعيين كرده و مى‏خواهد كه او بدون چون و چرا، بدون تعليل و تحليل آنها را انجام دهد.

وجدان فرمان مى‏دهد: عدالت كن، از ستم كردن بپرهيز، راست‏بگو و دروغ مگو، به پيمان عمل و از شكستن پيمان دورى كن و مانند اينها.

انسان دستورهاى وجدان را به دو صورت مى‏تواند انجام دهد:

1. راست‏بگويد: چون در راستگويى مصلحتى به نام جلب اعتماد مردم است.و دروغ نگويد زيرا، مايه بى‏اعتمادى و رسوايى است.

2. راست‏بگويد و دروغ نگويد چون وجدان فرمان مى‏دهد، و محرك در هر دو صورت، امتثال دستور ضمير مى‏باشد.

انجام تكليف به صورت نخست، يعنى به نيت مصلحت انديشى، كار اخلاقى نيست، بلكه كار عقلانى است وحكم داير مدار مصلحت است. و انجام تكليف به صورت دوم كه يعنى به نيت امتثال فرمان اخلاقى وجدان ، كار اخلاقى مى‏باشد.

اگر افلاطون ملاك فعل اخلاقى را «جمال و زيبايى‏» فعل مى‏دانست،و يا ارسطو آن را از مقوله عدالت (اعتدال نيروهاى درونى) معرفى مى‏كرد، و يا گروهى ، لذت آفرينى را ملاك اخلاقى بودن فعل مى‏دانستند، «كانت‏» با هر سه نظريه به مخالفت‏برخاست وگفت:

«در ملاحظه تشخيص و تعيين ارزش اخلاقى، بايد انگيزه‏هاى انسان در نظر گرفته شود، اشتباه يك افلاطونى جدا كردن خوبى و بدى از انگيزه‏هاى انسان بود، اشتباه لذت‏انگارى، يكى گرفتن انگيزش اخلاقى با جستجو براى لذت است. (5)

او در فعل اخلاقى به سه ويژگى قايل است كه در ميان آنها به ويژگى سوم تاكيد مى‏كند:

1. «اختيارى » باشد و انسان با حريت و آزادى بدون فشار آن را انجام دهد.

2. موافق تكليف و وظيفه‏اى باشد كه وجدان تعيين مى‏كند.

3.عمل، به نيت انجام تكليف وجدان، صورت پذيرد.

همان‏طور كه گفتيم از ميان شروط سه‏گانه، بر شرط سوم بيشتر اصرار مى‏ورزد.

هرگاه انسان دست‏به دزدى بزند، به خاطر ترس از رسوايى و بدنامى، يا ترس از پليس و زندان، يا از عذاب الهى، يك چنين عملى چون فاقد شرط سوم است، كار اخلاقى نيست، عملى كار اخلاقى است كه از هر نوع انگيزه جز انگيزه‏ى امتثال تكليف وجدان، فارغ باشد.

بنابراين كليه كارهاى صالحان ونيكوكاران كه درباره‏ى ايتام و بيچارگان صورت مى‏پذيرد، و انگيزه آنان ، كسب رضاى الهى و يا پاسخ‏گويى به حس انسان دوستى مى‏باشد، نمى‏تواند فعل اخلاقى باشد، مگر از تمام دواعى و انگيزه‏ها تجريد گردد، و عمل ممحض در اجابت فرمان وجدان باشد.

كانت‏يادآور مى‏شود: تمامى انگيزه‏هاى انسان جنبه‏ى اخلاقى ندارد، مانند مواردى كه آدمى را آرزو يا بوالهوسى يا تمايل برانگيزد، فقط وقتى كسى از روى رعايت تكليف و احترام بدان عمل كند، ما او را موجودى اخلاقى مى‏شماريم. (6)

نقد و تحليل

در اين كه «كانت‏» درباره وجدان تحقيقات ارزشمندى انجام داده و حقايقى را كشف كرده كه در كتاب و سنت ما به روشنى وارد شده است، سخنى نيست . و از سخنان اوست «دو چيز اعجاب انسان را برمى‏انگيزد، يكى آسمان پرستاره كه در بالاى سر ما قرار دارد، و ديگرى وجدان كه در درون ما جاى گرفته است‏».

او در شرايطى كه دانشمندان غربى حس و تجربه را منشا آگاهى‏ها دانسته وشعار «چيزى در ذهن نيست مگر اين‏كه قبلا در حس وجود دارد» را سرمى‏دادند، شجاعانه به نقد عقل نظرى و عقل عملى پرداخت و ثابت كرد كه يك رشته آگاهيهاى انسان، مربوط به حس و تجربه نبوده و به طور مستقيم از درون مى‏جوشد.

آنچه كه او درباره خصوص وجدان مى‏گويد، تفصيل دو آيه مباركه است:

«ونفس وما سواها فالهمها فجورها وتقواها» (7) :«سوگند به نفس (انسانى) و آن‏كه آن را آفريد، بديها و خوبيها را به او الهام كرد».

مع الوصف، يك رشته اشكالاتى در اين نظريه هست كه به آن اشاره مى‏كنيم:

1.«فعل اخلاقى‏» در نزد «كانت‏»، فعلى است كه فاعل آن را فقط به نيت اداى تكليف و امتثال فرمان وجدان، انجام دهد، و نبايد ديگر انگيزه‏ها در آن اثر بگذارد، و محرك همين باشد وبس، نه حسن و جمال افلاطونى، نه لذت آفرينى عمل و نه عاطفه انسانى «آدام اسميت‏».

اكنون سؤال مى‏شود: آيا تنها انگيزه انجام تكليف، مجرد از هر نوع انگيزه، در انسان ايجاد حركت مى‏كند؟! وبه ديگر سخن: فعلى كه در آن ، هيچ نوع عاملى از داخل و خارج مؤثر نباشد، صورت مى‏پذيرد؟

همگى مى‏دانيم: مبدئيت انسان براى انجام هر نوع كارى مرهون يكى از دو عامل است:

الف: محركى از داخل (به خاطر اشباع يكى از غرايز) او را به ميدان كار مى‏كشد.

ب: عاملى از برون از طريق وعد ووعيد در انسان اثر مى‏گذارد.

حالا فعلى كه از هر دو نوع عامل پيراسته است آيا به خاطر يك نداى درونى كه است‏بگو، دروغ مگو، صورت مى‏پذيرد؟! در حالى كه فاعل نه از حسن آن آگاه است و نه از قبح آن، نه از آثار سازنده و نه از پى‏آمدهاى ويرانگر آن.

در اين‏جا ممكن است گفته شود: مردان بزرگ، خدا را به خاطر شايستگى او مى‏پرستند نه به خاطر انگيزه پاداش وكيفر; لذا امير مؤمنان عليه السلام گفته است:

«ما عبدتك خوفا من نارك ولا طمعا من جنتك بل وجدتك اهلا للعبادة‏» (8) . «من تو را به انگيزه‏ى ترك از آتش و يا طمع در بهشتت، نپرستيدم بلكه تو را شايسته پرستش يافته‏ام‏» ، در اين صورت پرستش امام عليه السلام دور از هر نوع انگيزه داخلى وخارجى صورت مى‏پذيرفت.

ولى پاسخ آن روشن است: امام براى پرستش انگيزه‏اى از درون داشت و آن احساس جمال و كمال حق، كه از هر نظر شايسته پرستش است، در حالى كه «كانت‏» مى‏گويد، جمال كار و حسن فعل نبايد در انجام فعل مؤثر گردد.

در روايتى عبادت‏گران به سه گروه تقسيم شده‏اند:

الف: گروهى كه خدا را از ترس (عذاب اخروى) مى‏پرستند، عبادت آنان شبيه كار بندگانى است كه از ترس مولاى خود كار انجام مى‏دهند.

ب: گروهى كه به اميد پاداش او را عبادت مى‏كنند، عبادت اين گروه بسان كار كارگران است كه براى اجرت، كار مى‏كنند.

ج: گروهى كه از هر دو انگيزه فارغ بوده، و به خاطر شيفتگى و دوستى، او را مى‏پرستند، عبادت آنان عبادت آزادگان است و بهترين عبادت به شمار مى‏رود.

2.در نظام اخلاقى اسلام، فعل اخلاقى به خاطر حسن ذاتى آن انجام مى‏گيرد، و فاعل با كمال آگهى از ويژگى فعل، آن را انجام مى‏دهد، در حالى كه در مذهب «كانت‏» اين انگيزه و مشابه آن، مانند مصالح و مفاسد، ناديده گرفته مى‏شود، و فاعل به صورت چشم بسته و دور از هر نوع ويژگى، تن به كار مى‏دهد.

اكنون سؤال مى‏شود: كدام يك از اين دو نوع فعل، مى‏تواند، فعل اخلاقى باشد؟

3. تعريف كانت از فعل اخلاقى، يك تعريف كاملا ناقص است، زيرا يك رشته افعالى داريم كه تمام خردمندان جهان آن را فعل اخلاقى مى‏دانند، در صورتى كه بنابر تعريف كانت‏بايد آنها را از رديف افعال اخلاقى استثنا كنيم.

گروهى با نيات پاك و انگيزه‏هاى انسانى دور از غوغاسالارى، به تاسيس بيمارستان و مراكز علمى دست مى‏زنند، و هزاران انسان از آن بهره مى‏گيرند، هدف آنان، پاسخ‏گويى به نداى الهى يا انگيزه انسان دوستى است، ولى به عقيده «كانت‏» بايد بگوييم كار اين گروه، كار اخلاقى نبود، چون به نيت اداى تكليف وجدان نبوده، و مصلحت انديشى در اين كار خوبتر بوده است.

ما در نقد مكتب اخلاقى كانت، به همين مقدار اكتفا مى‏ورزيم، و در نقد مكتب فلسفى او، به صورت موجز در كتاب «شناخت‏» سخن گفته‏ايم. (9)

مكتب عاطفه‏گرايى

مكتب لذت‏گرايى به تقريرهاى گوناگون نمى‏تواند نشانه‏ى يك مكتب اخلاقى انسانى باشد، زيرا اساس آن را «خودخواهى‏» و «انانيت‏» تشكيل مى‏دهد هر چند برخى از آن مكتبها نقاب «نفع عمومى‏» بر چهره دارند.

از اين جهت‏برخى از فلاسفه‏ى غرب از مكتب لذت‏گرايى روى برتافته «عاطفه‏گرايى‏» را مطرح كرده‏اند. پايه‏گذاران اين مكتب شخصيتهايى مانند«آدام اسميت‏»، اقتصاددان انگليسى (1723-1790م)،«ارثر شوپنهاور» فيلسوف آلمانى‏788-1860) ، «اگوست كنت‏» فيلسوف فرانسوى (1798-1857) مى‏باشند. آنان مى‏گويند: هر كارى كه انسان به سايقه‏ى خودخواهى انجام دهد فعل اخلاقى به شمار نمى‏رود و اگر آن را به سائقه «انساندوستى‏» يا «غيردوستى‏» انجام دهد كار او ارزشمند و اخلاقى خواهد بود.

آنچه لازم به ذكر است اين است كه اين مكتب اختصاص به اين سه شخصيت غربى ندارد بلكه ريشه آن را مى‏توان در فلسفه‏ى هند نيز به دست آورد. خلاصه مكتب از اين قرار است:

در انسان غريزه‏اى به نام «حب ذات‏» وجود دارد و رفتارى را به دنبال مى‏آورد. چنين رفتارى ناشى از چنين ميلى فعل عادى خواهد بود ولى در انسان در مقابل نهاد نخست نهادى به نام «نوع‏دوستى‏»، «انسان‏خواهى‏» وجود دارد وطبعا رفتار خاصى را به دنبال خواهد داشت هرگاه انگيزه كار، نهاد دوم باشد كار او ارزشمند و اخلاقى خواهد بود.

خلاصه فعل طبيعى مانند خوردن و نوشيدن يا رفتارى كه معلول خودخواهى انسان است فعل عادى بوده و احيانا قبيح و زشت‏خواهد بود ولى آنچه كه از نهاد انساندوستى و غيرخواهى سرزند فعل اخلاقى و ارزشمند مى‏باشد.

مكتب عاطفى هم مذهب هندى است و هم مسيحيان امروز از آن دم مى‏زنند. و نيك انديشان غرب كه با نام آنان آشنا شديم به ترويج آن پرداخته‏اند و در اسلام نيز به افعالى كه از انگيزه انساندوستى سرچشمه گيرد تشويق فراوانى به‏عمل آمده است كه دو نمونه را يادآور مى شويم:

امير مؤمنان عليه السلام در نامه‏ى خود به مالك مى‏نويسد: نسبت‏به تمام مردم مصر احترام قايل باش زيرا آنان بر دو گروهند:

«انهم صنفان اما اخ لك في الدين او نظيرك في الخلق‏». (10)

«آنان يا برادر دينى تو هستند و يا از نظر انسانيت‏با تو يكسان مى‏باشند».

امير مؤمنان در سفارش خود به فرزند بزرگوارش امام مجتبى عليه السلام چنين مى‏نويسد:

«فاحبب لغيرك ما تحب لنفسك واكره لها ما تكره لها». (11)

«آنچه را براى خود مى‏پسندى بر ديگران نيز بپسند و آنچه را بر خود دوست نمى‏دارى بر ديگران نيز دوست مدارد».

بنابراين كارهايى كه عاطفه در آنجا به صورت علت فاعلى يا علت غايى مؤثراست كار ارزشمندى است ولى محصور كردن فعل اخلاقى به عاطفه‏گرايى كار صحيحى نيست و به يك معنا تعريف اخلاق به عاطفه‏گرايى نه جامع است و نه مانع، يعنى نه همه‏ى افعال اخلاقى را در بر مى‏گيرد و نه افعال غير اخلاقى را از خود مى‏راند اينك ما هر دو را شرح مى‏دهيم:

اما جامع نيست‏به دوجهت:

الف: يك رشته افعال مربوط به شخص انسان است ولى همه‏ى خردمندان جهان انگيزه و خود فعل را مى‏ستايند و نوعى كار را، اخلاقى تلقى مى‏كنند مانند:

1. ستم نپذيرى و استقامت در برابر زورمداران.

2. خويشتن‏دارى از خضوع در برابر فرومايگان.

3. عمل به ميثاق و پيمان به خاطر فرمان وجدان و اقتضاى شخصيت.

ب: افعالى داريم كه سرچشمه‏ى عاطفى دارد اما نه عاطفه‏ى انسانى بلكه عاطفه‏ى گسترده‏تر كه حيوان را نيز در بر مى‏گيرد. مانند ترحم برحيوانات وحفظ حقوق و تهيه‏ى روزى براى آنان. امروز مساله حمايت از حيوانات يك مساله جهانى است و اسلام نيز در اين محدوده دستورهاى لازم دارد.

يك چنين كارها،قطعا كار اخلاقى است ولى از انسان دوستى سرچشمه نمى‏گيرد بلكه از عاطفه‏اى سرچشمه مى‏گيرد كه همه جانداران را در بر مى‏گيرد.

اما چرا مانع نيست; زيرا نمى‏توان هر نوع كارى را به انگيزه انساندوستى ستود مانند خدمت‏به سفاكان، خونريزان و آدم‏كشان و يغماگران ثروتهاى ملى ومردمى. آيا مى‏توان ابراز عاطفه نسبت‏به يزيدها و حجاج‏ها و جنايتكاران غرب امروز را كار اخلاقى نام نهاد؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 مهر1388ساعت 8:55 AM  توسط مهدی سوری  | 

بسم الله الرحمن الرحيم و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين سيما بقيةالله في الارضين

خداوند منان را سپاس مي‌گذاريم كه پس از گذر از بهار قرآن و عبادات و ماه مبارك رمضان، به استقبال بهار علم و معرفت مي‌رويم و براي يك سال تحصيلي سرشار از تلاش و نشاط آماده مي‌شويم و خيل عظيم استادان و طلاب و فضلا و دانش‌پژوهان به سمت كلاس‌هاي درس و محافل بحث رهسپار مي‌شوند و خويشتن را براي آينده اي درخشان آماده مي‌سازند، ضمن عرض تبريك به يكايك اين بزرگواران، نكاتي را يادآور مي‌شوم:

يكم: جامعةالمصطفي(ص) بعنوان حوزه‌اي بزرگ و بين‌المللي، در عرصه «تحول و تطور همگام با زمان و مبتني بر اصالت و سنت حوزه‌اي» نهادي پيشرو و پيشاهنگ مي‌باشد و مديريت اين تحول و تحقق آمال و اهداف بزرگ آن بويژه در مراكز و نهادهاي خارج ايران، در گرو همدلي و هماهنگي و تلاش و كوشش طلاب و دانش‌پژوهان و استادان و مديران محترم همه واحدهاي وابسته و پيوسته است، انتظار مي‌رود همه شما علما، فضلا، دانش‌پژوهان و مديران گرامي، جامعةالمصطفي(ص) را در اين مسير خطير و راه پرفراز و نشيب ياري رسانيد و زمينه‌هاي ارتقا و تعالي و سامان‌يابي واحدهاي داخل و خارج را فراهم آوريد و با اشراف و نظارت و نقد و نظر و ارائه نقطه‌نظرها و پيشنهادهاي خود، اين راه را هموار سازيد.

شكل‌يابي و ساماندهي حوزه‌هاي پيشرو و دانشگاه‌ها و مراكز آموزشي و پژوهشي اسلامي و پيشگام در سراسر جهان، به عزمهاي استوار و گامهاي پايدار نياز دارد و به همدلي و همكاري همه نيروها و اتقان و استحكام برنامه‌ريزي‌ها وابسته است و اينهمه بدون بهره‌گيري از تجارب پيشين حوزه‌ها و دستاوردهاي علمي امروز و طراحي الگوهاي جديد و نقد و نظر و اقتراح مستمر، ميسر نخواهد بود.

دوم: طلاب و دانشجويان و دانش‌آموزان گرامي تحصيل و دانش‌اندوزي مجدانه و تلاشگرانه را نصب‌العين خود قرار دهند و فرصت‌هاي تكرارناپذير جواني را مغتنم شمرند و از سرمايه جواني و امكانات آماده و نعمت‌هاي الهي براي انجام مأموريت‌ها و رسالتهاي بزرگ آينده بهره گيرند، آينده روشن و نوراني شما به نشاط و شادابي و جنبش و كوشش علمي و فكري امروز، پيوند خورده است، مگر مي‌شود مراكز علمي و حوزه‌ها و دانشگا‌ه‌هاي اسلامي و طلاب و دانش‌پژوهان گرامي، در پايه‌ريزي تمدن اسلامي و گسترش فرهنگ و معارف اسلامي و حضور در كرسي‌ها و جايگاه‌هاي فرهنگي و علمي جهان، بدون دانش‌اندوزي و جديت در تحصيل و پشتكار و تلاش شبانه‌روزي، توفيق يابند؟ هرگز، از اينرو همه اركان مراكز علمي وابسته و پيوسته بويژه استادان و طلاب‌ و دانش‌پژوهان ارجمند، بايد بكوشند روح تحصيل و تلاش و نشاط علمي و فكري در كالبد مراكز و مدارس دميده شود و فضاي علمي و دانش‌اندونزي بر آنها حاكم شود.

سوم: تهذيب و تزكيه نفس و پرورش فضائل اخلاقي و تربيت روحي و معنوي، بزرگترين سفارش اولياي الهي و عالمان ديني است و هيچ يك از ما نبايد از توجه و تفطّن دائمي بدين اصل شريف و توصيه عظيم غفلت ورزيم، همه علوم و معارف حتي علوم و معارف الهي هنگامي در سعادت فرد و جامعه مؤثر خواهد بود كه با جاني پاك و دلي آراسته در آميزد، نيت پاك و فطرت بيدار و جان چالاك و دل آرام، به علم و دانش ما جهت و صبغه و هويت الهي مي‌بخشد و آن را سودمند مي‌سازد، در متن برنامه همه طلاب «تهذيب نفس و مبارزه با هوس و مقابله با شيطان» بايد پيش‌بيني و طراحي شود، پيمودن مسير عبوديت و طريق معرفت بدون مجاهده با نفس و جهاد اكبر و مراقبت مستمر ميسر نخواهد بود، طلاب و دانش‌پژوهان بزرگوار بايد در اين راه كوشا باشند و از قرآن كريم و سنت نبوي و معارف اهل بيت‌(ع) و بويژه از كتاب شريف نهج‌البلاغه و صحيفه سجاديه و نيز از سيره و توصيه‌هاي علماي راستين بويژه امام خميني(ره) و مقام معظم رهبری (معظمه له)، بهره گيرند و به خويشتن سازي بپردازند.

خط روشن علماي دين و حوزه‌ها و مراكز اسلامي از شاه راه اخلاق و عرفان مي‌گذرد و در چشم‌انداز و راهبرد كلان المصطفي «تربيت محوري» جايگاهي رفيع دارد و نظام نامه تربيتي المصطفي سند جامع و گويا اين آرمان بزرگ است و همه استادان شريف و مديران و كاركنان عزيز و طلاب ارجمند بايد بدان اهتمام ورزند.

چهارم: خردورزي و عقلانيت و منطق‌گرايي از شاخص‌هاي آشكار اسلام و مكتب اهل بيت‌(ع) و حوزه‌هاي علميه است. اين اصل بنيادين بايد در همه مراكز و مجتمع‌ها و مدارس المصطفي تجلي يابد و به تحقيق و پژوهش و توليد علم و انديشه بها داده شود، ابتكار و خلاقيت و اجتهاد پويا و مبتني براصول در متن اسلام و سنت علمي و حوزه‌اي قرار دارد و بايد در برنامه‌ها و فعاليت‌ها بدان توجه شود، پژوهش محوري در آموزش اقتضائاتي دارد كه بايد بدان اهتمام شود، طلاب و دانشجويان گرامي بايد با عمق انديشي و دقت ورزي، انس پيدا كنند و با سنت مباحثه و تدريس و نوشتن، روحيه تحقيق را در خود بارور سازند.

كاروان پژوهش و توليد علمي در جامعةالمصطفي(ص) بايد چابك و چالاك به پيش تازد و آرمان والاي توليد و توزيع انديشه اسلامي در سراسر جهان و متناسب با نياز امروز، بايد تحقق يابد و محققان و مترجمان ارجمند بايد مورد حمايت قرار گيرند و همه تمهيدات لازم براي پرورش علماي بزرگ و صاحبنظران سترگ و پژوهشگران و نويسندگان و مترجمان توانا، بايد فراهم شود و مجلات و آثار مكتوب و نرم‌افزاري فاخر توليد گردد و در سطح جهاني رتبه ممتاز و جايگاه رفيع احراز نمايد.

پنجم: حضور طلاب،‌ فضلا، دانشوران، پژوهشگران و دانش‌آموختگان المصطفي در عرصه رسانه و نشر و گفتمان علمي و هنري بين‌المللي، راهبرد بزرگي است كه به برنامه‌ريزي و مجاهدت فراوان نياز دارد و همه واحدها و مراكز بايد بدان اهتمام ورزند، غفلت از هنر و رسانه و سستي و كاهلي در اين عرصه، مي‌تواند خسارتهاي فراواني ببار آورد و دين و ارزش‌هاي معنوي و معارف الهي را به گوشه انزوا براند و حوزه‌هاي ديني و دانشگاه‌هاي اسلامي و مراكز فرهنگي در اين زمينه مسئوليت سنگيني بر دوش دارند،‌ آموزش‌هاي كاربردي و مهارتي و برنامه‌هاي فرهنگي متنوع در المصطفي براي توانمندسازي دانش‌پژوهان در اين قلمرو طراحي شده است و دانش‌آموختگان ارجمند در اين ميدان توفيقات چشمگيري بدست آورده‌اند، اما نبايد به وضع موجود بسنده نماييم و همه طلاب و اساتيد بايد گامهاي استوارتري در اين زمينه بردارند و با بصيرت تام اجتماعي و فرهنگي و سياسي خود را براي ايفاي رسالت خويش و ارتقاي فرهنگ كشورهاي خود آماده سازند.

ششم: جامعةالمصطفي در مسير انجام رسالت‌ها و مأموريت‌هاي فرهنگي و علمي خود در سراسر جهان بر اصول ذيل تأكيد مي‌ورزد:

1)         عقلانيت و منطق‌گرائي

2)         اعتدال و پرهيز از تعصبات ناروا و افراط‌گرائي

3)         وحدت و انسجام امت اسلامي و گفتگو و تعامل سازنده با اديان ديگر.

4)         رعايت مصالح و منافع كشورها.

طلاب و دانش‌آموختگان و دانشوران شريف با رعايت اين اصول در راستاي ترويج انديشه اسلامي و معارف الهي و گسترش فرهنگ اسلامي و اخلاق و معنويت، كوشا باشند و با اعتماد به نفس و با خلق گفتماني نوين، در تحقق چشم‌انداز المصطفي و در جهت خدمت به كشورهاي خويش تلاش ورزند.

هفتم: نهضت نوين ساماندهي، استانداردسازي، ارتقاي آموزشي، تربيتي و علمي واحدهاي وابسته و پيوسته بويژه در خارج كشور، بر اساس سياست‌ها و راهبردها و برنامه‌هاي مصوب و ابلاغ شده، نيازمند تلاش و اقدام خالصانه مديران، استادان و كاركنان محترم و همكاري و همراهي طلاب و دانش‌پژوهان عزيز است و انتظار مي‌رود در جهت تحقق اين نهضت نوين و بديع شاهد عزمي استوار و عمومي در همه بخش‌ها باشيم.

طلاب و استادان گرامي بايد به آرمان‌هاي والا و رسالت‌هاي بزرگ و چشم‌اندازهاي بلند بيانديشند و براي پايه‌ريزي نظام‌هاي آموزشي، تربيتي، علمي و فرهنگي كارآمد و اثربخش و حركت به سمت تمدن‌سازي اسلامي، مصمم و استوار شتاب بگيرند.

وآخر دعوينا إن الحمدلله رب العالمين

عليرضا اعرافي

شهريور ماه 1388

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 مهر1388ساعت 11:34 AM  توسط مهدی سوری  | 

يكى از مباحث مهم در عرصه تفكر فلسفى،همانا مبحث فلسفه اخلاق است. اين مبحث‏از مدتها پيش در غرب مطرح بوده و در باب‏مسائل آن تحقيقاتى صورت گرفته است.برخى از مسائل فلسفه اخلاق را مى‏توان درتاريخ تفكر مسلمانان نيز جويا شد. در ايران،نخستين جرقه‏هاى شروع چنين بحثهايى رامى‏توان در آراى مرحوم علامه طباطبايى‏جست. به‏دنبال اين گامهاى نخستين و در سايه‏عنايت و توجه استاد مطهرى، مواد اوليه اين‏سنخ از مباحث، تا حدى فراهم گرديد. بتدريج‏متفكران و محققان ديگرى نيز در اين دياربه‏طور جدى به تحقيق و بررسى در مسائل‏فلسفه اخلاق دست زدند.

 استاد مطهرى با تيزبينى خاص خود به‏اهميت مباحث فلسفه اخلاق پى برده بودند ودر مناسبتهاى مختلف به تامل و بحث درمسائل متعدد آن مى‏پرداختند. ايشان تا حدى‏مواد لازم را براى تاسيس يك فلسفه اخلاق‏خاص و معين فراهم آورده بودند و درسخنرانيها و نوشته‏هاى خود اين مواد رامطرح مى‏ساختند. ليكن فرصت گردآورى،تنظيم و تنقيح و بسط و تحليل مباحث راآنچنان‏كه مورد نظر خودشان بود، نيافتند.

با توجه‏به آراى استاد مطهرى، در مجموع مى‏توان پنج‏بخش كلى را براى تشكيل فلسفه اخلاق موردنظر ايشان، در نظر گرفت. اين بخشهاى‏پنجگانه بدين‏ترتيب است:

1- اخلاق (مقدمات) 2- اخلاق، فلسفه اخلاق و حوزه‏هاى معرفتى 3- مباحث معرفت‏شناسى در حوزه اخلاق 4- مباحث علم‏النفس فلسفى در باب اخلاق 5 - بحث در مكاتب فلسفه اخلاق و نقد وبررسى و مقايسه آنها

+ نوشته شده در  شنبه 21 شهریور1388ساعت 3:25 PM  توسط مهدی سوری  | 

اخلاق اداري در زندگي كاري، كار كردن را شيرين ‌و با رضايت شغلي توأم مي‌كند و احساس رضايت مندي و خود شكوفايي از يك سو و رضايت مردم و پيشرفت امور و شكوفايي كار از ديگر سو را فراهم مي‌نمايد. رشد و شكوفايي استعدادهاي انسان و جامعه در جهت كمال مطلق، در عرصه كار و عمل بر پايه اخلاق اداري است. فقدان اخلاق اداري يعني محو زمينه و بستر شكوفايي انسان و جامعه در جهت كمال مطلق. زوال اخلاق اداري يعني ظهور احساس ناخشنودي از خود و احساس بطالت و سقوط و هلاكت كه به صورت نمودهايي چون ترشرويي، برآشفتگي؛ بدرفتاري؛‌ بي‌حوصلگي؛‌ سست پيماني؛ كارگريزي و بيماري‌هاي روان تني، بروز مي‌كند.

امام علي(ع) در نامه‌اي به مالك اشتر او را به دقت در مجموعه‌اي از ويژگي‌ها و خصوصيات در گزينش افراد سفارش مي‌كند كه حاصل اين دقت گزينش عاملاني است متخلق به اخلاقي نيك و انسان‌هايي گرامي‌تر، با آبرو و با طمعي كمتر همچنين در بخش ديگري از اين برنامه مي‌فرمايد: «پس دربارة كاتبان و دبيران خود بنگر ‌و بهترينشان را بر سر كار بياور و نامه‌هايي را كه در آن تدبيرها و رازهايت نهان است از جمع كاتبان و دبيران به كسي اختصاص ده كه به اخلاق از ديگران شايسته‌تر است»؟

و در سخني بلند به جابر بن عبدالله انصاري فرموده است: «اي جابر!‌ دين و دنيا به چهار چيز برپاست: دانايي كه دانش خود را به كار برد و ناداني كه از آموختن سرباز نزند و بخشنده‌اي كه در بخشش خود بخل نكند و درويشي كه آخرت خويش را به دنياي خود نفروشد. پس اگر دانشمند، دانش خود را تباه سازد، نادان به آموختن نپردازد و توانگر در بخشش خويش بخل ورزد، درويش آخرتش را به دنيا دربازد»؟

اخلاق اداري نزد امام علي(ع) از چنان جايگاهي برخوردار بود كه آن حضرت در نخستين خطبة حكومتي خود، اساس اداره امور را بر آن معرفي مي‌نمايد و صداقت و صراحت در كار را از جمله مهمترين مسائل اخلاقي در چنين عرصه‌اي مطرح مي‌نمايد اميرمؤمنان علي(ع) آنچه را سفارش نموده خود پيش از بيان آن به ساحت عمل در آورده است و آنچه را پرهيز داده خود پيش از به زبان راندن در عرصه عمل از آن دوري نموده است و از اين رو سخنان ايشان حقايقي به عمل درآمده و راه رسمي قابل پيروي است چنانچه حضرتش فرموده است:

«مردم، به خدا سوگند شما را به هيچ طاعتي وادار نمي‌كنم مگر اينكه پيش از شما خودم به آن عمل مي‌كنم و شما را از معصيتي نهي نمي‌كنم مگر اينكه پيش از شما خود از آن گناه كناره‌گيري مي‌نمايم».

منبع: سایت حوزه

+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 4:22 PM  توسط مهدی سوری  | 

از دیدگاه زبان عامی و فنی اخلاق به سه معنی به کار می‌رود

  1. خُلق یعنی خوی، طبع، سجیه، عادت، و جمع آن اخلاق است.
  2. صفت اخلاقی: عامل انجام یک عمل اخلاقی در شرایط خاص، به طور ناخودآگاه و شرطی مثل بخشندگی و دروغگویی
  3. عمل اخلاقی: آن نوع عمل که بتوان در مورد خوب یا بد بودن آن قضاوت کرد. می‌تواند آگاهانه یا بی اختیار و عادتی(در اثر یک خلق) باشد . مثل یک بار بخشیدن و دروغ گفتن.

ارتباط اخلاق با علوم دیگر

جایگاه اخلاق در نقشه ی علم، در انتهاست

دسته بندی علوم توسّط خواجه نصیر الدین طوسی در آغاز کتاب اخلاق ناصری، جایگاه علم اخلاق را در بین سایر علوم چنین آورده:

  • علومی که به شناخت موجودات می‌پردازند
    • نظری: وجود موضوع آنها وابسته به حرکت ارادی انسان است.
      • ما بعد الطبیعه: موضوعشان مجرد از ماده
      • ریاضی
        • 4 قسم
      • طبیعی
        • 8 قسم
    • عملی: وجود موضوع آنها مستقل از حرکت ارادی انسان است «این علوم دانش به مصالح حرکات ارادی و افعال صناعی انسان هستند، به گونه ای که احوال آنها را سازمان دهند و آنان را به کمال شایسته شان برساند.»
      • تهذیب اخلاق: در مورد امور فردی بحث می‌کند
      • تدبیر منزل: مربوط به گروه کوچکی که
      • سیاست مدن: مربوط به جمعی است که در شهر، مملکت و مانند آن زندگی می‌کنند

وابستگی

علم اخلاق مبادی اش را از علوم  منطق، مابعدالطبیعه(یعنی فلسفه) برای مبادی هستی شناختی، و علم النفس(انسان شناسی) و روانشانسی می‌گیرد. شاخه ای از اخلاق که عهده دار تامین مبادی اخلاق است فرا اخلاق نام دارد. لذا فرا اخلاق یک علم درجه دوم است. یعنی چون بر اساس علم منطق علوم را باید بر حسب موضوع شان و نه محمول شان دسته بندی نمود؛ و موضوع فرااخلاق در علوم دیگر است؛ فرا اخلاق یک علم یا شاخه ای از آن نیست.

علم اخلاق در فراهم آوردن مبادی علم حقوق و سیاست و تدبیر مدن نقش دارد. ارسطو، کتاب اخلاق نیکوماخوس اش را به عنوان مقدّمه ای برای کتاب سیاست مُدُنش نوشته

علم اخلاق بعضی از مبادی دو علم تدربیر منزل و سیاست مدن را نیز تأمین می‌کند.

شاخه‌های اخلاق

اخلاق به سه شاخهٔ کاملاً مجزا تقسیم می‌شود:

  1. فلسفهٔ‌اخلاق یا فرااخلاق که شاخه‌ای از فلسفه است و وظیفهٔ آن پاسخ به سوالاتی از این قبیل بعنوان پایهٔ اخلاق نظری ست:
    1. خوب و بد یعنی چه؟
    2. ماهیت و حقیقت مفاهیم اخلاقی چیست؟
    3. قضایای اخلاق اخباری اند یا انشایی؟
    4. مسائل اخلاقی جهانی و جاودانه (مطلق) اند، یا سرزمینی و موقّت (نسبی)؟
    5. معیار کلی خوبی و بدی یک صفت یا رفتار اخلاقی چیست؟
    6. شرایط و حوزه‌های مسئولیت اخلاقی چیست؟
  2. اخلاق نظری که وظیفهٔ آن مطالعهٔ صفات و اعمال اخلاقی و پاسخ به انتظاراتی است از قبیل:
    1. شناسایی، دسته بندی و تعریف صفات و اعمال اخلاقی در حوزهٔ عمومی
    2. شناخت ریشه‌ها و پیامدهای آنها
    3. قضاوت در مورد خوبی یا بدی صفات کلان (صفاتی که محدود به حوزه ی خاصی از زندگی نیستند). این قسمت از اخلاق یک فن یا روش یا قانون یا باید و نباید است، نه یک علم. یعنی مربوط به آنچه باید، نه آنچه هست.
    4. شناسایی حوزه‌های خاص اخلاق.
    5. دادن قدرت استدلال در مورد خوبی یا بدی اعمال و صفات اخلاقی در حوزه‌های خاص به آموزنده.
  1. اخلاق عملی یا تربیت اخلاقی فنی ست برای رسیدن از وضعیت مطلوب ناموجود به وضعیّت موجود نامطلوب در اخلاق. از این نظر اخلاق اساس معنویت است؛ و انسانی که اخلاقی تر است، معنوی تر نیز هست. همچنین این قسم از اخلاق یک فن است. از مهمترین مسائل مطرح در این حوزه می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
    1. شناخت و استفاده از مبادی رفتار
      1. مبادی رفتار از نظر علمای پیشین از این قرار است: تصور + تصدیق به فایده + شوق موءکد.
      2. روان شناسان معصر ترکیب مشابه دیگری را پیش رو نهاده‌اند: شناخت + انگیزش + توان عملی.
    2. روش ایجاد و از بین بردن صفات اخلاقی

توضیحات

  1.  علوم انسانی دسته‌ای از علوم دانشگاهی اند که در آنها با روش‌های عموماً تحلیلی، انتقادی و تفکری-تعمقی امور انسانی را مطالعه می‌کنند. این روش‌ها معمولاً در تقابل با روش‌های تجربی در علوم پایه و علوم اجتماعی قرار می‌گیرند.
  2.  که به هیچ وجه محدود به زبان فارسی و فرهنگ اسلامی نیست.
  3.  در روان شناسی در مورد معنای آن بحث می‌شود.
  4.   برای مطالعه در مورد عادت و شرطی‌سازی و یادگیری به کتاب روان‌شناسی عمومی، دکتر حمزه گنجی یا منابع مشابه رجوع فرمایید.
  5.  این شاخه‌ها با هم اشتباه گرفته نمی‌شوند. اما از سویی در بسیاری از منابع قدیم اخلاق، علم اخلاق صرفاً به دومی و سومی اطلاق می‌شود (مانند معراج السّعاده)؛ و از سویی هم در متون غربی جدید از اخلاق صرفاً به عنوان شاخه‌ای از فلسفه یاد می‌شود و قسمت دوم و سوم نیز گاه جزو آن می‌آید.
  6.  فلسفه مطالعهٔ مسائل کلی و اساسی پیرامون موضوعاتی چون وجود، آگاهی، حقیقت، عدالت، زیبایی، اعتبار، ذهن و زبان است. وجه افتراق فلسفه با راه‌های دیگر پرداختن به این پرسش‌ها (راههایی نظیر عرفان و اسطوره) رویکرد نقّادانه و معمولاً سامان‌مند فلسفه و تکیه‌اش بر استدلال‌های عقلانی‌است. 
  7.  اصطلاح فلسفی. رجوع شود به آشنایی با علوم اسلامی، جلد 1، اثر شهید مطهّری
  8.  اصطلاحی در علم منطق. رجوع شود به منطق کاربردی، اثر علی اصغر خندان
  9.  دو نوع جمله در علم زبان شناسی
  10.  مدرّسان گاه این قسمت را اخلاق کاربردی می خوانند. اما این نامی برای اخلاق اختصاصی نیست.
  11.  عرفان عملی مساوی اخلاق عملی نیست، بلکه صرفاً بهترین فن تربیت اخلاقی، آن هم در محدودهٔ اخلاق اسلامی ست. نه در قلمرو کلّی اخلاق.
  12.  به طور مشابه، در صنعت تولید دقّت اندازه ملاک کیفیت است. محصولی بهتر است، که در طی فرایند تولید، در ابعادی هر چه دقیق تر ساخته شده باشد.
  13.  تصوّر و تصدیق دو اصطلاح در علم منطق اند. رجوع شود به منطق کاربردی، اثر علی اصغر خندان

منابع

  1.  حمید - پارسانیا، منبع: هفته نامه - پگاه حوزه - ۱۳۸۷ - شماره ۲۴۳، آبان باشگاه اندیشه ( www.bashgah.net )
  2.  احمد دیلمی و مسعود آذزبایجانی، اخلاق اسلامی، ویراست دوم، صفحه 17
  3. علامه طباطبایی، تقسیر لامیزان، جلد 1، صفحه554: اخلاق فنّی ست که...
  4.  شهید مطهّری در کتاب انسان کامل، گفتار پنجم
  5.  استاد جعفر سبحانی، اندیشه اسلامی 1، فصل اول:انسان و ایمان، عنوان "بعد معرفتی"، بحث "علوم عملی"
  6.  علامه طباطبایی، تقسیر لامیزان، جلد 1، صفحه554: اخلاق فنّی ست که...
  7.  اخلاق دارای درجات و مراتب زیادی بوده، و یکی از ارکان معنویت را تشکیل می‌دهد. از آنجا که مقصد نهایی، و غایی اخلاق همان انسان معنوی است، در سطوح بالا این دو به همدیگر رسیده و یکی می‌شوند. به بیان دیگر، معنوی‌ترین افراد اخلاقی‌ترین هم هستند.
  8.  علامه طباطبایی، تقسیر لامیزان، جلد 1، صفحه554: اخلاق فنّی ست که...
  9.  احمد دیلمی و مسعود آذربایجانی، در اخلاق اسلامی، بخش 3، اولین پاورقی (صفحه 161)
+ نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 10:20 AM  توسط مهدی سوری  |