اين چهار نظام عبارتند از:
1. اخلاق از نظر «افلاطون».
2. اخلاق از ديدگاه «ارسطو».
3. اخلاق از نظر «كانت».
4. اخلاقى عاطفى «آدام اسميت»و ديگر همفكران او.
اگر از اين چهار مكتب اخلاقى بگذريم ديگر مكاتب از توانايى علمى بالايى برخوردار نيستند و لذا بخش عظيم از اين مكاتب را تحت عنوان « لذتگرايى» مورد بررسى قرار داديم اينك، به هر يك از چهار مكتب اخلاقى مذكور نظر افكنده، آنها را ارزيابى خواهيم كرد.
اخلاق در نظر افلاطون (427ق.م 346 ق. م) از شاخههاى سياست وتدبير است. او پس از كنكاش در عدالت اجتماعى به عدالت فردى منتهى شده كه تعبير دومى از اخلاق است. ارزش در نظر افلاطون از سه چيز تجاوز نمىكند:
1. زيبايى، 2. عدالت، 3. حقيقت.
و جامع ميان اين سه، خير و نيكى استو سه امر ياد شده معنى باز خير و نيكى مىباشند.
افلاطون گاهى اخلاق را از مقوله «جمال» و «زيبايى» دانسته و گاهى آن را از مقوله «عدالت» مىداند و ما هر دو را توضيح مىدهيم:
اينكه مىگويد اخلاق از مقوله جمال و زيبايى است مقصود او زيبايى حسى نيست كه در گل و چيزهاى ديگر ديده مىشود، بلكه زيبايى كار و عمل انسان است كه از روح زيبا سرچشمه مىگيرد.
انسان با مراجعه به درون كارها را به دو قسمت تقسيم مىكند: زيبا و نازيبا، خوب وبد. و در اين تقسيم شك و ترديد نكرده، و در تشخيص خوب و بد، نياز به دليل و برهان ندارد.
اين نظريه نزديك به همان حسن و قبح ذاتى است كه متكلمان اسلامى مطرح مىكنند . در اين بيان مركز زيبايى، رفتار انسان است ولى تفسير اخلاق، به «حسن رفتار»اصطلاح جديد است و بايد مركز زيبايى كه افلاطون آن را محور اخلاق مىداند در روح و روان و مبادى افعال دانست، در اين صورت بايد گفت: كه جمال روح اين است كه از تمام استعدادها بايد در حد لزوم بهره گرفت و زمام زندگى نبايد به دستيك غريزه از غرايز سپرد، زيرا در انسان قوه شهويه، و غضبيه، حب ذات و مقام و مال هستبايد با ايجاد و توازن ميان اين قوا، به روح، جمال و زيبايى بخشيد و در نتيجه به يك رشته فضايل دستيافت و از رذايل دور ماند و در نتيجه رفتار و سلوك درستى پيدا كرد.
اين نوع جمال زيبايى را مىتوان عدالت نيز خواند مشروط بر اينكه آن را به توازن و هماهنگى قواى درونى تفسير كنيم نه به «برابرى و يكسانى» و نه به «حق صاحب حقى را بايد پرداخت».
فروغى در اين مورد مىنويسد: هر يك از جنبههاى سه گانه انسان را فضيلتى است:
الف: فضيلتسر يا قوه عقلى: حكمت است.
ب: فضيلت دل يا اراده: شجاعت است.
ج: فضيلتشكم( قوه شهوانى)، خوددارى و پرهيزكارى و عفت است.
و چون اين فضايل را جمعا بنگريم عدالت مىشود. (1)
افلاطون معتقد بود كه دستيابى بر جمال و زيبايى روح و اعتدال در اعمال استعدادها كه نام فضيلت است نتيجهى علم است و كوشش.
سپس اضافه مىكند: هر انسانى اگر خير را از شر باز شناختبه اولى عمل نموده و از دومى پرهيز مىكند، وبراى ريشه كن كردن ضد ارزشها چارهاى جز از آموزش دوم نيست و به يك معنا تمام فضايل به حكمت و دانش برمىگردد. مثلا شجاعت اين است كه از شناسايى آنچه بايد از آن بترسد يا نترسد، عدالت جز اين نيست كه از قوانينى كه رابطهى انسان با انسان را تنظيم مىكند آگاه گردد. بنابراين ريشهى فضيلتحكمت است و هر حكيمى اخلاقى است و از اخلاق جدا نيست.
در اينكه اخلاق از مقوله جمال و زيبايى استبه نوعى كه در گذشته بيان كرديم سخنى نيست، فعل زيبا در گرو روح زيبا، و روح زيبا مرهون تعادل قوا است و مسلما از چنين روحى زيبا فعل زيبا خودنمايى مىكند.
ولى نكتهى قابل بحث اين است كه مىگويد:«تخلق به اخلاق در گرو حكمت و دانش است، و هر كه حكمت و دانش آموخت او ديگر اخلاقى است و از او ضد ارزش صادر نمىشود».
يك چنين انديشه جز ساده لوحى منشا ديگرى ندارد، درست است علم ودانش تا حدى انسان را از كارهاى ضد اخلاق باز مىدارد، ولى علم تنها كافى نيست چه علما و دانشمندانى بودند كه علم و دانش آنها مايه بدبختى آنها گرديد.
هنگامى كه غرايز درونى سيل آسا حركت كنند بسان باران شديدى خواهد بود، كه بر كوهى زند، و آنچنان سيل عظيمى از آن سرچشمه مىگيرد كه همه سيلبندهاى نااستوار را از بين مىبرد. علم و دانش در برابر غرايز بسان سيلبندى خاكى كه به تدريجبه وسيله سيل شسته شده و از بين مىرود.
از قديم الايام در امثال عرب گفتهاند: «انارة العقل مكسوف بطوع الهوى»: بينايى خرد با تيرگىهاى هوى وهوس تار مىشود.
بنابراين آنچه كه افلاطون دربارهى اخلاق مىگويد سخن پا برجا است جز اينكه حكمت و دانش و آموزش اصول اخلاقى در تخلق به اخلاق و دورى از ضد ارزشها كافى يستبايد در حفظ ارزشها از عامل ديگر به نام ايمان به خدا كمك گرفت چنان كه در بخش قبل يادآور شديم.
معلم اول ارسطو (384-322ق.م) معتقد است كه انسان خواهان سعادت بوده و از شقا و بدبختى گريزان است، سعادت اين است كه انسان از لذايذ بهره گرفته، و از بديها بگريزد، ولى مقصود از لذت و يا درد، بخش حسى آن نيست، بلكه لذات و آلام عقلانى و روحى را در بر مىگيرد.
و به ديگر سخن:
آنچه كه انسان انجام مىدهد براى سود و خير است، زيرا عمل انسان غايت دارد و غايت واقعى همان سعادت و خوشى است. برخى تصور مىكنند كه خوشى در لذت است و برخى ديگر آن در مال، وگروهى در جاه جستجو مىكنند، ولى اينها غايات واقعى نيست . سعادت وخوشى در فضيلت است، فضيلت اين است كه فعاليت نفس با موافقت عقل صورت پذيرد و علم اخلاق جز اين نيست كه فعاليت نفس با راههاى خرد انجام گيرد.
مثلا: نفس حيوانى كه بر حسب طبع داراى تقاضا و ميل و خواهش يعنى شهوت وغضب است، و اين امور او را به عمل وا مىدارد، اعمال او چون به موافقت احكام عقلانى شود فضيلت است و اين نوع فضيلت را، فضيلت نفسانى يا اخلاقى مىگوييم.
فضيلت نفسانى يا اخلاقى طبيعى نيست، استعدادى استبايد كسب شود،وبه سرحد عادت كه طبيعت دومى استبرسد، يعنى خو شود و عمل به آن شاق و دشوار نباشد، بلكه بايد از روى رغبت و از لذت و علم و اختيار واقع شود، هرگاه اين شرايط فراهم آيد، فضيلت ممدوح خواهد بود. (2)
معلم اول در پديد آمدن صفات اخلاقى دو چيز را شرط مىداند:
1. تمايلات نفسانى در شهوت و غضب، به وسيلهى خرد كنترل نشود تا در اين صورت به فضيلت دستيابد.
2. فضليت كه يك حالت نفسانى خواهد بود امر ذاتى نيست و انسان بايد آن را از طريق تربيت و تمرين كسب كند، تا به صورت ملكه در انسان درآيد.
آنگاه او واقع فضيلت را مىشكافد، ومىگويد: در حالت نفسانى حد وسط فضيلت و دو طرف آن كه افراط وتفريط است رذيلتخواهد بود، قهرا در مقابل هر فضيلتى دو ذيلتخواهيم داشت و در نتيجه شمارش رذايل دو برابر فضايل خواهد بود، آنگاه چند مثال مىزند:
«فضيلت اخلاقى عبارت از اين است كه: در هر امر، حد وسط ميان دو طرف اعتدال ميان افراط و تفريط و زياده ونقصان رعايتشود چه افراط و تفريط در امور خلاف عقل است و رذيلتشمرده مىشود».
1. شهوانيت(هرزه گرايى ) وبى حسى هر دو مذموماند و فضيلت اعتدال مزاج است (عفت).
2. كرامت، اعتدال بين بخل و تبذير است.
3. مناعت، حد وسط ميان تكبر وتذلل است.
4. شرافتخواهى، ميانه جاهطلبى و پست همتى است.
5. خوش خويى بين آتش مزاجى و بى غيرتى است.
6. انقياد و استبداد از رذايلاند فضيلت ميان آنها است(سازگارى).
7. مزاح گويى و نزاعجويى رذايلاند، فضيلت ميان آنهاست(همدمى).
8. لاف زنى و تحقير دور از واقع، از رذايل، وحقيقت گويى حد اعتدال است.
9. مسخرهگى و تلخى افراط و تفريط است، ظرافت و گشادهرويى حد اعتدال است.
10. شرم و حيا حد وسط ميان هرزگى، و بىعرضگى است.
آنگاه يادآور مىشود كه عدالت مفهوم عام «فضايل» است زيرا هر كس مرتكب يكى از رذايل شود ستم كرده است، مخصوصا در امورى كه مربوط به ديگران باشد. (3)
در اين جا از طرح سؤالى ناگزيريم وآن اينكه تفاوت مكتب افلاطون باارسطو در اساس اخلاق چيست؟
پاسخ آنكه: افلاطون، اخلاق را از مقوله «جمال» و زيبايى مىداند، ومىگويد زيبايى روح با برقرارى تعادل در تمايلات و خواستههاى انسان رخ مىدهد. و به نوعى آن را عدالت ناميده. درحالى كه در مكتب ارسطو شاگرد افلاطون از مقوله «فضيلت» است و فضيلت در سايه اعتدال و اخذ به حد وسط در كليه صفات انسانى (غرايز) است وبايد از غضب، حد وسط و از شهوت وسط را بگيرد، به نحوى كه شرح داد.
ارسطو از فضيلت اخلاقى گام فراتر نهاده و سخن را به فضيلت عقلانى مىبرد و مىگويد: «بالاتر از فضايل اخلاقى يا نفسانى، فضايل عقلى است كه عبارت است از فهم و فراست و ذوق سليم و قوه تميز وحزم و موقع شناسى و به عبارت ديگر: هوشمندى و خردمندى كه شخص بداند در هر موقع چه بايد بكند و اين فضيلتبه طول زمان و تجربه و آزمودگى حاصل مىشود».
در اين جا ارسطو با استاد خود افلاطون و استاد او سقراط فاصله مىگيرد آنان تصور مىكردند كه اخلاق عين دانش است و افراد از طريق افزونى دانش به سوى فضايل كشيده مىشوند ولى ارسطو معتقد است ، كه فضيلت كه ملاك اخلاق است، غير از دانش است، مىگويد:
«سقراط حق داشت كه فضيلت را با دانش مرتبط مىدانست اما اشتباه مىكرد كه آن را همين دانش مىپنداشت; زيرا انسان جنبه حيوانى دارد كه هميشه پيرو خرد نمىشود ولى در استيفاى لذات شهوانى و يا پرهيز از رنج و الم، و خوددارى و بردبارى ندارد، از طرف ديگر فضايل نفسانى هم در بعضى از اشخاص بالطبيعه موجود است اما تا وقتى كه فضايل عقل آن را رهبرى ننموده اعتبارى به آن نيست». (4)
به نظام اخلاقى ارسطو اشكالاتى وارد كردهاندكه برخى را متذكر مىشويم:
1. اينكه مىگويد اخلاق فضيلت است و محور فضيلت اعتدال ميان دو نيرو است، كليت ندارد; زيرا صدق فضيلت است و دروغ گفتن رذيلت در حالىكه ميان آن دو حد وسط نيست.
همچنين عمل به پيمان زيبا و پيمان شكنى زشت ، و ميان اين دو حد وسطى وجود ندارد.
2. گاهى حد وسط و هر چه بالاتر برود، فضيلتبه شمار مىرود مانند فهم ودرك متوسط كه طرف تفريط آن «بلاهت» و طرف ديگر افراط آن «جربزه » است و هرگز نمىتوان آن را از رذايل شمرد، زيرا جربزه يك تيزهوشى است .
3. آگاهى از حد وسط كار آسانى نيست زيرا تا انسان از نيروهاى درونى خود آگاه نباشد، حد وسط آن را نمىشناسد. بنابراين شناسايى حد وسط از ميان قوهها و نيروها به آسانى دست نمىدهد. در حالى كه اخلاق عمومى بايد آنچنان روشن باشد كه تا همگان از آن بهره گيرند.
4. گاهى در ميان اعمال قواى درونى تزاحمهايى رخ مىدهد، او ضابطهاى براى حل اين تزاحم ارايه نكرده است و مكتب از اين نظر نارسا است.
در زمانى كه مكاتب اخلاقى مختلف و متنوعى در غرب خودنمايى مىكرد، و مكتب «اصالت لذت» بيش از همه طوفان به راه انداخته بود، و مكتب افلاطونى كه اخلاق را از مقوله «جمال» و زيبايى مىدانست، و مكتب ارسطويى كه اعتدال را الگوى اخلاقى معرفى مىكرد، چشم وگوشها را پر كرده بودند در چنين شرايط يك شخصيت فلسفى از آلمان برخاست ، با پىريزى فلسفهاى، فعل اخلاقى را در انجام عمل به نيت اداى تكليف وجدان معرفى كرد، اينك به گونهاى به تشريح مكتب او مىپردازيم:
فعل اخلاقى جز اين نيست كه انگيزه شخص براى انجام آن، تنها احترام نهادن به قانون اخلاق باشد وبس، ممكن است كه كارى، يك يا چند مصلحت داشته باشد ولى اگر فاعل، آن كار را براى تحصيل آن مصالح انجام داد در اين صورت كار اخلاقى انجام نداده و اگر آن را فارغ از هر نوع مصلحت انديشى و به نيت اداى تكليف وجدان انجام داد، كار او اخلاقى خواهد بود.
پايهگذار اين نظريه فيلسوف معروف آلمانى«ايمانوئل كانت» است. او در سال 1724 در آلمان ديده به جهان گشود، و در سال 1804 درگذشت و تمام عمر خود را در طريق تحصيل علم و دانش، تدريس و تعليم و نگارش كتاب و رساله گذراند.
او در بررسىهاى خود به اين نتيجه رسيد كه برخى از آگاهىهاى انسان مربوط به ماقبل حس و تجربه است، در حالى كه برخى از معلومات او نتيجه حس و تجربه است، و احكام علوم طبيعى از مقوله دوم، و احكام وجدانى كه ضمير انسان، به فعل ويا ترك موضوعى فرمان مىدهد از قسم نخست است.
او مىگويد: احكام وجدانى، ندايى است كه انسان آن را از دورن مىشنود، و ضمير هر انسانى، تكاليفى براى او تعيين كرده و مىخواهد كه او بدون چون و چرا، بدون تعليل و تحليل آنها را انجام دهد.
وجدان فرمان مىدهد: عدالت كن، از ستم كردن بپرهيز، راستبگو و دروغ مگو، به پيمان عمل و از شكستن پيمان دورى كن و مانند اينها.
انسان دستورهاى وجدان را به دو صورت مىتواند انجام دهد:
1. راستبگويد: چون در راستگويى مصلحتى به نام جلب اعتماد مردم است.و دروغ نگويد زيرا، مايه بىاعتمادى و رسوايى است.
2. راستبگويد و دروغ نگويد چون وجدان فرمان مىدهد، و محرك در هر دو صورت، امتثال دستور ضمير مىباشد.
انجام تكليف به صورت نخست، يعنى به نيت مصلحت انديشى، كار اخلاقى نيست، بلكه كار عقلانى است وحكم داير مدار مصلحت است. و انجام تكليف به صورت دوم كه يعنى به نيت امتثال فرمان اخلاقى وجدان ، كار اخلاقى مىباشد.
اگر افلاطون ملاك فعل اخلاقى را «جمال و زيبايى» فعل مىدانست،و يا ارسطو آن را از مقوله عدالت (اعتدال نيروهاى درونى) معرفى مىكرد، و يا گروهى ، لذت آفرينى را ملاك اخلاقى بودن فعل مىدانستند، «كانت» با هر سه نظريه به مخالفتبرخاست وگفت:
«در ملاحظه تشخيص و تعيين ارزش اخلاقى، بايد انگيزههاى انسان در نظر گرفته شود، اشتباه يك افلاطونى جدا كردن خوبى و بدى از انگيزههاى انسان بود، اشتباه لذتانگارى، يكى گرفتن انگيزش اخلاقى با جستجو براى لذت است. (5)
او در فعل اخلاقى به سه ويژگى قايل است كه در ميان آنها به ويژگى سوم تاكيد مىكند:
1. «اختيارى » باشد و انسان با حريت و آزادى بدون فشار آن را انجام دهد.
2. موافق تكليف و وظيفهاى باشد كه وجدان تعيين مىكند.
3.عمل، به نيت انجام تكليف وجدان، صورت پذيرد.
همانطور كه گفتيم از ميان شروط سهگانه، بر شرط سوم بيشتر اصرار مىورزد.
هرگاه انسان دستبه دزدى بزند، به خاطر ترس از رسوايى و بدنامى، يا ترس از پليس و زندان، يا از عذاب الهى، يك چنين عملى چون فاقد شرط سوم است، كار اخلاقى نيست، عملى كار اخلاقى است كه از هر نوع انگيزه جز انگيزهى امتثال تكليف وجدان، فارغ باشد.
بنابراين كليه كارهاى صالحان ونيكوكاران كه دربارهى ايتام و بيچارگان صورت مىپذيرد، و انگيزه آنان ، كسب رضاى الهى و يا پاسخگويى به حس انسان دوستى مىباشد، نمىتواند فعل اخلاقى باشد، مگر از تمام دواعى و انگيزهها تجريد گردد، و عمل ممحض در اجابت فرمان وجدان باشد.
كانتيادآور مىشود: تمامى انگيزههاى انسان جنبهى اخلاقى ندارد، مانند مواردى كه آدمى را آرزو يا بوالهوسى يا تمايل برانگيزد، فقط وقتى كسى از روى رعايت تكليف و احترام بدان عمل كند، ما او را موجودى اخلاقى مىشماريم. (6)
در اين كه «كانت» درباره وجدان تحقيقات ارزشمندى انجام داده و حقايقى را كشف كرده كه در كتاب و سنت ما به روشنى وارد شده است، سخنى نيست . و از سخنان اوست «دو چيز اعجاب انسان را برمىانگيزد، يكى آسمان پرستاره كه در بالاى سر ما قرار دارد، و ديگرى وجدان كه در درون ما جاى گرفته است».
او در شرايطى كه دانشمندان غربى حس و تجربه را منشا آگاهىها دانسته وشعار «چيزى در ذهن نيست مگر اينكه قبلا در حس وجود دارد» را سرمىدادند، شجاعانه به نقد عقل نظرى و عقل عملى پرداخت و ثابت كرد كه يك رشته آگاهيهاى انسان، مربوط به حس و تجربه نبوده و به طور مستقيم از درون مىجوشد.
آنچه كه او درباره خصوص وجدان مىگويد، تفصيل دو آيه مباركه است:
«ونفس وما سواها فالهمها فجورها وتقواها» (7) :«سوگند به نفس (انسانى) و آنكه آن را آفريد، بديها و خوبيها را به او الهام كرد».
مع الوصف، يك رشته اشكالاتى در اين نظريه هست كه به آن اشاره مىكنيم:
1.«فعل اخلاقى» در نزد «كانت»، فعلى است كه فاعل آن را فقط به نيت اداى تكليف و امتثال فرمان وجدان، انجام دهد، و نبايد ديگر انگيزهها در آن اثر بگذارد، و محرك همين باشد وبس، نه حسن و جمال افلاطونى، نه لذت آفرينى عمل و نه عاطفه انسانى «آدام اسميت».
اكنون سؤال مىشود: آيا تنها انگيزه انجام تكليف، مجرد از هر نوع انگيزه، در انسان ايجاد حركت مىكند؟! وبه ديگر سخن: فعلى كه در آن ، هيچ نوع عاملى از داخل و خارج مؤثر نباشد، صورت مىپذيرد؟
همگى مىدانيم: مبدئيت انسان براى انجام هر نوع كارى مرهون يكى از دو عامل است:
الف: محركى از داخل (به خاطر اشباع يكى از غرايز) او را به ميدان كار مىكشد.
ب: عاملى از برون از طريق وعد ووعيد در انسان اثر مىگذارد.
حالا فعلى كه از هر دو نوع عامل پيراسته است آيا به خاطر يك نداى درونى كه استبگو، دروغ مگو، صورت مىپذيرد؟! در حالى كه فاعل نه از حسن آن آگاه است و نه از قبح آن، نه از آثار سازنده و نه از پىآمدهاى ويرانگر آن.
در اينجا ممكن است گفته شود: مردان بزرگ، خدا را به خاطر شايستگى او مىپرستند نه به خاطر انگيزه پاداش وكيفر; لذا امير مؤمنان عليه السلام گفته است:
«ما عبدتك خوفا من نارك ولا طمعا من جنتك بل وجدتك اهلا للعبادة» (8) . «من تو را به انگيزهى ترك از آتش و يا طمع در بهشتت، نپرستيدم بلكه تو را شايسته پرستش يافتهام» ، در اين صورت پرستش امام عليه السلام دور از هر نوع انگيزه داخلى وخارجى صورت مىپذيرفت.
ولى پاسخ آن روشن است: امام براى پرستش انگيزهاى از درون داشت و آن احساس جمال و كمال حق، كه از هر نظر شايسته پرستش است، در حالى كه «كانت» مىگويد، جمال كار و حسن فعل نبايد در انجام فعل مؤثر گردد.
در روايتى عبادتگران به سه گروه تقسيم شدهاند:
الف: گروهى كه خدا را از ترس (عذاب اخروى) مىپرستند، عبادت آنان شبيه كار بندگانى است كه از ترس مولاى خود كار انجام مىدهند.
ب: گروهى كه به اميد پاداش او را عبادت مىكنند، عبادت اين گروه بسان كار كارگران است كه براى اجرت، كار مىكنند.
ج: گروهى كه از هر دو انگيزه فارغ بوده، و به خاطر شيفتگى و دوستى، او را مىپرستند، عبادت آنان عبادت آزادگان است و بهترين عبادت به شمار مىرود.
2.در نظام اخلاقى اسلام، فعل اخلاقى به خاطر حسن ذاتى آن انجام مىگيرد، و فاعل با كمال آگهى از ويژگى فعل، آن را انجام مىدهد، در حالى كه در مذهب «كانت» اين انگيزه و مشابه آن، مانند مصالح و مفاسد، ناديده گرفته مىشود، و فاعل به صورت چشم بسته و دور از هر نوع ويژگى، تن به كار مىدهد.
اكنون سؤال مىشود: كدام يك از اين دو نوع فعل، مىتواند، فعل اخلاقى باشد؟
3. تعريف كانت از فعل اخلاقى، يك تعريف كاملا ناقص است، زيرا يك رشته افعالى داريم كه تمام خردمندان جهان آن را فعل اخلاقى مىدانند، در صورتى كه بنابر تعريف كانتبايد آنها را از رديف افعال اخلاقى استثنا كنيم.
گروهى با نيات پاك و انگيزههاى انسانى دور از غوغاسالارى، به تاسيس بيمارستان و مراكز علمى دست مىزنند، و هزاران انسان از آن بهره مىگيرند، هدف آنان، پاسخگويى به نداى الهى يا انگيزه انسان دوستى است، ولى به عقيده «كانت» بايد بگوييم كار اين گروه، كار اخلاقى نبود، چون به نيت اداى تكليف وجدان نبوده، و مصلحت انديشى در اين كار خوبتر بوده است.
ما در نقد مكتب اخلاقى كانت، به همين مقدار اكتفا مىورزيم، و در نقد مكتب فلسفى او، به صورت موجز در كتاب «شناخت» سخن گفتهايم. (9)
مكتب لذتگرايى به تقريرهاى گوناگون نمىتواند نشانهى يك مكتب اخلاقى انسانى باشد، زيرا اساس آن را «خودخواهى» و «انانيت» تشكيل مىدهد هر چند برخى از آن مكتبها نقاب «نفع عمومى» بر چهره دارند.
از اين جهتبرخى از فلاسفهى غرب از مكتب لذتگرايى روى برتافته «عاطفهگرايى» را مطرح كردهاند. پايهگذاران اين مكتب شخصيتهايى مانند«آدام اسميت»، اقتصاددان انگليسى (1723-1790م)،«ارثر شوپنهاور» فيلسوف آلمانى788-1860) ، «اگوست كنت» فيلسوف فرانسوى (1798-1857) مىباشند. آنان مىگويند: هر كارى كه انسان به سايقهى خودخواهى انجام دهد فعل اخلاقى به شمار نمىرود و اگر آن را به سائقه «انساندوستى» يا «غيردوستى» انجام دهد كار او ارزشمند و اخلاقى خواهد بود.
آنچه لازم به ذكر است اين است كه اين مكتب اختصاص به اين سه شخصيت غربى ندارد بلكه ريشه آن را مىتوان در فلسفهى هند نيز به دست آورد. خلاصه مكتب از اين قرار است:
در انسان غريزهاى به نام «حب ذات» وجود دارد و رفتارى را به دنبال مىآورد. چنين رفتارى ناشى از چنين ميلى فعل عادى خواهد بود ولى در انسان در مقابل نهاد نخست نهادى به نام «نوعدوستى»، «انسانخواهى» وجود دارد وطبعا رفتار خاصى را به دنبال خواهد داشت هرگاه انگيزه كار، نهاد دوم باشد كار او ارزشمند و اخلاقى خواهد بود.
خلاصه فعل طبيعى مانند خوردن و نوشيدن يا رفتارى كه معلول خودخواهى انسان است فعل عادى بوده و احيانا قبيح و زشتخواهد بود ولى آنچه كه از نهاد انساندوستى و غيرخواهى سرزند فعل اخلاقى و ارزشمند مىباشد.
مكتب عاطفى هم مذهب هندى است و هم مسيحيان امروز از آن دم مىزنند. و نيك انديشان غرب كه با نام آنان آشنا شديم به ترويج آن پرداختهاند و در اسلام نيز به افعالى كه از انگيزه انساندوستى سرچشمه گيرد تشويق فراوانى بهعمل آمده است كه دو نمونه را يادآور مى شويم:
امير مؤمنان عليه السلام در نامهى خود به مالك مىنويسد: نسبتبه تمام مردم مصر احترام قايل باش زيرا آنان بر دو گروهند:
«انهم صنفان اما اخ لك في الدين او نظيرك في الخلق». (10)
«آنان يا برادر دينى تو هستند و يا از نظر انسانيتبا تو يكسان مىباشند».
امير مؤمنان در سفارش خود به فرزند بزرگوارش امام مجتبى عليه السلام چنين مىنويسد:
«فاحبب لغيرك ما تحب لنفسك واكره لها ما تكره لها». (11)
«آنچه را براى خود مىپسندى بر ديگران نيز بپسند و آنچه را بر خود دوست نمىدارى بر ديگران نيز دوست مدارد».
بنابراين كارهايى كه عاطفه در آنجا به صورت علت فاعلى يا علت غايى مؤثراست كار ارزشمندى است ولى محصور كردن فعل اخلاقى به عاطفهگرايى كار صحيحى نيست و به يك معنا تعريف اخلاق به عاطفهگرايى نه جامع است و نه مانع، يعنى نه همهى افعال اخلاقى را در بر مىگيرد و نه افعال غير اخلاقى را از خود مىراند اينك ما هر دو را شرح مىدهيم:
اما جامع نيستبه دوجهت:
الف: يك رشته افعال مربوط به شخص انسان است ولى همهى خردمندان جهان انگيزه و خود فعل را مىستايند و نوعى كار را، اخلاقى تلقى مىكنند مانند:
1. ستم نپذيرى و استقامت در برابر زورمداران.
2. خويشتندارى از خضوع در برابر فرومايگان.
3. عمل به ميثاق و پيمان به خاطر فرمان وجدان و اقتضاى شخصيت.
ب: افعالى داريم كه سرچشمهى عاطفى دارد اما نه عاطفهى انسانى بلكه عاطفهى گستردهتر كه حيوان را نيز در بر مىگيرد. مانند ترحم برحيوانات وحفظ حقوق و تهيهى روزى براى آنان. امروز مساله حمايت از حيوانات يك مساله جهانى است و اسلام نيز در اين محدوده دستورهاى لازم دارد.
يك چنين كارها،قطعا كار اخلاقى است ولى از انسان دوستى سرچشمه نمىگيرد بلكه از عاطفهاى سرچشمه مىگيرد كه همه جانداران را در بر مىگيرد.
اما چرا مانع نيست; زيرا نمىتوان هر نوع كارى را به انگيزه انساندوستى ستود مانند خدمتبه سفاكان، خونريزان و آدمكشان و يغماگران ثروتهاى ملى ومردمى. آيا مىتوان ابراز عاطفه نسبتبه يزيدها و حجاجها و جنايتكاران غرب امروز را كار اخلاقى نام نهاد؟
بسم الله الرحمن الرحيم و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين سيما بقيةالله في الارضين
خداوند منان را سپاس ميگذاريم كه پس از گذر از بهار قرآن و عبادات و ماه مبارك رمضان، به استقبال بهار علم و معرفت ميرويم و براي يك سال تحصيلي سرشار از تلاش و نشاط آماده ميشويم و خيل عظيم استادان و طلاب و فضلا و دانشپژوهان به سمت كلاسهاي درس و محافل بحث رهسپار ميشوند و خويشتن را براي آينده اي درخشان آماده ميسازند، ضمن عرض تبريك به يكايك اين بزرگواران، نكاتي را يادآور ميشوم:
يكم: جامعةالمصطفي(ص) بعنوان حوزهاي بزرگ و بينالمللي، در عرصه «تحول و تطور همگام با زمان و مبتني بر اصالت و سنت حوزهاي» نهادي پيشرو و پيشاهنگ ميباشد و مديريت اين تحول و تحقق آمال و اهداف بزرگ آن بويژه در مراكز و نهادهاي خارج ايران، در گرو همدلي و هماهنگي و تلاش و كوشش طلاب و دانشپژوهان و استادان و مديران محترم همه واحدهاي وابسته و پيوسته است، انتظار ميرود همه شما علما، فضلا، دانشپژوهان و مديران گرامي، جامعةالمصطفي(ص) را در اين مسير خطير و راه پرفراز و نشيب ياري رسانيد و زمينههاي ارتقا و تعالي و سامانيابي واحدهاي داخل و خارج را فراهم آوريد و با اشراف و نظارت و نقد و نظر و ارائه نقطهنظرها و پيشنهادهاي خود، اين راه را هموار سازيد.
شكليابي و ساماندهي حوزههاي پيشرو و دانشگاهها و مراكز آموزشي و پژوهشي اسلامي و پيشگام در سراسر جهان، به عزمهاي استوار و گامهاي پايدار نياز دارد و به همدلي و همكاري همه نيروها و اتقان و استحكام برنامهريزيها وابسته است و اينهمه بدون بهرهگيري از تجارب پيشين حوزهها و دستاوردهاي علمي امروز و طراحي الگوهاي جديد و نقد و نظر و اقتراح مستمر، ميسر نخواهد بود.
دوم: طلاب و دانشجويان و دانشآموزان گرامي تحصيل و دانشاندوزي مجدانه و تلاشگرانه را نصبالعين خود قرار دهند و فرصتهاي تكرارناپذير جواني را مغتنم شمرند و از سرمايه جواني و امكانات آماده و نعمتهاي الهي براي انجام مأموريتها و رسالتهاي بزرگ آينده بهره گيرند، آينده روشن و نوراني شما به نشاط و شادابي و جنبش و كوشش علمي و فكري امروز، پيوند خورده است، مگر ميشود مراكز علمي و حوزهها و دانشگاههاي اسلامي و طلاب و دانشپژوهان گرامي، در پايهريزي تمدن اسلامي و گسترش فرهنگ و معارف اسلامي و حضور در كرسيها و جايگاههاي فرهنگي و علمي جهان، بدون دانشاندوزي و جديت در تحصيل و پشتكار و تلاش شبانهروزي، توفيق يابند؟ هرگز، از اينرو همه اركان مراكز علمي وابسته و پيوسته بويژه استادان و طلاب و دانشپژوهان ارجمند، بايد بكوشند روح تحصيل و تلاش و نشاط علمي و فكري در كالبد مراكز و مدارس دميده شود و فضاي علمي و دانشاندونزي بر آنها حاكم شود.
سوم: تهذيب و تزكيه نفس و پرورش فضائل اخلاقي و تربيت روحي و معنوي، بزرگترين سفارش اولياي الهي و عالمان ديني است و هيچ يك از ما نبايد از توجه و تفطّن دائمي بدين اصل شريف و توصيه عظيم غفلت ورزيم، همه علوم و معارف حتي علوم و معارف الهي هنگامي در سعادت فرد و جامعه مؤثر خواهد بود كه با جاني پاك و دلي آراسته در آميزد، نيت پاك و فطرت بيدار و جان چالاك و دل آرام، به علم و دانش ما جهت و صبغه و هويت الهي ميبخشد و آن را سودمند ميسازد، در متن برنامه همه طلاب «تهذيب نفس و مبارزه با هوس و مقابله با شيطان» بايد پيشبيني و طراحي شود، پيمودن مسير عبوديت و طريق معرفت بدون مجاهده با نفس و جهاد اكبر و مراقبت مستمر ميسر نخواهد بود، طلاب و دانشپژوهان بزرگوار بايد در اين راه كوشا باشند و از قرآن كريم و سنت نبوي و معارف اهل بيت(ع) و بويژه از كتاب شريف نهجالبلاغه و صحيفه سجاديه و نيز از سيره و توصيههاي علماي راستين بويژه امام خميني(ره) و مقام معظم رهبری (معظمه له)، بهره گيرند و به خويشتن سازي بپردازند.
خط روشن علماي دين و حوزهها و مراكز اسلامي از شاه راه اخلاق و عرفان ميگذرد و در چشمانداز و راهبرد كلان المصطفي «تربيت محوري» جايگاهي رفيع دارد و نظام نامه تربيتي المصطفي سند جامع و گويا اين آرمان بزرگ است و همه استادان شريف و مديران و كاركنان عزيز و طلاب ارجمند بايد بدان اهتمام ورزند.
چهارم: خردورزي و عقلانيت و منطقگرايي از شاخصهاي آشكار اسلام و مكتب اهل بيت(ع) و حوزههاي علميه است. اين اصل بنيادين بايد در همه مراكز و مجتمعها و مدارس المصطفي تجلي يابد و به تحقيق و پژوهش و توليد علم و انديشه بها داده شود، ابتكار و خلاقيت و اجتهاد پويا و مبتني براصول در متن اسلام و سنت علمي و حوزهاي قرار دارد و بايد در برنامهها و فعاليتها بدان توجه شود، پژوهش محوري در آموزش اقتضائاتي دارد كه بايد بدان اهتمام شود، طلاب و دانشجويان گرامي بايد با عمق انديشي و دقت ورزي، انس پيدا كنند و با سنت مباحثه و تدريس و نوشتن، روحيه تحقيق را در خود بارور سازند.
كاروان پژوهش و توليد علمي در جامعةالمصطفي(ص) بايد چابك و چالاك به پيش تازد و آرمان والاي توليد و توزيع انديشه اسلامي در سراسر جهان و متناسب با نياز امروز، بايد تحقق يابد و محققان و مترجمان ارجمند بايد مورد حمايت قرار گيرند و همه تمهيدات لازم براي پرورش علماي بزرگ و صاحبنظران سترگ و پژوهشگران و نويسندگان و مترجمان توانا، بايد فراهم شود و مجلات و آثار مكتوب و نرمافزاري فاخر توليد گردد و در سطح جهاني رتبه ممتاز و جايگاه رفيع احراز نمايد.
پنجم: حضور طلاب، فضلا، دانشوران، پژوهشگران و دانشآموختگان المصطفي در عرصه رسانه و نشر و گفتمان علمي و هنري بينالمللي، راهبرد بزرگي است كه به برنامهريزي و مجاهدت فراوان نياز دارد و همه واحدها و مراكز بايد بدان اهتمام ورزند، غفلت از هنر و رسانه و سستي و كاهلي در اين عرصه، ميتواند خسارتهاي فراواني ببار آورد و دين و ارزشهاي معنوي و معارف الهي را به گوشه انزوا براند و حوزههاي ديني و دانشگاههاي اسلامي و مراكز فرهنگي در اين زمينه مسئوليت سنگيني بر دوش دارند، آموزشهاي كاربردي و مهارتي و برنامههاي فرهنگي متنوع در المصطفي براي توانمندسازي دانشپژوهان در اين قلمرو طراحي شده است و دانشآموختگان ارجمند در اين ميدان توفيقات چشمگيري بدست آوردهاند، اما نبايد به وضع موجود بسنده نماييم و همه طلاب و اساتيد بايد گامهاي استوارتري در اين زمينه بردارند و با بصيرت تام اجتماعي و فرهنگي و سياسي خود را براي ايفاي رسالت خويش و ارتقاي فرهنگ كشورهاي خود آماده سازند.
ششم: جامعةالمصطفي در مسير انجام رسالتها و مأموريتهاي فرهنگي و علمي خود در سراسر جهان بر اصول ذيل تأكيد ميورزد:
1) عقلانيت و منطقگرائي
2) اعتدال و پرهيز از تعصبات ناروا و افراطگرائي
3) وحدت و انسجام امت اسلامي و گفتگو و تعامل سازنده با اديان ديگر.
4) رعايت مصالح و منافع كشورها.
طلاب و دانشآموختگان و دانشوران شريف با رعايت اين اصول در راستاي ترويج انديشه اسلامي و معارف الهي و گسترش فرهنگ اسلامي و اخلاق و معنويت، كوشا باشند و با اعتماد به نفس و با خلق گفتماني نوين، در تحقق چشمانداز المصطفي و در جهت خدمت به كشورهاي خويش تلاش ورزند.
هفتم: نهضت نوين ساماندهي، استانداردسازي، ارتقاي آموزشي، تربيتي و علمي واحدهاي وابسته و پيوسته بويژه در خارج كشور، بر اساس سياستها و راهبردها و برنامههاي مصوب و ابلاغ شده، نيازمند تلاش و اقدام خالصانه مديران، استادان و كاركنان محترم و همكاري و همراهي طلاب و دانشپژوهان عزيز است و انتظار ميرود در جهت تحقق اين نهضت نوين و بديع شاهد عزمي استوار و عمومي در همه بخشها باشيم.
طلاب و استادان گرامي بايد به آرمانهاي والا و رسالتهاي بزرگ و چشماندازهاي بلند بيانديشند و براي پايهريزي نظامهاي آموزشي، تربيتي، علمي و فرهنگي كارآمد و اثربخش و حركت به سمت تمدنسازي اسلامي، مصمم و استوار شتاب بگيرند.
وآخر دعوينا إن الحمدلله رب العالمين
عليرضا اعرافي
شهريور ماه 1388
يكى از مباحث مهم در عرصه تفكر فلسفى،همانا مبحث فلسفه اخلاق است. اين مبحثاز مدتها پيش در غرب مطرح بوده و در بابمسائل آن تحقيقاتى صورت گرفته است.برخى از مسائل فلسفه اخلاق را مىتوان درتاريخ تفكر مسلمانان نيز جويا شد. در ايران،نخستين جرقههاى شروع چنين بحثهايى رامىتوان در آراى مرحوم علامه طباطبايىجست. بهدنبال اين گامهاى نخستين و در سايهعنايت و توجه استاد مطهرى، مواد اوليه اينسنخ از مباحث، تا حدى فراهم گرديد. بتدريجمتفكران و محققان ديگرى نيز در اين دياربهطور جدى به تحقيق و بررسى در مسائلفلسفه اخلاق دست زدند.
استاد مطهرى با تيزبينى خاص خود بهاهميت مباحث فلسفه اخلاق پى برده بودند ودر مناسبتهاى مختلف به تامل و بحث درمسائل متعدد آن مىپرداختند. ايشان تا حدىمواد لازم را براى تاسيس يك فلسفه اخلاقخاص و معين فراهم آورده بودند و درسخنرانيها و نوشتههاى خود اين مواد رامطرح مىساختند. ليكن فرصت گردآورى،تنظيم و تنقيح و بسط و تحليل مباحث راآنچنانكه مورد نظر خودشان بود، نيافتند.
با توجهبه آراى استاد مطهرى، در مجموع مىتوان پنجبخش كلى را براى تشكيل فلسفه اخلاق موردنظر ايشان، در نظر گرفت. اين بخشهاىپنجگانه بدينترتيب است:
1- اخلاق (مقدمات) 2- اخلاق، فلسفه اخلاق و حوزههاى معرفتى 3- مباحث معرفتشناسى در حوزه اخلاق 4- مباحث علمالنفس فلسفى در باب اخلاق 5 - بحث در مكاتب فلسفه اخلاق و نقد وبررسى و مقايسه آنها
امام علي(ع) در نامهاي به مالك اشتر او را به دقت در مجموعهاي از ويژگيها و خصوصيات در گزينش افراد سفارش ميكند كه حاصل اين دقت گزينش عاملاني است متخلق به اخلاقي نيك و انسانهايي گراميتر، با آبرو و با طمعي كمتر همچنين در بخش ديگري از اين برنامه ميفرمايد: «پس دربارة كاتبان و دبيران خود بنگر و بهترينشان را بر سر كار بياور و نامههايي را كه در آن تدبيرها و رازهايت نهان است از جمع كاتبان و دبيران به كسي اختصاص ده كه به اخلاق از ديگران شايستهتر است»؟
و در سخني بلند به جابر بن عبدالله انصاري فرموده است: «اي جابر! دين و دنيا به چهار چيز برپاست: دانايي كه دانش خود را به كار برد و ناداني كه از آموختن سرباز نزند و بخشندهاي كه در بخشش خود بخل نكند و درويشي كه آخرت خويش را به دنياي خود نفروشد. پس اگر دانشمند، دانش خود را تباه سازد، نادان به آموختن نپردازد و توانگر در بخشش خويش بخل ورزد، درويش آخرتش را به دنيا دربازد»؟
اخلاق اداري نزد امام علي(ع) از چنان جايگاهي برخوردار بود كه آن حضرت در نخستين خطبة حكومتي خود، اساس اداره امور را بر آن معرفي مينمايد و صداقت و صراحت در كار را از جمله مهمترين مسائل اخلاقي در چنين عرصهاي مطرح مينمايد اميرمؤمنان علي(ع) آنچه را سفارش نموده خود پيش از بيان آن به ساحت عمل در آورده است و آنچه را پرهيز داده خود پيش از به زبان راندن در عرصه عمل از آن دوري نموده است و از اين رو سخنان ايشان حقايقي به عمل درآمده و راه رسمي قابل پيروي است چنانچه حضرتش فرموده است:
«مردم، به خدا سوگند شما را به هيچ طاعتي وادار نميكنم مگر اينكه پيش از شما خودم به آن عمل ميكنم و شما را از معصيتي نهي نميكنم مگر اينكه پيش از شما خود از آن گناه كنارهگيري مينمايم».
منبع: سایت حوزه
جایگاه اخلاق در نقشه ی علم، در انتهاست
دسته بندی علوم توسّط خواجه نصیر الدین طوسی در آغاز کتاب اخلاق ناصری، جایگاه علم اخلاق را در بین سایر علوم چنین آورده:
علم اخلاق مبادی اش را از علوم منطق، مابعدالطبیعه(یعنی فلسفه) برای مبادی هستی شناختی، و علم النفس(انسان شناسی) و روانشانسی میگیرد. شاخه ای از اخلاق که عهده دار تامین مبادی اخلاق است فرا اخلاق نام دارد. لذا فرا اخلاق یک علم درجه دوم است. یعنی چون بر اساس علم منطق علوم را باید بر حسب موضوع شان و نه محمول شان دسته بندی نمود؛ و موضوع فرااخلاق در علوم دیگر است؛ فرا اخلاق یک علم یا شاخه ای از آن نیست.
علم اخلاق در فراهم آوردن مبادی علم حقوق و سیاست و تدبیر مدن نقش دارد. ارسطو، کتاب اخلاق نیکوماخوس اش را به عنوان مقدّمه ای برای کتاب سیاست مُدُنش نوشته
علم اخلاق بعضی از مبادی دو علم تدربیر منزل و سیاست مدن را نیز تأمین میکند.
اخلاق به سه شاخهٔ کاملاً مجزا تقسیم میشود:
«اخلاق» در انديشه اسلامي تا اين حد مورد توجه و اهميت است كه رسول مكرم اسلام مي فرمايند: من نازل نشدم مگر براي بسط مكارم اخلاق . اين حديث شريف مي تواند در هنگامه انتخابات هم چراغ راهي براي فرد فرد ملت شريف ايران و برگزار کنندگان انتخابات ، كانديداها و هواداران آنها باشد هرگز نبايد از ياد برد كه ما در كشوري روزگار مي گذرانيم كه بزرگترين حادثه سياسي قرن بيستم در آن رخ داده و مزين به نام «جمهوري اسلامي» است . با اين وصف، انتخابات ما نيز بايد تابعي از همين اخلاق الهي باشد. اگر رقابتي هم حادث مي شود، اين رقابت بايد در محدوده «اخلاق اسلامي» سامان يابد و كانديداها متخلق به اين اخلاق باشند. متاسفانه ديده شده است كه برخي را چنان حب قدرت و مكنت و جاه مي ربايد كه در هنگامه مبارزات انتخاباتي اخلاق را زیر پا می گزارند .و همچنین گهگاهی شاهد انتخاب بدون آگاهی افرادی بوده ایم که جز پشیمانی و اندوه چیزی را به همراه نداشته است .
بديهي است كه اين رويكردها، در يك اخلاق اسلامي محلي از اعراب نمي يابد و با فلسفه وجودي انقلاب اسلامي و نظام سر سازش و تطابقي ندارد. از سوي ديگر، «اخلاق انتخاباتي» فقط يك لفظ و واژه نيست كه برخي چنان آن را استعمال مي كنند كه گويي با صرف سخن گفتن ازآن همه چيز حل خواهد شد . كسي كه قصد دارد در نظام اسلامي كانديداي ریاست جمهوری شود بايد بداند، كه برگزیدن شیوه ناصحیح تبليغات، قطعا نقطه سياهي در كارنامه آنان به جاي خواهد گذارد كه از چشمان تيزبين دلسوزان انقلاب و مردم دور نخواهد ماند و اگر فردي هم با روش هاي ناصواب به كرسي قدرت دست يابد، هيچ گاه از سوي مردم شريف ايران اسلامي مورد بخشش قرار نخواهد گرفت. و بدون شک آنها شرمندگان واقعی تاریخ این مرز و بوم خواهند بود . و به تعبیر قرآن زمانی که دست این افراد برای مردم رو می شود ((لمقتوه)) مورد انزجار فراوان مردم قرار می گیرند .
با وارد شدن انتخابات به مرحله تازه و آغاز تبلیغات پرداختن به انتخابات حساس پیش رو خصوصا از نگاه اخلاقی اهمیت صد چندانی پیدا نموده است . مشارکت در انتخابات از آنجایی که می بایست سرنوشت کشور را به مدت 4 سال به دست افرادی سپرد در ابتدا به عنوان یک حق و سپس به عنوان یک وظیفه ملی و شرعی مطرح خواهدبود . و یکی از دلایلی نیز که همواره هر انتخاباتی حساسیت خاص خود را پیدا می کند همین مسئله می تواند باشد .
درباره انتخابات همواره گفتنیهای بسیاری وجود دارد ، اما آنچه اکنون مورد نظر است ارتباط آن با اخلاق است . اخلاق و انتخابات را از سه منظر می توان مورد بررسی قرار داد .1- بررسی وظایف اخلاقی برگزارکنندگان انتخابات 2- بررسی وظایف اخلاقی کاندیداها و هواداران آنها در برخورد با رقبا 3- بررسی وظایف اخلاقی انتخاب کنندگان(کسانی که هنوز گزینه مورد نظر را انتخاب نکرده اند)
برگزاری یک انتخابات اخلاقی به هر سه مولفه فوق در کنار هم نیازمند است و حتی اگر دو مولفه از موارد فوق به طور صد در صد رعایت شود و مولفه ای دیگر کمرنگ باشد باز هم نمی توان ادعا کرد که شاهد یک انتخابات اخلاقی بوده ایم .
همانطور که علم اخلاق مبانی و اصول موضوعه خود را از علوم مابعدالطبیعه و برخی از علوم طبیعی می گیرد ، علم سیاست نیز که به نوعی خود را در انتخابات نشان می دهد این اصول و مبانی خود را از علم اخلاق می گیرد و لذا علم سیاست می بایست در خدمت اخلاق باشد و برگزاری انتخابات اخلاقی نیز نشات گرفته از همین تفکر خواهد بود . اما متاسفانه در پاره ای موارد اخلاق در خدمت سیاست قرار می گیرد و به نوعی قربانی اقدامات خودکامه قرار می گیرد .
التزام به اخلاق از سوی برگزارکنندگان انتخابات از اهمیت بالایی برخوردار است چرا که در هر انتخابات ما در ابتدا شاهد نقش آفرینی مجریان انتخابات هستیم و بعد از آن است که انتخابات به سطح کاندیداهها و مردم کشانده می شود و لذا رعایت اخلاق انتخاباتی بسیار ضروری به نظر می رسد . هرچند که برای اخلاق پشتوانه قانونی و اجرایی نمی توان مترتب شد ولی پاسخگویی به وجدان در امر برگزاری انتخابات و حفظ حرمت افراد و التزام به اخلاق ضروری به نظر می رسد و به همان میزان که این اصل از سوی مجریان مورد عنایت قرار گیرد بدون شک بازتاب آنرا در سایر مراحل انتخابات و نقش آفرینی کاندیدها و مردم در پایبندی به اخلاق در جهت اخلاقی تر برگزار شدن انتخابات خواهیم دید .
کاندیداها نیز به عنوان بازیگران اصلی صحنه انتخابات نیز می بابیست پایبندی خود را به ارزشهای اخلاقی چه در جریان تبلیغات نامزدها و چه در جریان شعارها و برنامه های انتخاباتی خود رعایت کنند و به نظر می رسد ((صداقت)) به عنوان مهترین رکن به عنوان یک فضیلت اخلاقی می تواند نسخه ای شفا بخش همواره مطرح باشد .
از نقش و اهمیت مردم نیز در جریان انتخابات و تاکید بر ارزشهای اخلاقی نیز نباید غافل بود .مردم نیز با بلوغ و رشد انتخاباتی خود نیز همواره می بایست با رصد کردن رفتار کاندیداها چه در زمان تصدی مسئولیتهای گذشته و چه در جریان انتخابات به راحتی می توانند به یک انتخاب اصلح دامن بزنند . دامن زدن به قبیله گرایی ، ترجیح دادن منافع شخصی بر منافع ملی ، تخریب و بد اخلاقی به هواداران دیگر نامزدها و ... از جمله رذائل اخلاقی است که باید کنار گذاشته شوند ، تا به راحتی بتوانند به یک انتخاب آگاهانه از نگاه اخلاقی دست یابند .
به نظر می رسد ما هم اکنون بايد با دقت تمام ، رفتار و گفتار کاندیداها را در نظر بگیریم که مي خواهند سرنوشت آينده ايران ، جمهوري اسلامي و فرزندان ما را تعيين کنند. زیرا اگر افراد از هم اکنون که به نوعی به رای ما نیازمند هستند اگر اخلاق را ناديده بگيرند، چگونه خواهند توانست پس از به دست گرفتن قدرت ، به اخلاق بينديشند؟! انتخاب اخلاقي ما بدون شک اخلاق انتخاباتي را شکل خواهد داد.
به نظر می رسد یکی از رسالت های اصلی امروز که برگردن دانشجویان به عنوان سرمایه های حقیقی این نظام وجود دارد فراهم کردن زمینه برای برگزاری انتخاباتی باشکوه و رقم زدن آینده ای درخشان است که هیچگاه نباید نسبت به این رسالت تاریخی خود بی تفاوت باشیم.
با آرزوی عزت و اعتلای ایران اسلامی
بسم الله الرحمن الرحيم"
" ومن آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها وجعل بينكم
موده و رحمه "
بنام خداوند بخشاينده مهربان
يكی از نشانههای او اين است كه از خود شما برای شما همسر آفريد تا با
او آرام گيريد و ميان شما مهر و محبت قرار داد .
قرآن مجيد سوره روم آيه 21
این کتاب، مشتمل بر سلسله مقالاتی است از متفكر شهيد استاد مرتضی مطهری كه در حدود سال 1353 به طور مسلسل در مجله " مكتب اسلام " درج میگرديد و در زمان حيات استاد توسط يكی از ناشران غير متعهد ، بدون اطلاع ايشان به صورت رسالهای كوچك منتشر گرديد ، و البته موجب آزردگی خاطر استاد شد چرا كه مقالاتی كه در يك مجله و با فواصل زمانی چاپ میشوند ، برای آنكه به صورت كتاب منتشر شوند نياز به يك بازبينی دارند ، و به علاوه ظاهرا استاد شهيد اين بحث را به عنوان بحثی مرتبط با مسئله " نظام حقوق زن در اسلام " در نظر گرفته بودند و خود برای انتشار آن طرحی داشتند . ولی در عين حال ايشان از انتشار اين رساله جلوگيری به عمل نياوردند ، و علت اينكه كتاب حاضر فاقد مقدمهای از استاد شهيد میباشد همين امر است . اميد است اين اثر همچون ديگر آثار گرانقدر آن عالم جاودان در تبيين حقايق اسلامی مفيد و مؤثر افتد .
علاقه جنسی يا گناه ذاتی
برای ما مسلمانان كه علاقه دو همسر را بيكديگر يكی از نشانههای بارز وجود خداوند میدانيم( و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها وجعل بينكم موده و رحمه "- سوره روم آيه 21 - يعنی يكی از نشانههای او اين است كه خود شما برای شما همسر آفريد تا با او آرام گيريد و ميان شما مهر
و محبت قرار داد . ) و نكاح را " سنت " و تجرد را يكنوع " شر " حساب میكنيم هنگاميكه میخوانيم يا میشنويم بعضی از آئينها علاقه جنسی را ذاتا پليد ، و آميزش جنسی را ( ولو با همسر شرعی و قانونی ) موجب تباهی و سقوط میدانند دچار تعجب میشويم . عجبتر آنكه میگويند : دنيای قديم عموما گرفتار اين وهم بوده است .
برتراند راسل فيلسوف اجتماعی مشهور معاصر میگويد : " عوامل و عقايد مخالف جنسيت در اعصار خيلی قديم وجود داشته و بخصوص در هر جا كه مسيحيت و دين بودا پيروز شد عقيده مزبور نيز تفوق يافت و سر تارك مثالهائی از اين فكر عجيب مبنی بر اينكه چيز ناپاك و تباهی در روابط جنسی وجود دارد ذكر مینمايد .
در آن نقاط دنيا نيز كه دور از تأثير مذهب بودا و مسيح بوده است اديان و راهبانی بودهاند كه طرفداری از تجرد میكردهاند ، مانند " اسنيتها " در ميان يهوديان و بدين طريق يك نهضت عمومی رياضت در
دنيای قديم ايجاد شد . در يونان و روم متمدن نيز طريقه كلبيون جای طريقه اپيكور را گرفت . افلاطونيان نو نيز باندازه كلبيون رياضت طلب بودهاند. از ايران ، اين عقيده ( دكترين ) بسمت باختر پخش شد كه ماده عين تباهی است و به همراه آن اين اعتقاد به وجود آمد كه هر گونه رابطه جنسی ناپاك است و اين عقيده با جزئی اصلاح ، اعتقادكليسای مسيحيت محسوب گرديد " ( كتاب زناشوئی و اخلاق صفحه 25 و 26. )
اين عقيده قرنها وجدان انبوه عظيمی از افراد بشر را تحت نفوذ ترس آور و نفرتانگيز خود قرار داده و به عقيده روانكاوان نفوذ اين عقيده ، اختلالات روانی و بيماريهای روحی فراوانی را موجب شده است كه از اين جهت مانند ندارد .
منشأ پيدايش اينگونه افكار و عقايد چيست ؟ چه چيز سبب میشود كه بشر به علاقه و ميل طبيعی خود به چشم بدبينی بنگرد و در حقيقت جزئی از وجود خود را محكوم كند ؟ مطلبی است كه مورد تفسير متفكرين قرار گرفته است و ما اكنون در صدد كاوش در آن نيستيم ، مثلا علل گوناگونی میتوانند در گرايش بشر به اين گونه افكار و آراء دخيل باشند .
ظاهرا علت اينكه فكر پليدی " علاقه و آميزش جنسی " در ميان مسيحيان تا اين حد اوج گرفت ، تفسيری بود كه از بدو تشكيل كليسا ، از طرف كليسا برای مجرد زيستن حضرت عيسی مسيح ، صورت گرفت . گفته شد علت اينكه مسيح تا آخر مجرد زيست پليدی ذاتی اين عمل است و به همين جهت روحانيين و مقدسين مسيحی شرط وصول به مقامات روحانی را آلوده نشدن به زن در تمام مدت عمر دانستند و " پاپ " از ميان اينچنين افرادی انتخاب میشود .
به عقيده ارباب كليسا تقوا ايجاب میكند كه انسان از ازدواج خودداری كند ، راسل میگويد : " در رسالات قديسين به دو يا سه توصيف زيبا از ازدواج برمیخوريم ، ولی در ساير موارد ، پدران كليسا از ازدواج به زشتترين صورت ياد كردهاند .
اینها بخشی از مطالب عنوان شده در کتاب اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب نوشته استاد مرتضی مطهری بود در این کتاب سه دیدگاه تفریطی، افراطی و معتدل به غریزه جنسی مورد بحث و بررسی دقیق قرار گرفته است که خواندن این کتاب سودمند را به همه عزیزان پیشنهاد می کنم.
صله رحم اگر چه محدود به زمان خاصی نیست اما در ایام نوروز رنگ و بوی دیگری پیدا می کند چرا که بهترین زمان برای خانه تکانی دلها و دور ریختن کدورتها و بجا اوردن صله رحم است.
گی و احسان به افرادی که با انسان، مادرِ مشترک داشته باشند؛ مانند عمو، عمّه، دایی، خاله و فرزندان آنها.
صله رحم از دستورات عام و پرمنفعت اسلام است و کنیه های خانوادگی را از بین میبرد:
امام صادق علیه السلام «صله رحم کن، حتی اگر با دادن یک لیوان آب به نزدیکانت باشد. بهترین صله رحم بازداشتن خویش است از آزار آنها.»
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام رمود:«صله رحم کنید حتی اگر به سلامکردن باشد.»
امام حسین علیه السلام فرمود:«هر کس میخواهد اجلش به تأخیر بیفتد و روزیاش زیاد شود، صله رحم کند.»
رسول خدا صلی الله علیه وآله سلم رمود:«مردی فقط از عمرش سه سال مانده ولی صله رحم میکند و خداوند سی سال به عمرش اضافه میکند؛ و مردی از عمرش سی سال مانده اما قطع رحم میکند و خداوند سه سال او را زنده نگه می دارد. بحمدالله مایشاء و یثبت وعنده ام الکتاب (سوره رعد آیه 39) (خداوند هر چه را که بخواهد محو می کند و هر چه را بخواهد، ثابت میگرداند؛ و در نزد اوست حقیقت کتاب.)»
و نیز فرمود:«نیکی به پدر و مادر و صله رحم حساب روز قیامت را آسان میگرداند.»
و نیز فرمود:«ای میسّر! گمان میکنم تو زیاد به اقوامت رسیدگی میکنی.»
میسّر گفت:«بله. من وقتی در بازار کار میکردم و دو درهم مزد میگرفتم، یک درهم آن را به عمّهام میدادم و یک درهمش را به خالهام.»
امام فرمود:«به خدا قسم اجل تو دو بار فرا رسید ولی هر بار تأخیر افتاد.»
قطع رحم:
قطع رحم به معنای رسیدگی نکردن و محبت نداشتن نسبت به نزدیکان است و امر بسیار ناپسندی به شمار میرود، به طوری که در روایات چنین آمده است:«اگر نزدیکان شما ارتباط خود را با شما قطع کردند، شما وصل کنید؛ زیرا گناه قاطع رحم بسیار عظیم است.»
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:«صله کنید با ارحام خود، گرچه آنها با شما قطع کرده باشند.»
رسول خدا فرمود:«جبرئیل علیه السلام به من خبر داد که بوی بهشت، ز فاصله هزار سال راه شنیده میشود ولی عاق والدین و قاطع رحم و مرد سالخورده زناکار آن را نخواهند شنید- (یعنی به این اندازه از بهشت دورند).»
9- کنیز امام صادق علیه السلام می گوید:«امام در بستر بیماری و شهادت افتاده بود و گاهی از هوش میرفت. یک بار که به هوش آمد، فرمود به حسین بن علی بن علی - که پسر عموی پدر امام بود- هفتار دینار بدهید و به فلانی، فلان مقدار و به فلانی، فلان مقدار بدهید.
به امام عرض کردم:«آیا به مردی بخشش میکنید که میخواست شما را به قتل برساند؟»
امام فرمود:«آیا میخواهی من از آنها نباشم که خداوند توصیف کرده است:« و کسانی که بنا به امر خدا صله می کند و از پروردگارشان میترسند و از بدی حساب بیمناکند.» بله خداوند بهشت را آفرید و آن را خوشبو ساخت و بوی بهشت تا هزار سال راه میرود ولی عاق والدین و قاطع رحم آن بو را نمیشنوند.»
در روایت است که «اگر برای نیکی به پدر و مادرت مجبور باشی راهی به درازای دو سال را بپیمایی، برو و این نیکی را انجام ده، و برای صله رحم هم تا یک سال راه را طی کن!»
شخصی به رسول خدا عرض کرد:«من اقوامی دارم که به آنها احسان میکنم ولی آنها مرا اذیّت میکنند. می خواهم دیگر کاری به آنها نداشته باشم.»
امام فرمود:«در این صورت خداوند همه شما را رها می کند.»
عرض کرد:«پس چه کنم؟»
امام فرمود:«به آن کس که تو را محروم ساخته بخشش کن و با آن کس که از تو قطع کرده بپیوند و آن را که به تو ظلم کرده، ببخش. و اگر چنین کنی خداوند پشتیبان تو خواهد بود.»
رسول خدا فرمود:«آیا میخواهید بگویم بهترین اخلاق دنیا و آخرت چیست؟»
گفتند:«بله یا رسول الله!»
فرمود:«اخلاق کسی است که با آن کس که از او بریده آشتی کند، و به آن کس که او را محروم کرده ببخشد، و آن را که بر او ستم کرده ببخشاید. و هر کس بخواهد مرگش به عقب بیفتد و روزی اش فراوان شود، باید تقوای الهی را پیشه سازد و صله رحم کند.»
به رسول خدا عرض کردند:« بهترین صدقه دام است؟»
فرمود:«صدقه به خویشاوندی که دشمنی شما را در دل داشته باشد. پس صله رحم به خویشان، عام است و حتی بدخواهان را نیز شامل میشود.»
البته مواردی هم وجود دارد که قطع رحم اجازه داده شده است:
مواردی که ارتباط فامیلی با انسان کافر و مشرک یا منافق موجب تأثیرپذیری انسان و افتادن به وادی خطرناک کفر و شرک و انحراف می گردد.
مواردی که رفت و آمد با فامیل آلوده و گنهکار موجب تایید اعمال وی در دید دیگران و جذب سایرین به وادی گناه میشود.
با این حال، قطع رحم غلط است و در این موارد به حداقل رابطه باید کفایت کرد، نه قطع کلی؛ مثلاً یک احوالپرسی تلفنی سالیانه ضرری ندارد.
منابع:
معراج السعاده حاج محمد احمد نراقی.
بحارالانوار، ج 74، باب 3، از صفحه 87 تا 139.
| باردیگر در آستانه بیست و هشتم صفر هستیم ؛ روزی که پیامبر اسلام (ص) پس از عمری مجاهدت به جوار رحمت حق شتافت . آن بزرگوار ، نه فقط برای ما مسلمانان، که برای همه جان های پاک ، حقیقت و الگویی ماندگار است . حقیقتی که هر روز باید بازخوانی شود و الگویی که هیچ گاه نباید فراموش گردد. |
|
1- آنچه که یگانه تاریخ با گفتار و کردار خود به همه انسانها آموخت و در یک کلام مکتب زندگی و دین اسلام نامیده می شود را در یک گروه بندی مشهور به سه نوع تقسیم کرده اند : عقاید ، احکام عملی ( فقه ، که دربردارنده دستورهای عبادی و نیز مقررات زندگی جمعی است) و بالاخره اخلاق . 2- در مغالطه ای آشکار و بدآموزی ناشیانه ای تلاش شده است تا اخلاق را کم اهمیت ترین بخش دین معرفی کنند؛ یعنی بخشی که دارای الزام و ضمانت اجرا نیست و حداکثر مورد نیاز کسانی است که در اثر بیکاری! و نداشتن دغدغه های مهمتر! ، می خواهند آدم های بهتری شوند . در این فریب تاریخی اخلاق جنبه تزئینی و تشریفاتی دارد . البته احتمالاً و ظاهراً !! 3- اما چنین برداشتی از اخلاق با آنچه شخص پیامبر (ص) به صراحت ابراز کرده اند ، مغایرت دارد . نه اینکه بایدها و نبایدهای فقهی و عقیدتی مهم نیست ، اما اگر قرار باشد در میان نوع آموزه های نبوی ، یکی ( و فقط یکی ) را بعنوان هدف بعثت انتخاب کنیم، آنچه ایشان خود انتخاب کرده و می کند ، همان « اخلاق » است. مگر نه آنکه بارها فرمود: « انمّا بعثت لاتمّم مکارم الاخلاق » ؟ به واژه « انمّا » که از نظر ادبی مفید حصر است دقت کنید : « فقط برای تتمیمم مکارم اخلاق برانگیخته شدم . » ! 4- اینک جای این پرسش است که چرا و چگونه پیامبر ما اخلاق را محور اصلی رسالت خود معرفی می کند ؟ پاسخ روشن است . زیرا عقیده صحیح و عمل صالح بدون اخلاق حسنه نه حاصل شدنی است و نه بر فرض حصول ، باقی ماندنی. تاریخ به تکرار ثابت کرده است که افرادی به ظاهر مومن و عامل چه زود در اثر رذایل اخلاقی همه چیز خود را از دست داده اند . حرص، طمع، حسادت و تکبر از رایج ترین نمونه های تاریخی است که موجب شده است کسانی در برابر حق بایستند ؛ چه در زمان خود پیامبر که به تعبیر قرآن حسادت، خودبزرگ بینی ، و تکبر مانع ایمان کسانی شد که او وحقانیتش را چون فرزند خود می شناختند ، و چه در داستان تاسف بار پس از او که غصب حق و نادیده گرفتن شایستگی ها و نیز نقض بیعت و شمشیر کشیدن ها دلیلی جز همین پستی های اخلاقی نداشت. اصلاً مگر ابلیس را چیزی جز همین کاستی ها کافر ساخت؟! ( استکبر و کان من الکافرینِ ) 5- برخلاف پندار برخی خودی ها و شیطنت غیر خودی ها ، از نظر قرآن آنچه سایه اسلام را در سراسر جهان گسترده ساخت تنها اخلاق نیکوی محمدی بود. نه اینکه شمشیر علی یا ثروت خدیجه موثر نبوده است اما آن قدرت و این پول هم بر بستر اخلاق مفید واقع شدند؛ وگرنه به تصریح قرآن جذب انسانها ومحبت آفرینی با زور و پول ناشدنی است. راه رسیدن به اهداف دین و حکومت دینی تنها و تنها از طریق بسط ارزش های اخلاقی می گذرد و البته نشانه موفقیت در آن ترویج باورها درست و رفتارهای شایسته است. 6- آنچه یتیم تنهای مدینه را بر جهانی پر از زور و زر و تزویر چیره ساخت و موجب صدور پیام انقلاب او به دورترین های آن روزگار شد، صداقت و راستگویی او بود، نصیحت و خیر خواهی او بود، وفای به عهد و دوری از پیمان شکنی او، حتی با کفار لجوج آن دوران بود. این بود که همانند ضعیف ترین مردمان زندگی می کرد و از هیچ کس و هیچ چیز استفاده ابزاری نمی کرد. برای انسان، از آن جهت که انسان است احترام قائل بود و در مقابل جنازه یهودی نیز به نشانه اکرام بر می خاست. نه بین پیروان که حتی در میان دشمنان نیز تخم کینه و عداوت نمی کاشت و فروتنانه به عیادت آن یهودی بیمار می رفت که هر روز خاکستر و زباله بر سر او می ریخت... و در کنار این ها مرز بندی شفاف خود با اعداء را به شدت رعایت می کرد و معتقد بود خداوند ما را از نیکی کردن و خوش اخلاقی با دشمنان نهی نکرده است. 7- به نظر می رسد همه ما، هر یک به اندازه خود از پیامبر رحمت و هدف بعثت فاصله گرفته ایم. از نظر قرآن (سوره فتح، آیه 29) فقط آنان همراه و یاور محمد (ص) هستند که با کفار شدید هستند و با یکدیگر رحیم. آنان را در حال رکوع، سجود و جویای لطف و رضایت پروردگار می بینی و ... نمی دانم تا چه اندازه این نشانه ها در ما و جامعه ما دیده می شود اما هشدار شدید و گلایه آمیز مرد اخلاق و سیاست، حضرت آیت الله مهدوی کنی دامت برکاته مرا سخت به فکر فرو برد. این معلم بزرگ که هیچ کس در تیز هوشی، حکمت و صداقت او تردید نکرده است ، همه گرایش های موجود در کشور را به دلیل بد اخلاقی های مشهود به تاملی دوباره فراخوانده است... 8- و اینک ماییم و پیامبر... به روح بلند او درود می فرستیم و از او درخواست می کنیم تا با نگاهی دوباره به دنیای پرآشوب کنونی، ما را برای درک صحیح دین و ساختن خود و جامعه یاری رساند. اقبال چه زیبا درخواست کرده است: |
پيشتر تصور ميشد «اخلاق فلسفي» كمك چنداني به مسائل «اخلاق كاربردي» نميكند و فيلسوفان بايد بررسي نظريه اخلاقي را به طور كلي رها كنند و به دنبال ارزش عملي براي تلاشهايشان نباشند. اما تحولي چشمگير روي داده است. بسياري از نويسندگان به مسائل اخلاقياي مانند سقط جنين و قتل ترحمي توجه كردهاند؛ بسياري از دانشگاههاي صاحب كرسي اخلاق كاربردي شدهاند و دائماً از فيلسوفان خواسته ميشود در كميتههاي اخلاقي حرفهاي خدمت كنند و براي مؤسسهها و دولتها گزارشهايي در مورد موضوعهاي بحثانگيز اخلاقي تهيه كنند. در اين نوشتار سعي شده تا به بيان و ارزيابي چالشهاي اساسي اخلاق كاربردي پرداخته شود.
در ابتدا بايد خاطرنشان كنم گرچه در اين بحث به نقش فلسفه و فيلسوفان پرداخته ميشود و ارزش علمي تلاشهاي آنها به چالش كشيده ميشود، اما اقتصاددانان، جامعهشناسان، عالمان علم سياست و حقوق و آنهايي كه مشغول طرح تحقيقاتي خاصياند و در تحقيقاتشان به دنبال نتايج علمي ميباشند از تأثير اين چالشها بينصيب نخواهند بود. بنابراين فيلسوفان تنها حاميان اخلاق كاربردي نيستند و نبايد به تنهايي مورد انتقاد قرار گيرند.
اخلاق كاربردي، شكاكيت اخلاقي و مهارت اخلاقي
برخي چالشهاي اساسي اخلاق كاربردي ناشي از ديدگاههاي فرا اخلاقي، درباره امكان حصول معرفت اخلاقي است. شكاكيت اخلاقي كه اخلاق را صرفاً نگرش ميداند و امكان قضاوت قطعي درصد خوبي يا بدي اعمال را از ما ميگيرد، گونههايي دارد كه در ادامه به ارزيابي مختصر تفاوتهاي آنها ميپردازيم.
الف) چالش نسبيت
وجود واقعيت اخلاقي مطلق با مشاهده ديدگاههاي اخلاقي متفاوت در فرهنگهاي مختلف با چالش مواجه ميشود و نوعي نسبيت اخلاقي بروز ميكند كه هر نوع توصيه و سنجش اخلاقي مطلق را زير سؤال ميبرد. نسبيت اخلاقي با نقدهاي متعددي مواجه شده است، چرا كه اولاً حتي با مشاهده تفاوتهاي اخلاقي در فرهنگهاي مختلف نميتوان منكر واقعيت اخلاقي مطلق شد. مثلاً اگر دانشمندان در مورد شكل كره زمين با هم اختلاف نظر داشته باشند، نميتوان از آن نتيجه گرفت كه زمين اصلاً واقعيت ندارد. به همين شكل مثلاً اگر فرهنگهاي گوناگون در مورد قبح تعدد زوجات با هم اختلاف داشته باشند از اين اختلاف بر نميآيد كه در اين مورد هيچ واقعيت اخلاقي مطلقي وجود ندارد. ثانياً حتي با وجود اختلافهاي اخلاقي باز هم قواعد اخلاقياي هستند كه در مورد آنها هيچ اختلافي وجود ندارد؛ مثلاً همه جامعهها قتل بيدليل را ناروا ميدانند. ثالثاً وجود احكام اخلاقي مختلف نشانه تفاوت ارزشهاي اخلاقي نيست. براي مثال در جامعهاي كه وجود سالخوردگان هيچ تهديدي براي جامعه نيست رها كردن آنها تا هنگام مرگ كار درستي نميباشد اما در جامعهاي كه حفظ سالخوردگان تهديدي جدي براي همه جامعه است رها كردن آنها اشكالي ندارد و اين امر نشانه تفاوت ارزشهاي اخلاقي نميباشد.
ب) چالش ذهنگرايي
برخي معتقدند كه گزارههاي اخلاقي گزارههايي درباره جهان نيستند، بلكه حاكي از نگرشها و باورهاي گويندگان آن ميباشند.
طبق اين ديدگاه، اين گروه كه «ذهنگرا» ناميده ميشوند مثلاً اختلاف در مورد خوبي يا بدي قتل ترحمي اصلاً در مورد نفس اين فعل نيست، بلكه اين اختلاف ناشي از باورها و نگرشهاي گفتگوكنندگان ميباشد.
با اندكي تأمل ميتوان گفت اين ديدگاه هم صحيح و هم ناصحيح است. صحيح است به اين معنا كه هر شخص خودش به ديدگاههاي اخلاقياش دست يافته و متأثر از هيچ كسي نيست. البته طبق اين معنا نميتوان اخلاق را مانند سليقه شخصي دانست. مثلاً اگر كسي ابتدا از مزه زيتون لذت ميبرد، ولي حالا ديگر آنرا دوست ندارد نميتوان گفت كه او درباره مزه زيتون اشتباه ميكرده و اكنون به اشتباه خود پي برده است؛ اما در مورد يك ديدگاه اخلاقي چنين نيست. ما به هنگام تغيير يك ديدگاه اخلاقي ميگوييم ديدگاه قبلي ما نادرست بوده است. از سوي ديگر ما ذائقه و سليقه يك شخص را نميتوانيم با استدلال و دليل تغيير دهيم اما ديدگاههاي اخلاقي را ميتوان با استدلال و برهان اثبات يا رد كرد و اين امر نشان ميدهد كه احكام اخلاقي مانند سليقه و ذائقه شخصي نيستند. پس احكام اخلاقي ازآن جهت كه هر شخصي خودش به آن دست مييابد شخصي است؛ اما از آنجايي كه نسبت به استدلال واكنش نشان ميدهد غير شخصي و عام هستند.
اخلاق و نقش ادله
تأكيد بر نقش ادله در اخلاق را ميتوان نوعي رويارويي با نسبيت و شكاكيت اخلاقي دانست. البته نيازمندي هر ديدگاه اخلاقي به ادله به اين معنا نيست كه اصلي اخلاقي مطرح كنيم يا يك نظريه پيچيده اخلاقي داشته باشيم. در تأييد يك ديدگاه اخلاقي ادلهاي ميتوانند به كار گرفته شوند كه بتوانند اخلاقي بودن يك ديدگاه را خوب مدلل كنند. از اين رو، پيشداوري صرف واكنشهاي هيجاني و احساسي دليل محسوب نميشوند. مثلاً اگر در تأييد بد بودن تجارت بگوييم «تجارت موجب ناراحتي من ميشود، پس بد است» دليلي حاكي از اخلاقي بودن ديدگاه خود ارائه نكردهايم. در واقع اين واكنشها احساسياند كه در تأييد خود نيازمند اخلاقند نه اينكه اخلاق محتاج آنها باشد. پس ادلهاي كه براي تأييد ديدگاههاي اخلاقي به كار ميروند، ويژگيهاي خاصي دارند. از سوي ديگر اگر براي دو فعل مختلف يك دليل مؤيد داشته باشند هر دو به يك اندازه تأييد يا تضعيف خواهند شد: مثلاً اگر «برابري همه انسانها» دليل بدي نژادپرستي باشد بايد گونههاي ديگر تبعيض مانند تبعيض جنسي هم به همين دليل بد دانسته شود. در غير اين صورت در واقع ديدگاهمان مبتني بر دليلي كه ذكر كردهايم نخواهد بود.
امكان تخصص اخلاقي
برخي مدعياند چون تخصص اخلاقي امكانپذير نيست هيچكس نميتواند ديگران را در انجام كارها راهنمايي كند در نتيجه پذيرش توصيههاي عالمان اخلاق كاربردي بيمعنا خواهد بود. تخصص اخلاقي با پذيرش نقش ادله در اخلاق قابل تبيين است و ويژگيهاي احتمالي آن ميتواند از اين قرار باشد:
1. متخصصان اخلاق بايد در استدلال منطقي مهارت داشته باشند تا بتوانند مفاهيم را تبيين و تحليل كنند، استدلالها و ديدگاههايي را بنا نهاده به بررسي آنها بپردازند و از مغالطهها و ناهماهنگيها اجتناب كنند.
2. متخصصان اخلاق بايد مسائل فلسفي، نظريههاي اخلاقي و معرفتي، ديدگاههاي راجع به ماهيت انسان و جامعه، انواع استدلالها و اشكالهاي احتمالي را بشناسند تا از مغالطات و اشتباه مصون بمانند.
3. متخصصان اخلاق بايد به ارزشهايي پايبند باشند كه با استدلال قابلي همراه هستند. مثلاً متعهد به تأثير از روي دليل، پيجويي حرفهاي كليدي و چالشهاي پيشروي عقل، يافتن پاسخي براي اشكالهاي فلسفي و به كارگيري مهارتهاي استدلالياند. اگر عالم اخلاق چنين تعهدهايي نداشته باشد قدرت شناخت مغالطهها هيچ ارزشي نخواهد داشت. پس ميتوان گفت متخصص اخلاق كسي است كه در نوع خاصي از استدلال و مجموعهاي از معرفتهاي مربوطه مهارت دارد و متعهد است كه اين مهارتها را در ارزيابي قوت و ضعف استدلالها و ديدگاهها به كار برد. تخصص چنين اشخاصي مبتني بر معيارهاي مستدل و قابل حصول ميباشد.
اخلاق كاربردي و نظريه اخلاقي
الف) نقد نظريه
محتواي برخي چالشها اين است كه در توصيه اخلاقي نبايد به نظريههاي اخلاقي تكيه كرد. اين چالشها ناظر به مفهوم نظريه و عمل اخلاقياند كه طرفداران اخلاق كاربردي نسبت به آن اعتراض دارند.
اولاً: نظريهپردازان اخلاق مجذوب اصول و قواعد بسيار كلي و انتزاعي شدهاند.
ثانياً: نظريهستيزان مدعياند نظريه اخلاقي به شدت «تحويلگرا» است به طوري كه تأكيد ميكنند همه ارزشهاي اخلاقي ميتوانند تحت معيار واحدي جمع شوند و طرفداران نظريه اخلاقي مايلند تنوع بيپايان احكام جزئي را تحت اصلي واحد يا سلسلهاي از اصول جاي دهند.
ثالثاً: نظريهپردازان، استدلال اخلاقي را استدلالي استنتاجي ميدانند، آنان بر اين باورند كه در هر معضل اخلاقي حكمي صحيح وجود دارد كه ناشي از فرايندي استنتاجي است و عامل اخلاقي عاقل بايد در تصميمگيري خود از آن پيروي كند.
برنارد ويليامز(( Bernard Williams))، از فيلسوفان اخلاقي معاصر، مدعي است ما در نظريه اخلاقي به دنبال يك «فرايند تصميمگيري عقلاني» هستيم. نظريهستيزان احكام اخلاقي را ناشي از اصولي كلي نميدانند، بلكه آنها را برآمده از شرايط و موارد واقعي خاص ميدانند. جان مك دوئل اخلاق را «غير قابل تدوين» ميداند و معتقد است اينكه انسان ميداند چه كاري انجام دهد به دليل كاربرد اصول كلي نيست، بلكه به اين دليل است كه به شكلي خاص موقعيتها را شناسايي ميكند. مارتا نوسباوم (Martha Nussbaum) كه فهم جزئي را برتر از قواعد كلي ميداند مدعي است: «محدودكردن خودمان به امري كلي، كاري احمقانه است.» به همين دليل مخالفان نظريه اخلاقي در مقابل مهارت استنتاجي بر اهميت حكم تأكيد ميكنند. زيرا از جهت اخلاق، استدلالكنندهاي شايسته خواهد بود كه بتواند تضادهاي موجود ميان ارزشهاي رقيب را از بين ببرد و به ادعاهاي غيرقابل حل خاتمه دهد. به هر حال اين چالش متوجه نقش نظريه اخلاقي در اخلاق كاربردي است.
پاسخهاي گوناگوني به اين چالش داده شده است. يكي از آنها پذيرش آسان اين نقد و دست برداشتن از نظريه اخلاقي، در اخلاق كاربردي است. بسياري از نظريهپردازان چنين كاري كردهاند و توصيه به تمركز كمتر بر اصول كلي و تمركز بيشتر بر موارد خاص را فرصتي براي عدم محدوديت مفهوم اخلاق و بررسي اخلاقي ميدانند. در ادامه اين مقاله به بررسي پاسخ كامل به اين چالش ميپردازيم.
ب) نظريه اخلاقي در اخلاق كاربردي
1. چرا نظريه براي ما مهم است؟
گرچه بسياري از عالمان اخلاق كاربردي آنرا اخلاقي خالي از نظريه اخلاقي ميدانند، اما شايسته است بپرسيم چرا انسان در آرزوي راهي ديگر است و ميكوشد براي اصول و نظريهها جايي باقي بگذارد؟
اولاً، نظريه ستيزان عمدتاً قائل به ارزشگذاري «دروني» اعمال هستند و گرچه به اهميت وابستگيها، قراردادها، سنتها و تغييرهاي تاريخي و محلي واقفند، ولي در ارزيابي اعمال از معيارهاي نظري «بيروني» استفاده نميكنند كه اين امر امكان نقد رفتارهاي اجتماعي را به شدت كاهش ميدهد. يكي از دلائلي كه ما را وادار ميكند به حفظ نظريه بپردازيم اين است كه گاهي اوقات ناچاريم به منظور نقد كارآمد، از رفتارهاي خاص جامعهاي كه به آن تعلق داريم فراتر رويم و از معيارها يا اصول عام ارزيابي استفاده كنيم.
ثانياً، اصول اخلاقي عام از جهات زيادي براي ما مفيدند. آنها روشي براي ارزيابي تضادهاي اخلاقي مربوطه، كشف و بيان راه از بين بردن آنها ارائه ميدهند و به فهم و درك بديلهايي كه ممكن است از قلم افتاده باشند كمك ميكنند. با قرار گرفتن رفتار فرد تحت اصلي كلي ميتوان با توجه به اين واقعيت كه ديگران قبل از من مسيري مشابه را پيمودهاند به آرامش و اطمينان دست يابيم. افزون بر اين، اصول اخلاقي عام ميتوانند هم دليلي براي اطمينان از واكنشهاي ديگران نسبت به وضعيت ما و هم راهي براي انتقال خواستهايمان به آنها ارائه كنند.
يكي از نقاط قوت نظريههاي اخلاقي اين است كه از لوازم و ابعاد وظيفهگرايي و غايتگرايي ناشي شدهاند. نظريهها ابزارهاي بررسياند و ابعادي كه از قلم افتاده يا ناديده گرفته شده است را مورد توجه قرار ميدهند.
2. نظريه بايد شبيه چه باشد؟
اگر نظريههاي اخلاقي نقشي را كه اينجا ترسيم شد بپذيرند در اين صورت حقيقت نظريههاي اخلاقي و نگرش مدافعان اخلاق كاربردي نسبت به آنها چگونه بايد باشد؟
الف) وحدتگرايي و كثرتگرايي
اين نگرش مستلزم پذيرش شكلهايي از «نظريه تكثر» است، يعني مسلم ميداند پژوهش اخلاقياي كه صحيح انجام شده باشد قائل به بيش از يك نظريه يا اصل درباره رفتار ميباشد و وحدتگرايي را نميپذيرد. در واقع با پذيرش تكثرگرايي به ارزش و دقت گزارههاي انتزاعي موجود در نظريه هنجاري پي ميبريم.
ب) تدبيرهاي چارهجويانه و استنباطگرايي اخلاقي
چارهجويي اخلاقي به معني كاربرد مستقيم يك نظريه و اصل نيست و براي ارائه يك «پاسخ صحيح اخلاقي» صرفاً نظريه يا اصل خاصي به كار نميرود، بلكه اصول و نظريهها را كه به عنوان بخشي از فرايند دسترسي به معضلهاي اخلاقي به كار ميروند ابزاري بيش نميداند. چارهجوييهاي اخلاقي به عنوان مصداقهاي پيشنهادي خاصياند كه در پرتو نظريهها و اصول عام و با توجه به شناخت ويژگيهاي مصداقها به كار ميآيند.
ج) معضلهاي لاينحل
عالمان اخلاق كاربردي بايد مسائل لاينحل را بشناسند و وجود اين مسائل پايان دهنده نياز به اخلاق كاربردي نيست و نه تنها از اهميت آن نميكاهند بلكه آن را مهمتر ميكند.
در مواردي كه تضاد اخلاقي وجود دارد عالمان اخلاق كاربردي ميتوانند با اشاره به اينكه در مسأله مورد بحث، ارزشهاي اخلاقي مختلفي وجود دارد تبيين كنند چرا اين ارزشها قابل تقليل به يك ارزش مشترك نيستند و در موارد خاص هيچ پاسخ اخلاقي صحيحي وجود ندارد.
به هر حال معضلهاي لاينحل ميتوانند زمينه كاملاً مناسبي براي بروز مهارتهاي عالمان اخلاق كاربردي باشند.
در اينجا اشاره به محتواي كثرتگرايي در ارزش، بيفايده نيست. نظريههاي مختلف در موارد مشابه ممكن است توصيههاي متفاوتي داشته باشند و حتي در اخلاقي شمردن يك مسأله اختلاف داشته باشند. از اينرو پذيرش كثرتگرايي ميتواند مهم باشد. مثلاً ممكن است وظيفهگرايان مسأله توزيع ثروت را يك معضل بدانند، در حالي كه نتيجهگرايان و برخي نظريهپردازان حقوقي آنرا امري كاملاً عادي بدانند. ميتوان گفت كثرتگرايي دست كم نمود تضاد لاينحل را كمرنگ ميكند.
د) مسئوليت تجربي
ريشه مشترك مخالفت با نظريه اخلاقي اين است كه نظريه اخلاقي با تأكيد بر قوانين عام ويژگيها و خصوصيات موارد را ناديده ميگيرد و به گرايشهاي تاريخي و محلي گوناگوني كه وجود دارد توجه نميكند؛ حتي گروهي از نظريه ستيزان معتقدند هنگامي كه فيلسوفان به معضلهاي اخلاقي خاص ميپردازند به جاي پرداختن به خود مسأله، تمايل دارند اهميت نظري آنرا بررسي كنند و در عوض درك بهتر مسايل در حال بررسي، مشغول اصلاح و بهبود نظريهها ميشوند. با اين وصف به سختي ميتوان فيلسوفان را وارد اخلاق كاربردي كرد. از اين رو عالمان اخلاق كاربردي نبايد تأثير عاملهاي مختلف تاريخي، رواني و فرهنگي را در فهم انتقادي اخلاق انسان فراموش كنند و در هر نظريه به آنها توجه كنند.
نتيجه: نظريه و بازگشتي مجدد به تخصص اخلاقي
در ادامه تصويري جديد و كثرتگرايانه از اخلاق كاربردي ارائه ميدهيم كه فرايند احكام كلي و قالبي را رد ميكند و با قبول وجود تضادهاي لاينحل معرفت تجربي صحيح را نيازمند نظريه ميداند. در اين بخش به جاي تأكيد بر اصل يا نظريه هنجاري خاصي به تأمل اخلاقي و اخلاق كاربردي ميپردازيم. هدف ما پاسخگويي به نگراني به حق درباره نقش نظريه اخلاقي در اخلاق كاربردي است.
مفهوم نظريه و فعل اخلاقي كه در اينجا ارائه شد نه تنها بررسي اخلاقي را به معني صرف كاربرد رويههاي تصميمگيري كه شامل فهرستي از قوانين آسان به مشكل ميباشند، نميداند؛ بلكه آنرا تأملي ميداند كه در پرتو اصول و نظريههاي عام و تأملهاي متناسب قبلي، موارد خاص و ويژگيهاي آنرا در برميگيرد. از اين رو استاد اخلاق كسي است كه در نوع خاصي از استدلال، مهارت يافته و متعهد است اين مهارتها را براي ارزيابي قوت و ضعف استدلالها و ديدگاههاي اخلاقي به كار برد.
يادآوري ميكنم «روشهاي رفتار كردن» چيزي است كه در اخلاق كاربردي به دنبال آن هستيم. ولي با توجه به مسائل سرنوشتساز پيشروي عالمان اخلاق كاربردي، ما نيازمند روشهاي رفتارياي هستيم كه به عنوان افراد و جوامع بتوانيم با استفاده از آنها زندگي كنيم.
منبع:
دايره المعارف اخلاق كاربردي، ج1، ص183.
" APPLIED ETHICS, CHALANGE TO", Tim Dare in Encyclopedia of Applied Ethics, Editor – in – chief RUTH CHADWICK, (New York Academic press, 1998), V.1, pp183.
ترجمه:محمدصادق عليپور
مقام و قدرت دنیوی فانی است و آنچه میماند، اعمال خیر یا شر آدمی میباشد. از منظر قرآن کریم، خداوند متعال صاحب ملک و شوکت بوده و آن را به هر کس که بخواهد، برای مدت زمانی مقرر واگذارد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در دعایی که از سوی خداوند میآموزد، این کریمه قرآنی را قرائت مینماید:
قُلِ اللّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ تُوءْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ. (آل عمران: 26)
بگو: بار خدایا، تویی که فرمان فرمایی، هر آن کس را که خواهی، فرمانروایی بخشی و از هر کس که خواهی، فرمانروایی را بازستانی و هر که را خواهی عزت بخشی و هر کس را خواهی خوار گردانی. همه خوبیها را به دست توست و تو بر هر چیز توانایی.
اساساً هر کس در هر موقعیت اجتماعی و سیاسی که باشد، در حقیقت امانتدار مردم است و باید از این موقعیت در راه خشنودی خدا و خلق استفاده کند. مدیران و کارگزارانی که خداوند را عزتبخش و خوار کننده میدانند، هماره میکوشند که رضای حق را جلب کنند و نفس اماره را به تسلیم شدن در برابر حقیقت وادارند. مدیریت در اسلام همراه با سلوک معنوی است، مدیران مسلمان عناصر متعهد، کوشا و مسئولیت پذیرند و در مجموعه اجرایی و مدیریتی خویش به عنوان یک الگوی اخلاقی شناخته میشوند. چنین کسی بر مملکت وجودی خود سلطنت دارد و قوای باطنیاش را زیر فرمان عقل و شرع قرار میدهد و نیک میداند که مراقبت از نفس، او را از گزند تمایلات نفسانی باز میدارد و سلوک معنوی و توحیدی، بستر عارفانهترین نوع و خدمت به خلق را ممکن میسازد. بیتردید مشاهده ویژگیهای نیکو و انسانی مدیران، سبب میشود که کارمندان و ارباب رجوع نیز معیارهای الهی را مبنای عمل و برخورد خود قرار دهند و دلبستگی به مال و مقام را از دل بیرون کنند. بنابراین مدیران و کارگزاران بیش از هر کس به سفر درونی و بیداری باطنی احتیاج دارند.
مدیران شایسته در تزکیه روحی و رفتاری خود کوشا هستند و مقام و منصب دنیوی را توفیقی جهت خدمت، فرصتی فانی و زوالپذیر و امانتی الهی، ولایی و مردمی میدانند.
| این کاخ که میبینی، گاه از تو و گاه از من | جاوید نمی ماند خواه از تو و خواه از من |
فطرت توحیدی بشر اقتضاء دارد که او پیوسته در جهت خیر و خدمتگزاری برای خویشان، نزدیکان و فرودستان خود گام بردارد و در این راه دلش مملو از عشق و خیر خواهی و نصیحت باشد. هر چه مدیران از نظر فکری و ایمانی در سطح بالاتری باشند، نوع دوستی و خیرخواهی آنان نیز بیشتر میباشد و اساساً مدیریت فعال و موفق، بدون اقدامهای خیرخواهانه، شکل نمیگیرد، تشویق و تنبیههای خیرخواهانه مدیران محیط کار را فعال و با نشاط میسازد. برخی از انسانها، خیر را در چارچوب منافع شخصی یا گروهی دنبال میکنند و در حقیقت به این وسیله خودخواهی خویش را ارضاء میکنند در حالی که حضرت امیر علیهالسلام درباره خیر چنین میآموزد.
لَیْسَ الْخَیْرُ اَنْ یَکْثُرَ مالُکَ وَ وَلَدُکَ وَلکِنَّ الْخَیْرَ اَنْ یَکْثُرَ عِلْمُکَ وَ یَعْظُمَ حِلْمُکَ وَ اَنْ تُباهِیَ النّاسَ بِعِبادَةِ رَبِّکَ فَاِنْ اَحْسَنْتَ حَمِدْتَ اللّهَ وَ اِنْ اَسَأْتَ اِسْتَغْفَرْتَ اللّهَ.
خیر آن نیست که مال و فرزندت بسیار شود بلکه خیر آن است که دانشت فراوان گردد و بردباریت بزرگ مقدار و بر مردمان سرافرازی کنی به پرستش پروردگار. پس اگر کاری نیک کردی خدا را سپاس گویی و اگر گناه ورزیدی از او آمرزش جویی.
مدیران شایسته کسانی هستند که به دنبال منفعت، ریاست و برتری موقعیت خود نباشند و مدیریت و نظام و مردم را فدای تمایلات نفسانی و زودگذر خود نسازند. مدیریت صالح، سعی در افزایش دانشها و مهارتها و بهینهسازی جریان کارها و جلب اعتماد و جذب نیروهای کارآمد و توانمند و سالم دارد
افزون بر آن یک مدیر موفق به هنگام مشاهده ناهنجاریها، گذشت و آرامش و اصلاح ساختار اداری را مورد توجه قرار میدهد و با خشم و تنبیههای نابجا آبروی دیگران را به خطر نمیاندازد، او هیچ ارزشی را به اندازه ایمان و فضیلت بندگی مهم نمیشمارد و خدامحوری را شعار و پیشه خود میسازد، رضایت حق را بیش از حفظ موقعیتها و قدرت ظاهری میخواهد و راه را بر ستایشهای چاپلوسان بیهنر و مسئولیت گریز میبندد.
مدیران صالح، الگوهای خدمتگزاری و خیررسانی هستند. با این رویه، فرودستان نیز متمایل به خیر و خدمت شده و در کنار مدیران خواهند بود.
هر کس با هر حرفه و شغلی، دارای الگوهای نیکو و کارآمدی است، همچنان که دارای الگوهای نامناسب و بدی هم ممکن است باشد، امام علی علیهالسلام در بخشی از عهدنامه مالک اشتر میفرماید:
ای مالک! تو را به کشوری فرستادم که قبل از تو، افرادی بر آنجا حکومت میکردند، افرادی اعم از عادل و ستمگر، مردم کارهای خوب یا بد این حاکمان را به خاطر دارند. میدانند کدامشان عادلانه و کدامشان از روی ستم رفتار کردهاند و بدان مردم در مورد کارهای تو همان نظر را دارند که تو در مورد کارگزاران پیش از خود داری.» یعنی همچنان که تو اکنون درباره عملکرد عادلانه یا غیر عادلانه افراد پیش از خود داوری میکنی مردم نیز درباره تو چنین قضاوتی خواهند داشت، اگر خوب و عادل باشی مردم تو را به عدالت و مهربانی خواهند شناخت وگر نه تو را نیز ستمگر میشمارند، پس اگر میخواهی مردم تو را حاکمی عادل بدانند، عادلانه رفتار کن.
پس والی و مدیر یا مسئول باید رفتارش با مردم به گونهای باشد که نیک و مناسب باشد زیرا این برخوردها در حافظه تاریخ و در نامه اعمال آدمی ثبت و ضبط میشود و مسلماً کسی دوست ندارد که در تاریخ از او به بدی یاد کنند.
چه زیبا سروده است سعدی شیرازی:
| نام نیکی گر بماند ز آدمی | به کز او ماند سرایی زرنگار |
مدیران باید با پیروی از الگوهای پسندیده در راستای رضایت الهی و خدمتگزاری به مردم گام بردارند و مسئولیت را تنها امانت و موقعیتی برای عمل به وظیفه بداند
غلبه بر هوای نفس همتی بلند و ارادهای والا میطلبد. و کسانی که در این راه پیروز میشوند نزد خداوند مقام شایستهای خواهند داشت. خداوند متعال در قرآن مجید میفرماید: وَ اَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهیَ النَّفْسَ عَنِ الْهَوی فَاِنَّ الْجَنَّةِ هِیَ الْمَأْوی؛ هر کس نسبت به مقام پروردگار خشیت داشته باشد و از خودخواهی و نفس پرستی بپرهیزد و نفس را از کارهای بد باز دارد، بهشت جایگاه او خواهد بود. (نازعات:40)
اگر کسی به مقام و منصب خود تفاخر کند و دچار خود بزرگبینی شود، این «منیتها» همه از هوای نفس برمیخیزد و آدمی را از تکامل معنوی باز میدارد.
سوءاستفاده از موقعیتها و امر و نهی کردن به دیگران، در حقیقت اطاعت از نفس اماره میباشد. مدیر باید بداند، تلاشها را در جهت خدا قرار دادن، باعث دستیابی به مقامات والا میشود. البته مدیران و کارگزاران، بهترین موقعیت را برای خدمت به مردم و دستگیری از ضعیفان و بیپناهان دارند، آنان میتوانند با خدمات خود، گامهای مؤثری در راه رشد معنوی و تکامل روحی خویش بردارند. ناگفته نماند خصیصه بارز یک مدیر مسلمان، آن است که مقام و منصب را سکوی مناسبی برای پرواز روح و پیمودن مراحل معنوی انتخاب کند نه موقعیتی برای زراندوزی و استفاده از امکانات و تفخر و فخرفروشی. به طور قطع رسیدگی و تواضع مدیر شایسته ، لطف خدا و محبت مردم را به همراه خواهد داشت. شکی نیست که در صورت غفلت از مسئولیتهای اخلاقی، نمیتوان به خداگونگی دست یافت و امانتهای اجتماعی را پیراسته از پلیدی نگه داشت در مقابل، ویژگیهای نیکو وانسانی مدیران، خیر دنیا و آخرت را برایش به ارمغان میآورد.
غلبه مدیران بر هواس نفس، آنان را از فخرفروشی و تکبر باز میدارد و دریچه خدمتگزاری و خیررسانی را برویشان میگشاید.
مدیران واقعی در کنار عمل صالح، همواره به حساب خود و اعمال روزانهشان، رسیدگی کنند و مراقباند که مبادا نفس و شیطان بر روح آنان چیره گردد. محاسبه نفسانی سبب میشود که انحرافهای هر کس در هر موقعیت، در ادارات و سازمانها کاسته شود و امور به سمت اصلاح و بهبود پیش برود. باید به این حقیقت توجه داشت که روز رستاخیر در قرآن کریم، روز حساب خوانده شده و خداوند سریع الحساب خواهد بود. این توجه و هوشیاری انسان را وامیدارد که در حسابگری خود، نسبت به اعمال و گفتارها و برخوردها همت بگمارد و خود را پای میزان عدالت الهی بکشاند و در نتیجه رفتار خود را به سوی اصلاح بکشاند.
حضرت امیر علیهالسلام در این رابطه میفرماید: «حاسِبُوها قَبْلَ اَنْ تُحاسِبُوا ...» به حساب نفستان رسیدگی کنید، پیش از آنکه مورد محاسبه قرار گیرید. بر این اساس، بایست است که مدیر، کارنامه روزانهاش را در ترازوی عدل قرار دهد و کارهای خیر و شرش را شمارش کند. و بایسته است ببیند کدام کفه بر کفه دیگر میچربد؟! آیا حقوق برادران مسلمان را رعایت کرده و مدیریتش آمیخته به خشنودی خداوند و رضایت مراجعه کنندگان بوده است یا خیر؟ محاسبه نفس و بیم از عدالت الهی، مدیر را در صراط ایمان و بندگی و رعایت تقوا و امانتداری نگاه میدارد. مدیران ترسان از مقام رب، در پنهان نیز مراقباند که مبادا بر خلاف دین و تکلیف، کاری انجام دهند. حراست حقیقی هر مدیر از خویش در پرتو خوف الهی شکل میگیرد. قرآن کریم هم تأثیر خوف از خداوند را ارج نهاده و آن را سبب پیراستگی خائف از هوسپرستی میداند.
محاسبه نفس و بررسی اعمال روزانه به وسیله مدیران آنان را از نقاط قوت و ضعف خویش آگاه میسازد و بدینگونه در صدد اصلاح و تهذیب نفس بر میآیند.
تمام کارکنان دولت اعم از مدیران، معاونان و دیگر حقوق بگیران، در برابر حقوقی که از بیت المال میگیرند، وظیفه و مسئولیتی دارند که باید بدان عمل کنند. در حقیقت چند حق عمده بر گردن آنان است. حق النفس و آن اینکه هیچکس حق ندارد ضرر یا ضربهای به خود وارد کند. هر چند زندگی امروزه همراه با سختی و مشکلات اقتصادی است اما این سبب نمیشود که مدیر با اضافهکاری بیش از حد یا کار چند شیفته و مانند آن، افزون از حد طاقت بر نفس خود فشار آورد و بر آن ستم روا دارد.
حق دیگر، حق الله است، استعداد و توفیقی که خداوند به انسان میدهد تا در سایه آن برای کسب علم و روزی تلاش کند، موجب شکر الهی میگردد. از سوی دیگر حق الناس نیز از اهمیت ویژهای برخوردار است، رعایت حق دیگران بسیار مورد تأکید دستورات دینی قرار گرفته است. کسانی که برای حل مشکل خود به ادارهای مراجعه میکنند دارای حقوقی مانند پیگیری پرونده یا کار، سرعت و دقت در انجام کار، راهنمایی و ارشاد میباشند. از اینرو، باید مدیران و کارکنان نسبت به انجام بیمنت کار و پیگیری پرونده ارباب رجوع احساس مسئولیت کنند. اگر کسی به خاطر غرض شخصی یا خستگی و مانند آن در انجام این مسئولیت سهلانگاری کند یا خدای ناکرده مراجعهکنندگان را سرگردان نماید، مدیون او خواهد بود چرا که از بیتالمال عمومی حقوق میگیرد تا کاری را که به او واگذار شده است به طور صحیح انجام دهند، بیگمان اگر شخصی کار خود را به درستی انجام ندهد و از زیر بار آن شانه خالی کند و یا کارش همراه باغِش و کم کاری و بدکاری و مانند آن باشد، حقوقش حرام و یا دست کم شبههناک خواهد بود. در هر حال مدیران و کارمندان باید توجه داشته باشند که رعایت حقوق مردم و دولت، نوعی عبادت و دارای اجر و ثواب اخروی خواهد بود و روزی به دست آمده از این راه نیز پاکترین و حلالترین روزیها خواهد بود.
مدیران باید با نهایت میل و رغبت به مراجعه کنندگان پاسخ گفته و در حل و فصل مشکلات آنان تلاش کنند، با این وسیله لقمه حلال را چاشنی زندگی خویش خواهند ساخت.
بایسته است مدیران کشور علی صلیاللهعلیهوآله را الگوی مدیریت خویش قرار دهند. حضرت علی صلیاللهعلیهوآله در نصب و عزل وزیران، فرماندهان، کارمندان و دیگر حقوق بگیران دولتی، طبق ضوابط عمل میکرد. هیچگاه ضوابط را با روابط عوض نمیکرد. بلکه شایستگی و لیاقت فرد را در نظر میگرفت. دو شاخص تعهد و تخصص میتواند میزان شایستگیها را تا حدود زیادی تعیین نماید.
آنچه برای امیرالمؤمنین اهمیت داشت کارآیی و کارگشایی اشخاص بود. هرگاه مدیری تخلف میکرد به او تذکر میداد و در صورت تکرار، بدون هیچ ملاحظهای او را عزل مینمود.
از سوی دیگر یکی از ویژگیهای مدیریت حضرت علی علیهالسلام نظارت دقیق و مستمر بر اعمال وزیران و معاونان حکومتی خود بود. اگر کسی از اموال عمومی استفاده ناروایی میکرد، صریحاً به او تذکر میداد، بارها پیش میآمد که استاندار شهری را به سبب عدم لیاقت یا کمکاری، عزل میکرد و فرد شایستهتری را به جایش نصب مینمود. بر حساب و کتابهای بیتالمال، نظارت کامل داشت و هیچ گاه اجازه نمیداد سهمی را بیحساب به کسی پرداخت یا از کسی کسر کنند. از اینرو مدیران محترم نیز باید توجه داشته باشند که کارمندان اداره چه مقدار در کار خود و ارتباط با دیگران موفقند؟ آیا مسئولیتی که به آنان محول شده است را به طور شایسته به انجام میرسانند؟ آیا در برخورد با مراجعه کنندگان، شئونات انسانی و اسلامی را رعایت میکنند؟
امام علی علیهالسلام در نامهاش به مالک اشتر وظایف دیگر مدیران را خاطر نشان میسازد:
بخشی از وقت خود را خاص کسانی کن که به تو نیاز دارند، خود را برای کار آنان فارغ دار و در مجلس عمومی بنشین و در آن مجلس برابر خدایی که تو را آفرید فروتن باش و سپاهیان و یارانت را که نگهبانانند یا تو را پاسبانان، از آنان بازدار، تا سخن گوی آن مردم با تو گفتوگو کند. بیدرماندگی در گفتار که من از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بارها شنیدم که میفرمود: هرگز امتی را پاک از گناه نخوانند که در آن امت بیآنکه بترسند و در گفتار در مانند حق ناتوان را از توانا نستانند.
قداست مدیران در حقگرایی و جانبداری از ناتوانهاست و مردم در پرتو اخلاق نیکوی مدیران، به خصوص زهد و فروتنی و مهربانی آنان، گرایش به دینداری پیدا میکنند.
قاطعیت در عمل و حفاظت از بیت المال، نظارت بر کارگزاران و کارمندان و مهربانی با زیردستان از روشهای قابل پیروی مدیران در سیره علوی است.
در نامه حضرت امیر علیهالسلام به مالک اشتر آمده است که مردم دو دستهاند، برخی هم کیش تو و بعضی همنوع تواند و تکلیف تو در برابر آنان، گذشت و مهرورزیدن است، چون گناهی از ایشان سر میزند یا علتهایی بر آنان عارض میشود یا خواسته و ناخواسته خطایی بر دستشانرود. به خطاهایشان منگر و از گناهشان در گذر، چنانکه دوست داری خدا بر تو ببخشاید و گناهت را عفو فرماید. چه تو برتر آنانی و آنکه بر تو ولایت دارد از تو برتر است و خدا از آنکه تو را ولایت داد بالاتر. و مگو مرا گماردهاند و من امر میکنم، پس باید اطلاعت شود.
مدیران و کارگزاران، با تواضع، محبت، گذشت به موقع و حمایت از ناتوانان و همراهی با فرودستان میتوانند بستر اصلاح کشور و احیای ارزشهای اخلاقی را فراهم آورند. همه کارگزاران در هر رتبه و موقعیت مسئولیت الهی دارند و قانون، حد و مرز کارها را مشخص کرده و هیچکس حق ندارد در خارج از چارچوب قوانین حرکت کنند.
در این نظام مدیریتی، مردم ولینعمتند و باید حقوقشان را مراعات کرد. مسئولیت داشتن در نظام اسلامی به این معنا نیست که مدیران از آزادی بیحد و حصر برخوردار باشند و خودسرانه عمل کنند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام در کلامی در باب مسئولیت کارگزاران نظام اسلامی میفرمایند: خدایا تو میدانی آنچه از ما رفت نه به خاطر رغبت در قدرت بود و نه از دنیای ناچیز، خواستنِ زیادت. بلکه میخواستیم نشانههای دین را به جایی که بود، بنشانیم و اصلاح را در شهرهایت ظاهر گردانیم، تا بندگان ستمدیدهات را ایمنی فراهم آید و حدود ضایع مانده اجرا گردد. اساساً حکومت و قدرت در منظر اسلام، وسیله ای برای اصلاح و آبادانی و آماده ساختن رفاه و امنیت برای عامه مردم است و کوتاهی در انجام این وظایف، همه نظام را با ناکامی مواجه خواهد ساخت.
| چون خداوندت بزرگی داد و حکم | خرده از خردان مسکین در گذار |
| چون زبردستیت بخشید آسمان | زیردستان را همیشه نیک داد |
| عذرخواهان را خطاکاری ببخش | زینهاری را به جان ده زینهار |
سعدی
مهروزی و عطوفت با زیردستان، قانونمداری، مسئولیتپذیری و خدمت به عامه مردم از وظایف مدیران و از شاخصههای مدیریت علوی است.
منبع پایگاه اطلاعاتی حوزه
هر چند تعریفی از ارسطو درباره سعادت ندیدهایم، اما میدانیم که سعادت عبارت است از بهرهمند شدن حداکثر از خوشیهای ممکن و دوری گزیدن حداکثر از ناخوشیها و ناملایمات به قدر امکان. و البته خوشی و ناخوشی محدود به لذات و آلام جسمانی نیست، لذات و آلام عقلانی و روحانی بالاترین لذتها و آلام است.
آنچه انسان آرزو میکند و در جستجوی آن استسعادت است نه خیر و کمال. محال است که آدمی چیزی را که معتقد باشد ضد سعادت، یعنی شقاوت و بدبختی است آرزو کند و در جستجوی آن باشد. لذت شرط سعادت است، اما عین سعادت نیست، زیرا بسیاری از لذات به دنبال خود آلام بزرگتر میآورد و یا مانع لذات بیشتر و عمیقتر و یا بیشائبهتر میشود.
اکنون باید دید راه تحصیل سعادت چیست؟ علم اخلاق عبارت است از علم راه تحصیل سعادت.
ارسطو معتقد است: «فضائل وسائلی هستند برای رسیدن به هدفی که سعادت باشد، چون هدف چیزی است که ما آن را آرزو میکنیم و وسیله چیزی است که دربارهاش میاندیشیم و آن را بر میگزینیم.اعمال مربوط به وسیله باید انتخابی و اختیاری باشد. پس رعایت فضائل مربوط به وسیله است.» (2)
ارسطو اخلاق را، و در حقیقت «راه وصول به سعادت» را، رعایت اعتدال و حد وسط میداند. میگوید: فضیلتیا اخلاق حد وسط میان افراط و تفریط است. او معتقد است هر حالت روحی یک حد معین دارد که کمتر از آن و یا بیشتر از آن رذیلت است و خودآن حد معین فضیلت است. مثلا «شجاعت» که مربوط به قوه غضبیه است و هدف قوه غضبیه دفاع از نفس است و حد وسط میان «جبن» و «تهور» است، و «عفت» که مربوط به قوه شهویه است، حد وسط میان «خمود» و «شره» است، و «حکمت» که مربوط به قوه عاقله استحد وسط میان «جربزه» و «بلاهت» است. و همچنین «سخاوت» حد وسط میان «بخل» و «اسراف» است، «تواضع» و «فروتنی» حد وسط میان «تکبر» و «تن به حقارت دادن» است. (3)
ارسطو، برخلاف افلاطون، معتقد است که علم و معرفت برای تحصیل فضیلتشرط کافی نیست، علاوه بر آن باید نفس را به فضیلت تربیت کرد، یعنی باید در نفس ملکات فضائل را ایجاد نمود، باید کاری کرد که نفس به فضائل که رعایت اعتدالها و حد وسطها است، عادت کند و خو بگیرد، و این کار با تکرار عمل میسر میشود.
شک نیست که نظریه ارسطو جزئی از حقیقت را دارد، ولی شاید ایراد عمدهای که میتوان بر نظریه اخلاقی ارسطو گرفت این است که ارسطو کار علم اخلاق را تنها تعیین بهترین راهها (یعنی راه وسط) برای وصول به مقصد که سعادت است دانسته است. یعنی ارسطو مقصد را تعیین شده دانسته است. اخلاق ارسطوئی به انسان هدف نمیدهد، راه رسیدن به هدف را مینمایاند، و حال آنکه ممکن است گفته شود که یک مکتب اخلاقی وظیفه دارد که هدف انسان را هم مشخص کند، یعنی چنین نیست که انسان از نظر هدف نیازی به راهنمائی نداشته باشد.
به علاوه، در اخلاق ارسطوئی، از آن نظر که هدف را سعادت تعیین کرده است و فرض را بر این دانسته است که انسان دائما در پی خوشبختی خویش است، باید بهترین راه وصول به خوشبختی را به او نشان داد، در حقیقت اساسیترین عنصر اخلاق یعنی قداست را از اخلاق گرفته است. «اخلاق» قداستخود را، از راه نفی «خودی» و «خودخواهی» و به عبارت دیگر از راه بیرون آمدن از «خودمحوری» دارد، و حال آنکه در اخلاق ارسطوئی، نظریه اینکه تنها هدف سعادت شناخته است، برگرد «خودمحوری» دور میزند.
برخی بر اخلاق ارسطوئی ایراد دیگری گرفتهاند، (4) مدعی شدهاند که همه اخلاق فاضله را نمیتوان با معیار «حد وسط» توجیه کرد. مثلا راستگوئی حد وسط میان کدام افراط و تفریط است. راستگوئی خوب است و دروغگوئی که نقطه مقابل آن است (نه طرف افراط و یا تفریط آن) بد است.
بعد از سقراط، علاوه بر مکتب فلسفی افلاطون و مکتب فلسفی ارسطو، نحلههای دیگر فلسفی نیز پدید آمد. این نحلهها هر کدام درباره مسائل منطقی و فلسفی و اخلاقی از خود نظریاتی دارند که به نام آنها معروف است. این نحلهها عبارت است از: کلبیون، شکاکان، اپیکوریان، رواقیان. ما بحثخود را از نظریه اخلاقی کلبیون آغاز میکنیم.
1- تاریخ فلسفه غرب، ج 1 ص 344.
2- تاریخ فلسفه غرب، ج 1، ص 354.
3- برای تعیین حد وسطها و افراط و تفریطها در اخلاق رجوع شود به کتاب «جامع السعادات» مرحوم حاج ملا هادی نراقی، و به جلد اول «المیزان».
4- برتراند راسل، تاریخ فلسفه غرب، ج 1 ص 343.
بسم الله الرحمن الرحيم
با پشت سر گذاردن بهار قرآن و نیایش و ماه شریف رمضان و عید مبارک فطر، به استقبال بهار دانشاندوزی و معرفت جویی میرویم و خیل مشتاقان معرفت الهی و دانش دینی از چهار گوشه جهان به سمت حوزههای علمیه و مراکز علمی و واحدها و شعب جامعة المصطفی(ص) العالمیة رهسپار خواهند شد و با کوله باری از ذخیره بیپایان ماه مبارک رمضان سحرها و شبها و روزهای نورانی آن، فصلی نو از اندیشهورزی و بصیرت افزایی و تحصیل معارف و علوم دینی و کسب فضائل اخلاقی را آغاز خواهند کرد، ضمن عرض تبریک سال جدید تحصیلی به همه طلاب، فضلا، دانشپژوهان، استادان و کارگزاران محترم جامعة المصطفی(ص) العالمیة ، نکاتی را یادآور میشوم:
1. جامعة المصطفی(ص) العالمیة بعنوان نهادی علمیة حوزهای و بینالمللی، برآمده از تجارب و دستاوردهای گرانبهای دو نهاد سازمان حوزهها و مدارس علمیة خارج از کشور و مرکز جهانی علوم اسلامی است که با فرمان مطاع مقام معظم رهبری(مد ظله العالی) تأسیس شده است و حامل امانت نفیس و گرانبهای مجاهدان میدان علم و دانش اسلامی در سراسر جهان است و اینک که به فضل الهی مراحل نخستین و ساختاری شکلیابی این نهاد بزرگ و الهی را پشت سرنهادهایم، همه کارگزاران و استادان و طلاب محترم باید با عزمی نوین و همدلی و همافزایی و با خردورزی و شکيبایی و با اتکال بر ذات اقدس ربوبی، به آیندهای روشن و برتر و قلههای بلند و رفیعتر بیاندیشیم و «نشر اندیشه دینی و قدسی و اسلامی در سراسر گیتی» و «بازسازی هویت و تمدن اسلامی» و «پرورش نسلی نو از انسانهای دینمدار و معنوی» را هدفگیری و برای آن برنامهریزی و مجاهدت نماییم.
2. بدون تردید طی این مراحل و دستیابی به این آرمانهای والا نیازمند همتهای بلند و ارادههای پولادین و انگیزههای خدایی و برنامهریزی راهبردی و همراهی همه دستاندرکاران بهویژه استادان معزز و طلاب و دانشپژوهان غیرایرانی است.
2. حوزه و جامعة المصطفی(ص) العالمیة در میدان آزمونی سخت در عرصة بینالملل قرار دارند و با چالشهای بزرگ و رقابتهای نفسگیر و مطالبات گسترده، مواجهاند، حضور مؤثر د ر این میدان هماوردی اندیشهها و ادیان و مذاهب بدون «هوشمندی بینالمللی» و «بصیرت جهانی» و «توانمندی علمی و فکری»، میسر نخواهد بود، برای آنکه «المصطفی» در یک برنامه زمانمند به رتبه ممتاز و جایگاه برتر در میان مراکز علمی و دینی در پهنه گیتی دست یابد، همه باید نهایت تلاش و سعی خویش را بکار گیریم و طلاب و استادان ارجمند باید با جدیت و مجاهدت در امر تعلیم و تربیت و تحقیق متمرکز شوند و پاسخگویی به نیازهای گسترده و متنوع در سراسر جهان را وجهة همت خویش قرار دهند.
گستره و دامنه وسیع نیازهای تبلیغی، علمی، تربیتی؛ مدیریتی، پژوهشی و فرهنگی مسلمانان و بشریت امروز وظیفة خطیری بر دوش همة ما و طلاب و فضلا و علما و دانشآموختگان جامعة المصطفی(ص) العالمیة در سراسر گیتی، نهاده است و برای پاسخگویی بدین نیاز و تقاضا باید سر از پا نشناسیم و شبانه روز به مجاهدت بپردازیم و در جذب و تربیت استعدادهای ممتاز و چهرههای نخبه بکوشیم و برای تأمین این نیازها در همة نقاط و اقالیم عالم برنامهریزی و تلاش نماییم و در این راستا همة واحدهای داخل و خارج و مرکز مرتبط باید به سمت ضابطهمندی و استاندارد شدن حرکت نمایند.
3. جامعة المصطفی(ص) العالمیة در آستانه هویت یابی و شکلگیری نوین خود به بازنگری بنیادی و برنامهریزی اساسی و تلفیق و پژوهشی در داخل و خارج، نیازمند است و همه بخشهای ستادی و صفی با همکاری طلاب، فضلا و اساتید و با بهرهگیری از آراء و نظریات آنان باید بدین مهم بپردازد و بر اساس «اساسنامه» و «منشور سیاستها و راهبردها»ی مصوب، باید طراحی چشم انداز و سند راهبردی و تدوین برنامه بلند مدت در اولویت قرار گیرد و در این راه رهنمودهای امام(ره) و مقام معظم رهبری(مدظله) و مراجع عظام و بزرگان حوزه رهتوشه ارزشمندی است که نباید از آن غفلت شود.
4. پاسداشت «هویت حوزهای» این نهاد گرانبها، وظیفة مهم و بنیادی است که بر دوش طلاب و استادان و کارگزاران آن قرار دارد.
هویت و ماهیت حوزهای از عناصر و ارکانی تشکیل شده است و اهم آنها عبارت است از:
1-4. دانشمندان دینی و حوزهای همواره «رسالتمدار» و «آرمانگرا» و «متعهد به اهداف اسلام» بودهاند و این «تعهد دینی» از پایههای هویت حوزهای و بنیاد سایر ویژگیهای حوزه و فلسفه وجودی حوزههای علمیه است و بر همین اساس همة تلاشهای علمی و اخلاقی و فرهنگی ما باید بر آن استوار شود.
2-4. از سوی دیگر چتر اندیشة دینی و معارف اسلامی بر رشتهها و دانشهای حوزهای سایه میافکند و رشتههای حوزه ای یا بطور مستقیم به شناخت معارف و اندیشههای دینی و یا به رشتههایی که در خدمت آن و یا در تلاقی و تماس با آن است، میپردازد، از اینرو «دینی و اسلامی» بودن رشتهها و محتوای دانشهای حوزه از عناصر «مقوم» هویت حوزهای است، و البته این قلمرو همواره از قبض و بسطهای فراوان برخوردار بوده است و امروز باید با نگاه جامع، وسیع و بلند، به دامنه اندیشه و معارف دینی و روابط و تأثیر و تأثر آن در مقایسه رشتههای علوم انسانی و اجتماعی و غیر از آن، توجه و عنایت ورزید.
3-4. «نگاه قدسی» به علم و اندیشه و ارتباط و اتصال علوم و دانشها با مبدأ هستی و جهان غیب و آسمان ملکوت، وجه ممیز دیگر و رکن رکین ماهیت و حیثیتی حوزهای است.
4-4. مهمترین بعد و رکن هویت حوزهای «اصالت اخلاق و تربیت و تهذیب» است، در نظام معرفتی و شخصیتی حوزه، اهتمام و توجه بنیادین به تربیت در کنار تحصیل و پرورش فضائل اخلاقی و پاکسازی درون از رذائل اخلاقی، جایگاه برتر و رتبه نخست دارد.
5-4. فرانژادی و فراملی بودن حوزههای علمیه، عنصر مهم دیگری است که از طبیعت معارف اسلامی و مکتب اهل بیت(ع) برمیخیزد و باید مورد اهتمام و توجه وافر قرار گیرد.
این عناصر پنجگانه مهمترین ارکان ثابت و مقومات پایدار هویت و ماهیت حوزهای است و دارای اقتضائات و پیامدهای مهمی است که همه ما باید به آنها توجه داشته باشیم و برای تعمیق و تثبیت آن برنامهریزی و فعالیت نماییم.
البته نیک روشن است که مقتضای خرد و تدبیر آن است که ضمن ترکیز و تأکید بر «هویت حوزهای» و «اصالتها و سنتهای گرانقدر آن»، از «بازسازی و نوسازی و تحول آفرینی» در برنامهریزی و طراحی الگوها و روشها و «بهرهگیری از تجارب و دستاوردهای نوین» غفلت نورزیم و «نوآوری» و تجدید مبتنی بر مبانی و سنتهای اصیل را وجهه همت خویش قرار دهیم و سنت و سیره عالمان و اندیشوران روشنبین و سلف صالح حوزههای علمیه را در پایداری بر اصول و مبانی و خلاقیت و ابتکار در مناهج و اسالیب، الگوی خود بدانیم.
5. ارزشهای بنیادین «اخلاق و تربیت» و «جهاد با نقس» و «جهاد اکبر» و «تهذیب نفس» و «تزکیه روح و روان» باید بر همة برنامهها و فعالیتهای جامعة المصطفی(ص) العالمیة و طلاب، فضلا و استادان محترم، سایه افکند و نور قرآن و دعا و مناجات باید مدارس و کلاسها و حجرهها را روشن سازد و در متن برنامه هر طلبه و دانشپژوه پاکسازی درون و مبارزه با شیطان و اهریمن و هواها و هواجس نفسانی مطمح نظر باشد، گنجینة گرانبهای دعاها و مناجاتها و ذخیرة ماندگار احادیث نبوی و ولوی و کتابهای آسمانی قرآن و نهجالبلاغه و صحیفة سجادیه سرمایههای بزرگی است که همة ما و تمام طلاب عزیز باید از آن بهره بریم و با اندوختن دانش و معرفت و با تکمیل نفس و اصلاح اخلاق و با پیمودن مدارج معنوی و عرفانی، خود را برای انجام رسالات الهی و ادای امانت ربوبی آماده سازیم و ارزشهای بنیادی و سنتهای نانوشته اخلاقی حوزه، مانند اخلاص و ایثار و قناعت و عزت نفس و دوری از ریاست طلبی و خودنمایی و خود برتر بینی و کبر و غرور را در فضای حوزه احیا نماییم.
طلاب ارجمند باید به اهمیت سرمایه جوانی و فرصت مغتنم و کوتاه دوره تحصیل و تخذیب توجه نمایند و تمام همت و تلاش خود را برای تخلق به اخلاق الهی و کسب فضائل اخلاقی و پیشرفت علمی، بکار گیرند و لحظهای این فرصتهای ارزنده را از کف ندهند و آنان و همة بخشها در راستای پیاده سازی نظامنامة اخلاقی و تربیتی «المصطفی(ص)»، سعی بلیغ مبذول دارند و تمام نظامهای آموزشی، پژوهشی، معیشتی و فرهنگی باید با این ارزشهای تربیتی و اخلاقی و الهی هماهنگ شود.
6. طلاب و دانشپژوهان عزیز را در همة مدارس مدارس و مؤسسات به طراحی «برنامه شخصی» و جامع برای پیشرفت تحصیلی و اخلاقی توصیه مینمایم، برنامه شخصی و فردی، در کنار برنامههای عمومی و مشترک، نقش مهمی در توفیق هر طلبه و دانش پژوه دارد و حتی در شرائطی که برنامة عمومی و کاملی وجود نداشته باشد یا کاستی در آن باشد، سعی و تلاش و همت و برنامة فردی میتواند کاستیها را جبران و زمینة رشد سریع را فراهم آورد.
دوستان عزیز در برنامة خود باید سنتهای اصیل حوزه، بهویژه تدریس همزمان با تحصیل، مباحثه، پیش مطالعه، تقریر نویسی، ارتباط علمی و جدی با استادان محترم، اشکال و نقد در جلسه درس و پس از آن، مراجعه به منابع کمک درسی و تعمق و ژرفاندیشی در درسها، را جدی بگیرند و احیا نمایند و البته مدیران و برنامهریزان نیز برای احیای آنها باید تدابیر لازم بیاندیشند، فراموشی نکنیم که بخش عمدة پیشرفت دانشمندان بزرگ در جهان و توفیقات شگفت علما و فقها و فیلسوفان و مفسران ما در گرو تلاش و مجاهدت و برنامهریزی و انگیزهمندی شخصی آنها بوده است و با همین سرمایة گرانمایه این میراث بزرگ علمی و دینی را برای ما به ارث گذاردهاند.
7. طلاب و مدیران و برنامهریزان باید در کنار برنامههای درسی و اخلاقی به برنامههای بسیار مهم «تکمیلی» بپردازند و در این میان اهمیت سلامت جسمانی و ورزشی و آموزشهای مهارتی و کاربردی و تبلیغی و مدیریتی را گوشزد مینمایم و بر نقش مهم این آموزشها در پرورش جامع شخصیت و آمادگی لازم برای ایفای نقش تبلیغی و هدایتی تأکید میورزم، عالم دینی و حامل امانت الهی در این عصر نمیتواند با یکسونگری و بدون مجهز شدن به دانشهای لازم و مهارتهای ضروری و بهرهگیری از فناوریهای نوین و هنرهای مؤثر، در کار خویش توفیق یابد، طلاب ارجمند و معاونتهای فرهنگی تربیتی موظفاند «رشد جامع و متوازن» را هدفگیری و در جهت تربیت کامل اقدام و زمینههای لازم پرورش شخصیتهای نخبه و ممتاز و مؤثر را فراهم آورند.
8. فعالیتهای پژوهشی، فرهنگی، تبلیغی و هنری طلاب، میدان پهناور دیگری است که بحمدالله طلاب و فضلای گرامی در آن میدرخشند و در این عرصهها گنچینهای گرانبها و کارنامهای درخشان از این سروران وجود دارد، انبوه تولیدات هنری و فرهنگی و پژوهشی و تعداد سایتها و وبلاگها و مجلات و مقالات و فیلمها، علائم و نشانههای امیدبخش از توانمندی و نشاط آنان است، انتظار میرود طلاب و فضلای شریف در ارتقای این تولیدان و تعالی محتوا و شکل آنها بکوشند و متناسب با نیازها و معیارهای جهانی و بمنظور حضور در گفتمانهای بینالمللی و موجآفرینی فرهنگی و معنوی؛ به گسترش و عمق بخشیدن به آنها، بپردازند و برای دستیابی بدین منزلت و جایگاه درک شرایط علمی و فکری جهان و آشنایی با شرایط بینالمللی و فعالیت هنرمندانه و از موضع رسمی و شفاف و فعال بسیار مهم و ضروری است و بفضل الهی امروز ما از نعمت شخصیتهایی در این طراز برخورداریم و امیدواریم طلاب جوان و عزیز ما خود را برای آیندههایی روشنتر و درخشندهتر آماده سازند و جشنوارهها و مسابقات و المپیادهای جامعة المصطفی(ص) باید به همة واحدهای داخل و خارج تعمیم یابد و بینالمللی شود و زمینة رشد و نوآوری و شکوفایی روزافزون طلاب و دانشپژوهان را در سراسر جهان فراهم آورد.
9. استادان، اعضای هیئت علمی و گروههای علمی تربیتی ارکان و استوانههای تعلیم و تربیت و محورهای استوار نظام آموزشی و تربیتیاند و باید از سوی طلاب بزرگوار و کارگزاران ارجمند ارج نهاده شوند.
طلاب و دانشپژوهان باید با تکریم و تجلیل نهایت تلاش خویش را برای بهرهگیری از آنان بکار گیرند و متقابلاً از گروههای علمی تربیتی و استادان گرامی انتظار میرود حقوق و مطالبات شاگردان خویش را عنایت نموده، انبوه نیازهای علمی و معنوی متعلمان و متربیان خود را مطمح نظر قرار دهند و با آمادگی کامل و دلسوزی و مهربانی و با نگاه جامع آموزشی، اخلاقی و پژوهشی و با عنایت به شرایط بینالمللی، به وظائف حساس و مسئولیتهای دشوار خویش اهتمام ورزند و عمل نمایند و در راستای پرورش عالمان طراز برجسته و نخبگان ممتاز و فرزانگان نقش آفرین و اندیشمندان پاسخگو به نیازهای فکری جهان معاصر، به همتهای بلند و بذل مساعی جمیله و اخلاص و ایثار مدیران و استادان و کارکنان و کوشش پیوسته و هوشمندی ژرف طلاب و دانشپژوهان، نیاز مبرم است و از خداوند منان توفیق اینهمه را خواهانیم.
10. یکی از اموری که شایسته است مورد اهتمام ویژهی طلاب گرامی و برنامهریزان محترم قرار گیرد مسائل آموزشی و تربیتی فرزندان و همسران و خانوادههای محترم است، بدون هیچ تردیدی «خانواده» یک واحد بهم پیوسته و دارای نقش مهم در زندگی همة اعضا است و در توفیق هر یک از اعضا بهویژه در میدان تبلیغ رسالات الهی سهم و منزلت والایی دارد و بیتوجهی به پرورش جامع و سنجیده فرزندان و عدم اهتمام لازم به امور آموزشی و فرهنگی آنان، کم شمردن حقوق آنان و پدید آورنده خسارتهای غیرقابل جبران خواهد بود، و شکلگیری خانوادهای آرمانی و رسالتمدار و نقشآفرین نیازمند توجه بنیادی و راهبردی همه بدین مقوله مهم است و این امر مهم در همة واحدها باید در متن برنامهها قرار گیرد و برنامهریزی و پشتیبانی شود.
11. «تولید علم» و «ترجمه و نشر آثار اسلامی به زبانهای گوناگون» و «تحقیق و پژوهش» از مأموریتهای مهمی است که در همه واحدها باید مورد عنایت قرار گیرد و طلاب و فضلا و اساتید محترم در جهت آن به نهضتی عمیق و همه جانبه دست یازند و تولیدان علمی جامعة المصطفی(ص) العالمیة در قالب کتاب، مجله و نرمافزار باید از نظر کمی و کیفی رشد و اعتلا یابد و روح ابتکار و خلاقیت و تولید و تحقیق باید بر سراسر نظام آموزشی سایه افکند و حجم آثار دانشپژوهان، دانشآموختگان و استادان المصطفی(ص) باید افزون شود و حضور محصولات فکری آنان در مجلات و نشریات و مراکز علمی در کشورهای مختلف و تریبونهای بینالمللی باید ملموس و محسوس شود.
12. علمای برجسته اسلامی و دانش آموختگان المصطفی(ص) و مدارس و مؤسسات اسلامی و دینی در سراسر جهان، سرمایههای مهمیاند که باید از آنان بهره برد و با آنان مرتبط شد و با بلندنظری و پرهیز از تنگنظریها از این ظرفیت بالای بینالمللی در راستای گسترش معارف اسلامی و اندیشههای اهل بیت(ع) و ایجاد انسجام اسلامی استفاده برد، بهویژه از دانشآمومختگان المصطفی(ص) در سراسر جهان و نیز مدیران و دستاندارکاران مدارس و مؤسسات وابسته، انتظار میرود با همبستگی و انسجام و با همدلی و تلاش وافر، گامهای بلندتری در نشر معارف الهی و گسترش اندیشه دینی و تولید آثار اسلامی و اثرگذاری بیشتر در صحنه جهانی، بپردازند.
در پایان عهد و ارادت خود را با طلاب و فضلا و دانشپژوهان بزرگوار و استادان گرانمایه تجدید مینمایم و فرا رسیدن سال جدید آموزشی و تربیتی را تبریک میگویم و مسئولیتهای حساس و رسالتهای دشوار حوزه و جامعة المصطفی(ص) العالمیة را یادآوری میکنم و تلاشهای همة آنان را در همة بخشها بهویژه تحت اشراف و واحدهای مرتبط در خارج کشور، میستایم و سپاس میگذارم و توفیق روزافزون همة عزیزان را در مدارس و مؤسسات و مراکز داخل و خارج از کشور خواهانم و به سالی سرشار از پیشرفت همه جانبه همراه با درخشش «المصطفی» در همه ابعاد و ساحتها دلبستهام و در این راه خطیر و در آغازین سال پایهریزی این نهاد بزرگ و مقدس، از اطلاف الهی و عنایات نبوی و توجهات ولوی و حضرت ولیعصر(عج) استمداد میجوییم.
و آخر دعوینا ان الحمدلله رب العالمین
|
|
|
رمضان ماه تجلی صفات الهی است، این ماه فرصتی مناسب برای آراسته شدن به زیورهای معنوی و بهرهگیری از خیرات و برکات آن بهعنوان موهبتهای الهی است تا راه کمال و سعادت را به شایستگی طی کنیم. ماه رمضان چنان ارزشمند است که ماههای رجب و شعبان مقدمهای برای رسیدن به رمضان هستند و برخی علما نیز اعتقاد دارند رمضان ماه تجلی صفات الهی است. رمضان ماه توبه به درگاه رحمت الهی است، تمام روزها و شبهای رمضان پربرکت و پرفیض هستند و علاوه بر آن، لیالی قدر نیز از ویژگی خاصی برخوردارند، بهطوری که بنا به نص صریح قرآن کریم، شب قدر از هزار شب بالاتر است. رمضان، ماه تمرین مبارزه با نفس است، گرسنگی، تشنگی، روزه چشم، گوش، زبان و تمامی اعمال و حرکات و حتا افکار، انسان را به سوی تکامل سوق میدهند. خوشبختانه عموم مردم بهخوبی به این ارزشها واقفند و به همین دلیل، در طول سال به انتظار ماه مبارک رمضان هستند تا با بهرهگیری از معنویت و دیگر ویژگیهای خاص آن، به خدا نزدیکتر شده، با اعمال صالحی که انجام میدهند، ذخیره نیک و توشهای از خیرات و برکات برای دیگر ایام سال خود اندوخته کنند. این ماه، زمان عفو و بخشش، آمرزش گناهان و توبه است، بنابراین بهخوبی میتوان با بهرهگیری از فرصت موجود در راستای پالایش روح و فکر خود نیز اقدام کرد. ارزش این ماه به قدری است که پیامبر اکرم(ص) فرموده است: «مردم، از خدای متعال بخواهید توفیق روزه و تلاوت قرآن را به شما عطا کند که ایندو، برجستهترین ارزشهای رمضان هستند»، این گفته به خوبی گویای برکات رمضان، فضایل آن و چگونگی بهرهگیری از خیرات آن است. ماه مبارک رمضان یکی از هدایای ارزشمند خداوند متعال به انسانها است که با بهرهگیری مناسب و سنجیده از فضایل و برکات آن میتوان درهای سعادت را گشود. روزه یکی از اعمال پرفیض این ماه است، روزه علاوه بر اینکه برای سلامتی انسان بسیار مفید و موثر است، نقش ارزندهای نیز در تقویت اراده و مقاومت انسان در برابر سختیها دارد. به واسطه این عمل عبادی پرفیض، استقامت انسانها در برابر سختیها افزایش یافته و در نتیجه، فراز و نشیبهای زندگی را سادهتر پشت سر خواهند گذاشت. وقتی انسان با گرسنگی و تشنگی مواجه شود، موقعیت گرسنگان، تشنگان و نیازمندان را بهتر درک کرده، برای کمک به آنها به منظور رفع مشکلات موجود، بیش از گذشته اقدام میکند. در نتیجه روزه، ایستادگی در مقابل نفس انسانها تقویت شده، محرمات را بهتر شناخته و به خوبی از آنها دوری میکنند، بدین ترتیب و به دلیل دوری از گناهان کوچک و بزرگ و همچنین تلاش برای انجام اعمال خیر و ثواب، انسانهای روزهدار بیش از پیش به خدا نزدیک خواهند شد. در این ماه معنوی، اغلب مردم به لحاظ روانی در موقعیت روحانی خاصی قرار میگیرند که آمادگی پذیرش بسیاری از احکام دینی و طی مسیر الهی را دارند، به همین دلیل چنانچه مسوولان و دستگاههای فرهنگی با برنامهریزیهای صحیح و کارشناسیشده، در راستای فرهنگسازی دینی و ملی فعالیت کنند، نتایج مثبت بسیاری کسب خواهد شد. شبهای قدر نیز موقعیتی ارزشمند برای کسب معرفت الهی و دستیابی به سعادت دنیوی و اخروی هستند. از حضور عمومی اقشار مختلف مردم در مراسم شبهای قدر میتوان برای طرح موضوعات مرتبط با دین و معرفت استفاده کرده و نتایج مثبتی به دست آورد. بهرهمندی از این فرصت ارزشمند معنوی، برای فرهنگسازی دینی و تبیین و ترویج مبانی دینی بسیار مناسب است، تمام دستگاههای مرتبط با این موضوع، میبایست پیش از آغاز ماه مبارک رمضان برنامهریزیهای خود را انجام داده و در طول این ماه، با ارایه برنامههای متنوع، جذاب، تاثیرگذار و سازنده، در راستای این امر مهم فعالیت کنند. یکی از استفادههایی که میتوان از معنویت ماه مبارک رمضان داشت، تقویت ابعاد معرفتی و دینی افراد جامعه است، دستگاههای مرتبط با مسایل فرهنگی بهخوبی میتوانند با آگاهی از این ویژگی، از فرصت ایجادشده برای فعالیت در زمینه تبیین و ترویج مبانی دینی و اخلاقی استفاده کنند. ماه مبارک رمضان ماه رحمت، بهار قرآن و بهار خودسازی است. رمضان، ماهی است که تمام زمینههای معنوی به منظور گرایش به ارزشهای متعالی، برای اقشار مختلف جامعه فراهم است. ویژگی خاص این ماه به منظور بهرهبرداری فرهنگی، دینی و قرآنی، در تاریخ مسلمانان آمده و در این مورد همواره اتفاقنظر وجود داشته است. ماه مبارک رمضان ماه خداست و انسانها در این ماه، میهمان خداوند متعال هستند. در واقع در این ماه، انسانها به میهمانی خداوند دعوت شدهاند و خدای حکیم و کریم نیز میزبان است و میداند که چگونه از میهمانان خود پذیرایی کند. بیتردید اگر بتوانیم در این ماه پرفیض، اعتماد به نفس خود را تقویت کرده و اخلاص متزلزل خود را پایدار و دایمی کنیم، بهترین بهرهبرداری را از این ماه داشتهایم. نهایت لطف خداوند در این ماه شامل انسانها میشود، در این لطف همین بس که خداوند متعال در ماه رمضان یک شب را به انسانها داده که برتر از هزار ماه است، در شب قدر درهای آسمان بیش از هر زمان دیگری به روی انسانها باز است و باران رحمت خداوند بر انسانها نازل میشود. ویژگی دیگر این ماه این است که قرآن در همین ماه پرفیض نازل شده است. ماه رمضان با ایجاد فضایی معنوی و سرشار از روحانیت، زمینهای را فراهم میکند که انسان خداجو، با تمرین، آمادگی و تقویت اراده، در برابر خواهشهای نفس اماره، حریم شخصیت و کرامت الهی خود را بازسازی و مصون دارد.رمضان بهترین ماه برای رسیدن به فضائل اخلاقی و دوری از رذائل اخلاقی است و به همین خاطر می توان رمضان را ماه اخلاق نامید.
موجودى كه نامش آدمى است، با تمييز خوب از بد و شايست از ناشايست آدمى شده است. اين كه قواعد و دستورهاى زندگى خوب و شايسته از كجا آمده است، مطلب ديگرى است. آدمى از زمانى كه در زمين مقام كرده، همواره ملزم به رعايت قواعد و دستورالعملهايى بوده است و اين دستورالعملها هم از حيث مبدأ و منشأ و هم از حيث ضمانت اجرا متفاوت بودهاند. مردم قوانين و قواعد را وضع نكردهاند، بلكه وقتى به مرحله رشد رسيدهاند دريافتهاند كه بايد رفتار و گفتارشان تابع قواعد و در هر كارى حدودى را رعايت كنند. بعضى از اين قواعد منشأ الهى و فوق بشرى داشته و بعضى ديگر را قانونگذاران و دانايان اقوام تقرير و وضع كردهاند. قواعد و احكام دينى اگر اطاعت و اجرا نشود گناه است و گناهكار در آخرت معاقب خواهد بود.
در كنار اين دستورالعملها قواعد و قوانين ديگرى هست كه اگر طبق آنها عمل نشود شخص سرپيچى كننده و متخلف، مجرم شناخته مىشود و به مجازات مىرسد اينها قوانين حقوقى و حكومتى است.
علاوه بر اين دو نوع قانون، قواعد ديگرى هم وجود دارد كه آدمى خود را مكلّف به رعايت آنها مىداند، اما عدم رعايت آنها جزاى اخروى، مؤاخذه و مجازات ندارد، بلكه رعايت و عدم رعايت اين احكام و دستورالعملها نتايجى از قبيل رضايت و خرسندى خاطر، پشيمانى و اندوه خوردن را در پى دارد. منشأ اين قوانين هم بدرستى معلوم نيست كه كجاست. كانت مىگفت: نيروى تكليف در دل و درون ماست. اگر مقصود اين است كه تكليف اخلاقى يك الزام خارجى نيست، ناگزير بايد سخن را تصديق كرد، اما دل و درونى كه جايگاه نيروى تكليف است، چيست به خصوص كه قواعد اخلاقى در زمره مشهورات است و مردم آنها را جعل نمىكنند. تشخيص خوب و بد ظاهراً هميشه و در همه جا بوده است، ولى يك جامعه شناس ممكن است بگويد تعيين خوبها و بدها را جامعه بر عهده دارد؛ يعنى ما در ميان خوبها و بدها و بايدها و نبايدها به دنيا مىآييم. اين درست است كه اشخاص و افراد تعيين نمىكنند كه چه چيزى خوب و چه چيز بد است، اما بايد پاسخ گويى و مسئوليت اجراى فرمانها يا سرپيچى از آنها را به عهده بگيرند. اگر مسئوليت در برابر خود باشد الزام، الزامى اخلاقى است.
پس از اين مقدمه، اكنون بپرسيم كه اخلاق و سياست چه رابطهاى باهم دارند؟ به اشاره گفته شد كه اختلاف اين دو در چيست. سياست كه متعهد به تدبير امور عمومى و برقرارى و تأمين نظم مدينه و كشور است، شغل عامه مردم نيست، بلكه نخبگان معدودى كه سياست مدار خوانده مىشوند به آن مىپردازند، اما اخلاق و رعايت قواعد آن به گروه خاصى تعلق ندارد و عوام و خواص همه به نحوى تكليف اخلاقى را احساس مىكنند و كسى كه خود را مكلف به فعل اخلاقى مىداند و آن را انجام مىدهد يا نمىدهد، به مصلحت عام و حتى به مصلحت خود كارى ندارد، او بايد كارى را انجام دهد كه خود را به اداى آن مكلّف مىداند. با اين حال، نمىتوان از قرابتى كه ميان احكام اخلاقى و بعضى قواعد سياسى وجود دارد، به آسانى چشم پوشيد و سياست مدار را از پيروى دستورهاى اخلاقى معاف دانست. سياست ناظر به خير عام است و امروزه حتى بدترين حاكمان، داعيه خدمت به كشور و مردم را دارند آيا خدمت به مردم و تأمين امنيت و آسايش آنان عمل خير نيست و اگر خيرى در آن باشد آن خير را نبايد و نمىتوان اخلاقى دانست؟ مىگويند كه سياست جديد به كلى مستقل از اخلاق است و اين درست مىباشد. اگر به قانون اساسى سياست جهان متجدد يعنى اعلاميه حقوق بشر نظرى بيفكنيم، مىبينيم كه برخى مواد اعلاميه حقوق بشر حداقل لحن اخلاقى دارد و مگر حفظ حرمت و رعايت حقوق بشر يك امر اخلاقى نيست و يكى از اصول اخلاقى كانت را به خاطر نمىآورد. اعلاميه حقوق بشر وقتى به تصويب مجمع ملى فرانسه و بعضى ديگر از مجالس سياسى رسيد و در نهايت، سازمان ملل آن را تفصيل داد و اجراى آن را ضمانت كرد صرفاً به يك مجموعه اصول سياسى مبدل شد. بنابراين، يك حكم مىتواند به يك اعتبار اخلاقى، و به اعتبار ديگر سياسى باشد و اگر چنين است چگونه مىتوان ارتباط اخلاق و سياست را انكار كرد. شايد اگر صورتهاى ارتباط اخلاق و سياست را در نظر آوريم تا حدى روشن شود كه اينها با هم چه اختلافى دارند و در كجا به هم مىرسند.
اولين صورت ارتباط اخلاق و سياست، در اعتقاد اكثر مردم ظاهر مىشود كه فكر مىكنند سياستمداران بايد بهترين مردمان باشند و براى خير مردم كار مىكنند و در هر كارى كه انجام مىدهند، وجدان و اخلاق را در نظر بگيرند. مردم حق دارند كه بهترين مردمان را شايسته كار سياست و حكومت بدانند و گاهى اتفاق مىافتد كه اين بهترينها در منصبهاى سياسى قرار مىگيرند و شايد در ميان سياستمداران همواره تعدادى هر چند اندك از اين افراد وجود داشته باشند، اما مردان خوب كه به سياست مىپردازند، ضرورتاً همه كارهاى شان اخلاقى نيست و نمىتوانند ملاكها و ميزانهاى اخلاقى را بر افعال و تصميمهاى خود حاكم كنند. بديهىترين توجيه آن، اين است كه حفظ مصالح عمومى گاهى اقتضا مىكند كه سياستمداران در انتخاب ابزار نيل به مقصود چندان پروا نداشته باشند. اين نسبتى كه ميان اخلاق مقبول و سياست موجود فرض مىشود، رؤيا و آرزويى بيش نيست و كمتر متحقق مىشود. اين نگاه به رابطه سياست و اخلاق، نگاه جامعه شناسان است.
نسبت ديگر را بايد در آثار فيلسوفان سياسى جست و جو كرد كه از جمله مىتوان به افلاطون كه بنيان گذار فلسفه سياست است اشاره كرد، هر چند در اين قبيل مباحث همواره بايد ارسطو را در كنار افلاطون - نه در برابر او - ديد افلاطون و ارسطو اخلاق را از سياست متمايز مىدانستند و مدنى بودن (سياسى بودن) را لازم ذات انسان تلقى مىكردند. به اعتقاد آنان، غايت تعليم و تربيت نيل به فضيلت است و تحقق فضيلت در مدينه ممكن بوده و غايت مدينه، سعادت مىباشد و در تصورشان نمىگنجيد كه سعادتْ بى فضيلت تحقق يابد.
با توجه به اين مطالب ظاهراً سياست و اخلاق توأماند و از هم جدا نمىشوند. آيا به راستى چنين است؟ آرى و نه. اين دو فيلسوف هرگز اغراض سياست و تدابير سياستمداران را مستقل از اخلاق و فارغ از آن ندانستند، اما هيچ يك نمىگفتند كه كار سياست را بايد به اخلاقىترين فرد مدينه سپرد افلاطون وقتى صفات فرد سياسى را ذكر مىكرد، اخلاقى بودن را هم در نظر مىگيرد. اما همين كه اخلاقى بودن يكى از اوصاف دوازدهگانه رئيس مدينه است، دلالت بر اين دارد كه اخلاق و سياست يكى نيستند، نه اين كه در برابر هم يا متباين باشند آيا سياست مدار افلاطونى در هر تصميمى كه مىگيرد و اقدامى كه مىكند بايد اصول اخلاق را در نظر داشته باشد؟
افلاطون و ارسطو به اين پرسش، پاسخ مثبت ندادند و ظاهراً هيچ فيلسوف سياسى ديگرى نيز نگفته كه در جزئىترين امور سياست، دستورالعملهاى اخلاقى را بايد در نظر داشت. افلاطون وجود حاكم ظالم را به شرط اين كه قانونگذارانِ حكيم راهنماى او باشند، مىپذيرد. او گاهى براى صلاح مدينه و تحقق غايت اخلاقى آن، از تدبيرهايى ياد مىكند كه غير اخلاقى به شمار مىروند. افلاطون دروغ مصلحتآميز را با اطمينان خاطر توجيه كرده است. شاعران بايد بگويند كه عدالت با لذت، و بى عدالتى با درد توأم است. اين تعليم حتى اگر متضمن حقيقت نباشد، سودمند است و چون سودمند است بايد تعليم شود؛ يعنى اگر لازم باشد حتى مىتوان مفهوم نادرستى از عدالت را به مردم مدينه القا كرد. اگر مردم در مورد عدالت در اشتباه و گمراهى باشند به نظر افلاطون، ساكنان بدى براى مدينه خوب افلاطونى نيستند. در اين جا سخن اوگوستين را به ياد مىآوريم:
عدالت دقيقاً اصل بنيادى ملك و پادشاهى نيست، بلكه بنياد عدالت، بى عدالتى است. بنياد اخلاق، غير اخلاقى بودن است. بنياد مشروعيت، نا مشروعى يا انقلاب است...(2)
اگر در سلسله گفتارهايى كه در مورد مرز اخلاق و سياست در طى تاريخ گفته شده، نكتهاى هم از متأخران و مثلاً از روسو بياوريم و سه نقطه را به هم وصل كنيم، شايد به درك كمابيش روشنى از نسبت اخلاق و سياست برسيم. افلاطون كه سياستاش عين حكمت و اخلاق بود، سياستمداران را (لااقل در كتاب نواميس) در قول و فعل از قيد اخلاق آزاد مىدانست. صاحب «مدينه خدا» هم بر آن بود كه نظم مدينهها بر اساس عدالت بنياد نشده، بلكه عدالت را با نظم تعريف و توجيه كردهاند، اما روسو هر چند كه مىتوان نطفه سخناش را در آثار افلاطون جست و جو كرد، در حقيقت بنايى تازه گذاشت و گفت كه اخلاق پس از قرار داد يعنى در جامعه سياسى و با سياست پديد مىآيد روسو بعد از ماكياول و اسپينوزا آمده است. اگر ماكياول و اسپينوزا سياست را از اخلاق جدا كردهاند، آيا روسو آمده كه دوباره اين دو را به هم برساند يا به اصل مشترك شان باز گرداند؟
از اين گفتهها نه جدايى سياست از اخلاق را مىتوان نتيجه گرفت و نه مبتنى بودن يكى بر ديگرى را؛ وجه مشترك همه اين اقوال اين است كه پرواى اخلاق همواره با تفكر سياسى ملازم بوده است. شايد بتوان گفت كه افلاطون و سنت اوگوستين دشوارى تحقق سياست اخلاقى را متذكر شدهاند و روسو گفته است كه اخلاق در جامعه مدنى و سياسى پديد مىآيد و قوام مىيابد. اكنون اگر صاحبنظران سياسى از اخلاق سخن بگويند، مراد رعايت اصول سياست مقبول خود آنهاست. اگر چنين نبود به نام اخلاق سوسياليست و كمونيست همه اصول و قواعد مشهور اخلاقى مورد تجاوز قرار نمىگرفت و به همه انواع ظلم و تجاوز، نام عدل و رعايت صلاح مردمان داده نمىشد. روشنفكران ليبرال هم وقتى به اخلاق مىرسند، اخلاق را عين ليبراليسم معرفى مىكنند و مصداق بىاخلاقى را در آرا و آثار نقادان و خردهگيران تجدد مىبينند و حتى چه بسا آنان را به خيانت نيز متهم كنند و گاهى هم اندرز مىدهند كه سياستمداران بايد از آلام و رنجهاى مردمان بكاهند. اين هر دو تلقى از اخلاق، در سايه سياست قرار دارد. آيا طى دو هزار و پانصد سال اخير رشتهاى هست كه افلاطون، سنت اوگوستين، روسو و فلسفه سياسى معاصر را به هم متصل سازد؟
ظاهراً بناى جدايى سياست از اخلاق را متفكرى گذاشته كه خود آموزگار سياست اخلاقى بود. نويسنده «مدينه خدا» هم از مشكل افلاطونى نجات پيدا نكرد تا اين كه سرانجام، اخلاق و سياست در انديشه ماكياول، هابز و اسپينوزا به صراحت از هم جدا شدند. اگر در اين اواخر اخلاق در سايه سياست جايى نيافت، براى اين بود كه در خدمت سياست قرار گيرد. به نظر مىرسد سابقه اين امر را هم بايد در مدينه افلاطون جست. در اين جا فرد و اخلاق او تابع مدينه و سياست حاكمان مدينه است. گفتنى است جهان كنونى از عالم افلاطونى بسيار دور مىباشد. چيزى كه در تفكر افلاطون اتفاقى و عرضى مىنمود، در جهان كنونى به امرى اساسى و بنيادى مبدّل شده است. من نمىخواهم بگويم كه جدا شدن سياست از اخلاق تعليم افلاطونى است، اما چيزى كه در عصر جديد و در تفكر ماكياول، اسپينوزا، هابز، كانت و... محقق شده است، گاهى در تفكر افلاطون و ارسطو سر از روزنى بيرون مىآورده و شايد وقت آن دو فيلسوف را مشوّش مىكرده است.
پینوشت:
1) رياست فرهنگستان علوم.
2) لئواشتراوس، فلسفه سياسى چيست؟، ترجمه دكتر فرهنگ رجايى، (انتشارات علمى - فرهنگى) 1373، ص 275.
۱.در باب اخلاص
امام علی (ع) .:اخلص تنل ترجمه : اخلاص بورز تا به مقصود بر سی غرر الحکم ..الحیاه جلد 1 ص 278
2.در باب صبر واستقامت
امام باقر (ع) : فی وصیه لجابر بن یزید الجعفی .......واعلم بانک لا تکون لنا ولیا حتی لو اجتمع علیک اهل مصرک وقالوا : انک رجل سوء لم یحزنک ذلک .وقالوا انک رجل صالح لم یسرک ذلک ولکنءأعرض نفسک علی کتاب الله . فان کنت سالکا سبیله زاهدا فی تزهیده راغبا فی تر غیبه خائفا من تخویفه فاثبت وابشر فانه لا یضرک ما قیل فیک
ترجمه : از سفارشهای او به جابر بن یزید جعفی .....بدان که تو دوست ما نیستی مگر ان زمان که اگر اهل شهر بر ضد تو جمع شوند وبگویند تو مردی بدی ,این تورااندوهناک نسازد؛ واگربگویند که تو مردی نیکو کاری ؛ این مایه شادمانی تو نشود ؛پس خود را به کتاب خدا عرضه کن ؛ اگر دیدی رهرو خدایی ودر انچه زهد فرموده است زاهد ؛ وبهانچه ترغیب کرده مایلی، واز بیم دادن ان بیمناک میشوی ؛استوار باش وشادی کن که در این صورت انچه در باره تو بگویند به تو زیانی نمیرساند الحیاه جلد 2ص103
در باب پرهیز از تعصب
امام صادق (ع): من تعصب عصبه الله عزوجل بعصابه من نار
ترجمه هر کس تعصب بورزد خدای عزوجل دستاری از اتش برسر او بیاویزد میزان الحکمه ح/13034
در باب ادب وتواضع
امام علی (ع) :رأس العلم اتواضع ترجمه :سر علم فروتنی وتواضع است الحیاه جلد 2 ص 318
در باب شناخت خود
النبی (ص):اعظم الناس قدرا من ترک مالا یعنیه تر جمه :ارزشمند ترین مردمان کسی است که به انچه به او مربوط
نیست نپردازد معانی الاخبار 1880 الحیاه جلد 1 ص 399
در باب امانتداری وصداقت
امام علی (ع) : اذا فویت الامانته کثر الصدق ترجمه : هرگاه امانت داری تقویت شود صداقت زیاد گردد میزان الحکمه ح//32
در باب جرأت وشجاعت علمی... امام علی (ع) : نشانه ایمان ان است که گفتن راست را در انجا که به زیان .توست برگفتن دروغ که به سود تو تمام میشود ترجیح دهی وانچه میگویی زیاده بر دانسته ات نباشد و در نقل کردن سخنان دیگران (چگونگی نقل ) از خدا بترسسی الحیاه ج
قال امیر المومنین(ع)الادب یغنی عن الحسب.
امیر المومنین(ع)فرمودند:ادب از خویشاوندی بی نیاز می کند.
قال امیر المومنین(ع)صلاح العقل الادب: ادب صلاح و آراستگی عقل است.(آثار الصادقین/1/ص71)
شناخت حد:قال امیر المونین(ع)ما هلک امرء عرف قدره.
امیر المومنین(ع)فرمود:هر کس اندازه خود باز شناسد هلاک نگردد(آثار الصادقین/1/ص70)
قال امیر المومنین(ع)ثلاث بهن یکمل المسلم: التفقه فی الدینو التقدیر فی المعیشه والصبر علی النوائب.
امیر المومنین(ع)فرمود:سه چیز باعث کامل شدن مسلمان است:احکام دین یاد گرفتن و در زندگی باندازه رفتار کردن و در ناگواری بردبار بودن(خصال/1/ص141ترجمه احمد فهری زنجانی)
نظم:قال امیرالمومنین(ع)اوصیکم بتقوی الله و نظم امرکم.
امام علی(ع)فرمودند:سفارش میکنم شما را به تقوی الهی و نظم در کارها{ا(سایت YAHOO احادیث علی(ع)}
احادیث اخلاقی امام کاظم علیه السلام فراوان است، که به چند مورد اشاره می شود:
منابع:
تحف العقول، اصول کافی.
در علم اخلاق مكاتب فراوانى است كه بسيارى از آنها انحرافى است و به ضد اخلاق منتهى مىشود، و شناخت آنها در پرتو هدايتهاى قرآنى كار مشكلى نيست; قرآن مىگويد:
وان هذا صراطى مستقيما فاتبعوه ولاتتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله ذالكم وصاكم به لعلكم تتقون (سوره انعام، آيه153)
آيه فوق كه بعد از ذكر بخش مهمى از عقائد و برنامههاى عملى و اخلاقى اسلام در سوره انعام آمده، و مشتمل بر فرمانهاى دهگانه اسلامى است، مىگويد: «به آنها بگو اين راه مستقيم من است، از آن پيروى كنيد و از راههاى مختلف (و انحرافى) پيروى مكنيد كه شما را از راه حق دور مىسازد; اين چيزى است كه خداوند شما را به آن سفارش فرموده تا پرهيزگار شويد!»
مكتبهاى اخلاقى همانند ساير روشهاى فردى و اجتماعى از «جهانبينى» و ديدگاههاى كلى درباره جهان آفرينش سرچشمه مىگيرد و اين دو، يك واحد كاملا به هم پيوسته و منسجم است.
آنها كه «جهانبينى» را از «ايدئولوژى» (و «هستها» را از «بايدها») جدا مىسازند و مىگويند رابطهاى بيناين دونيست زيرا جهانبينى و هستها از دلائلمنطقى و تجربى سرچشمه مىگيرد در حالى كه«بايدها» و «نبايدها» يكسلسله فرمانها و دستورها است، از يك نكته مهم غفلت كردهاند، و آن اينكه: فرمانها و «بايدها» هنگامى حكيمانه است كه رابطهاى با«هستها» داشتهباشد، وگرنه امور اعتبارى بىمحتوا و غيرقابل قبولى خواهد بود.
در اينجا مثالهاى روشنى داريم كه اين مطلب را كاملا باز مىكند: هنگامى كه اسلام مىگويد: «شراب نخوريد!» و يا قوانين بينالمللى مىگويد: «مواد مخدر ممنوع است!» اينها فرمانهاى الهى يا مردمى است كه بىشك از يك سلسله هستها سرچشمه گرفته; زيرا، واقعيت عينى چنين است كه شراب و مواد مخدر تاثير بسيار مخربى در روح و جسم انسان دارد به گونهاى كه هيچ بخشى از آن، از شر اين مواد ويرانگر در امان نيست; اين واقعيت، سبب آن بايد يا نبايد مىشود.
اين كه مىگوئيم احكام الهى از مصالح و مفاسد سرچشمه مىگيرد، درست اشاره به همين رابطه است، و اين كه مىگوئيم «كلما حكم به العقل حكم به الشرع; هر كارى را عقل حكم به خوبى يا بدى آن كند، شرع نيز مطابق آن فرمان مىدهد!» نيز اشاره به وجود رابطه تنگاتنگ ميان واقعيتها و احكام (بايدها و نبايدها) مىباشد.
و اين كه در مجالس قانونگذارى در جوامع بشرى مىنشينند و پيامدهاى فردى و اجتماعى هر پديدهاى را بررسى و بر اساس آن قانون وضع مىكنند نيز دقيقا در همين راستا است.
كوتاه سخن اين كه، محال استيك حكم حكيمانه بىارتباط با واقعيتهاى موجود در زندگى بشر باشد; در غير اين صورت، حكم و قانون نيستبلكه گزافهگوئى و خرافه و قلدرى است; و چون واقعيتيكى بيش نيست طبيعتا راه مستقيم و محكم و قانون صحيح هم بيش از يكى نمىتواند باشد و اين مساله سبب مىشود كه ما تمام تلاش و كوشش خود را براى پيدا كردن واقعيتها و احكام و قوانين نشات گرفته از آن به كار گيريم.
از آنچه در بالا گفته شد رابطه ديدگاههاى كلى در مجموعه هستى و آفرينش انسان، با مسائل اخلاقى روشن مىشود و منشا پيدايش مكتبهاى مختلف اخلاقى نيز همين است.
اكنون با توجه به مطالب فوق به سراغ مكاتب اخلاقى مىرويم:
از اين ديدگاه، آفريننده همه آثار خداست. ما از سوى او هستيم و به سوى او باز مىگرديم و هدف آفرينش تكامل انسان در جنبههاى معنوى است و پيشرفتهاى مادى تا آنجا كه راه را براى وصول به تكامل معنوى هموار مىسازد نيز هدف معنوى محسوب مىشود.
تكامل معنوى را مىشود بدينسان معنى كرد: «قرب به خداوند و پيمودن راهى كه انسان را به صفات كمال او نزديك مىسازد».
بنابراين معيار، اخلاق از اين ديدگاه تمام صفات افعالى است كه انسان را براى پيمودن اين راه آماده مىسازد و نظام ارزشگذارى در اين مكتب نيز بر محور ارزشهاى والاى انسانى و كمال معنوى و قرب به خداست.
مىدانيم ماديها شعبى دارند كه يك شعبه معروف آن ماديگرى كمونيستى است. از ديدگاه اين مكتب كه همه چيز را از دريچه ماده مىنگرد و به خدا و مسائل معنوى، ايمان ندارد، و اصالت را براى اقتصاد قائل است و براى تاريخ نيز ماهيت مادى و اقتصادى قائل مىباشد، هر چيز كه جامعه را به سوى اقتصاد كمونيستى سوق دهد اخلاق است، و يا به تعبير خودشان «آنچه انقلاب كمونيسم را تسريع كند، اخلاق محسوب مىشود.» مثلا اين كه راست گفتن يا دروغ گفتن كدام اخلاقى و يا غير اخلاقى استبا توجه به تاثير آنها در انقلاب ارزيابى مىشود، اگر دروغ به انقلاب سرعتببخشد، يك امر اخلاقى است و اگر راست تاثير منفى بگذارد يك امر غير اخلاقى محسوب مىشود!
شاخههاى ديگر ماديگرى نيز هر كدام طبق مسلك خود اخلاق را تفسير مىكنند; آنها كه اصل را بر لذت و كام گرفتن از لذائذ مادى نهادهاند چيزى به نام اخلاق قبول ندارند و يا به تعبير ديگر، اخلاق را در صفات و افعالى مىدانند كه راه را براى وصول به لذت هموار سازد.
و آنها كه اصل را بر منافع شخصى و فردى نهادهاند و حتى جامعه بشرى را تا آن اندازه محترم مىشمرند كه در مسير منافع شخصى آنها باشد (همانگونه كه در مكتبهاى سرمايه دارى غرب ديده مىشود) اخلاق را به امورى تفسير مىكنند كه آنها را به منافع مادى و شخصى آنها برساند و همه چيز را در پاى آن قربانى مىكنند!
آن گروه از فلاسفه كه اصالت را براى عقل قائلند و مىگويند غايت فلسفه اين است كه در وجود انسان يك عالم عقلى بسازد همانند عالم عينى خارجى (صيروة الانسان عالما عقليا مضاهيا للعالم العينى)، در مباحث اخلاقى - اخلاق را به صفات و اعمالى تفسير مىكنند كه به انسان كمك كند تا عقل بر وجود او حاكم باشد نه طبايع حيوانى و خواستههاى نفسانى.
گروه ديگر از فلاسفه كه بيشتر به جامعه مىانديشند و اصالت را براى جمع قائلند نه افراد، فعل اخلاقى را به افعالى تفسير مىكنند كه هدف غير باشد; بنابراين، هر كارى كه نتيجهاش تنها به خود انسان برگردد غير اخلاقى است و كارهائى كه هدفش ديگران باشد اخلاقى است.
گروهى از فلاسفه كه اصالت را براى وجدان قائلند نه عقل، كه مىتوان از آنها به «وجدانگرا» تعبير كرد و گاه به طرفداران «حسن و قبح عقلى» كه در واقع منظور از آن عقل عملى است نه عقل نظرى، آنها مسائل اخلاقى را يك سلسله امور وجدانى مىدانند نه عقلانى كه انسان بدون نياز به منطق و استدلال آنها را درك مىكند; مثلا، انسان عدالت را خوب مىشمرد و ظلم را بد، ايثار و فداكارى و شجاعت را خوب مىداند و خودپرستى و تجاوزگرى و بخل را بد مىبيند بى آنكه نيازى به استدلال عقلانى و تاثير آنها در فرد و جامعه داشته باشد.
بنابراين، بايد وجداناخلاقى را زندهكرد و آنچه را موجبتضعيف وجدان مىشوداز ميان برداشت; سپس وجدان قاضى خوبى براى تشخيص اخلاق خوب از بد خواهدبود.
طرفداران «حسن و قبح عقلى» گر چه دم از عقل مىزنند ولى پيداست كه منظور آنها عقل وجدانى است و نه عقل استدلالى، آنها مىگويند حسن احسان و قبح ظلم كه دو فعل اخلاقى مىباشد بدون هيچ گونه نياز به دليل و برهان براى انسان سليمالنفس آشكار است، و به اين ترتيب اصالت را براى وجدان قائلند.
ولى بسيارى از آنها انكار نمىكنند كه وجدان ممكن است درباره بعضى از امور ساكتباشد و ادراكى نداشته باشد، در اينجا بايد دستبه دامن شريعت و وحى شد تا امور اخلاقى را از غير اخلاقى جدا سازد; بعلاوه اگر نسبتبه آنچه عقل حاكم است تاييدى از سوى شرع باشد انسان با اطمينان بيشترى در راه آن گام مىنهد.
نتيجه:
با توجه به اشاراتى كه به مهمترين مكاتب اخلاقى در اين فصل آمد، امتيازات مكتب اخلاقى اسلام كاملا روشن است: «اساس اين مكتب اخلاقى، ايمان به خداوندى است كه كمال مطلق و مطلق كمال است و فرمان او بر تمام جهان هستى جارى و سارى است و كمال انسانها در اين است كه پرتوى از صفات جمال و جلال او در خود منعكس كنند و به ذات پاكش نزديك و نزديكتر شوند.»
ولى اين به آن معنا نيست كه صفات اخلاقى در بهبودى حال جامعه بشرى و نجات انسانها از چنگال بدبختيها بىاثر است; بلكه در يك جهانبينى صحيح اسلامى عالم هستى يك واحد بهم پيوسته است، واجبالوجود قطب اين دايره و ماسواى خدا همه به او وابسته و پيوسته و در عين حال با هم منسجم و در ارتباطند. بنابراين، هر چيزى كه سبب صلاح حال فرد باشد سبب صلاح حال جامعه، و هر چيز كه در صلاح جامعه مؤثر باشد در صلاح فرد نيز مؤثر است.
به تعبير ديگر، ارزشهاى اخلاقى تاثير دوگانه دارد، هم فرد را مىسازد، هم جامعه را. و آنها كه تصور مىكنند هميشه مسائل اخلاقى چيزى است كه هدف در آن غير باشد نه خويشتن، در اشتباه بزرگى هستند زيرا مصلحت اين دو در واقع از هم جدا نيست و جدائى اين دو از يكديگر تنها در مقاطع محدود و كوتاه مدت است.
اخلاق در قرآن جلد اول صفحه 61 آيت الله مكارم شيرازى