تاريخ : چهارشنبه 18 آذر1388 | 10:9 AM | نویسنده : مهدی سوری
باتوجه به ارتباط نزديكي كه ميان تربيت وتعليم واخلاق وجوددارد نخست به ذكرمقدماتي چنددرباب تعريف هريك وارتباط موجودميان آنهاميپردازيم.

تربيت چيست؟

فراهم آوردن زمينه براي پروش استعدادهاي دروني هرموجودوبه ظهوروفعليت رسانيدن امكانات بلقوه ي موجوددردرون اوراتربيت نامند.

رابطه تربيت واخلاق چيست؟

اخلاق بنابه تعريف عبارتست از مجموعه ملكات نفسي وصفات وخصايص روحي.اخلاق دراين معنايكي ازثمرات تربيت بلكه مهمترين ثمره آن است.پرورش استعدادهاي فكري ذهني ذوقي وجزءآن  كه همگي دردايره تربيت وازموضوعات آن هستند چون به طورمستقيم باملكات نفساني وخصوصيات اخلاقي مرتبط نيستندجزواخلاق محسوب نميگردند.بنابراين حاصل ونتيجه تربيت دايره اي وسيعترازصفات وخصوصيات اخلاقي رادربرميگيردولي چون پرورش استعدادهاي ديگرنيزبه طورغيرمستقيم درپرورش اخلاقي انسان نقش دارند بنابراين درعلم اخلاق ازاين مباحث نيزسخن به ميان مي آيد بنابراين ميتوان دريافت كه هرچندرشدو پرورش استعدادهاي ذهني وفكري ارتباط مستقيم بااخلاق ندارد وجزوملكات نفساني واخلاقي محسوب نميگردد اما نميتوان ازنقش حياتي آن به عنوان مقدمات ضروري درخدمت علم اخلاق غافل ماند.

تعليم تربيت و اخلاق

تعليم عبارتست ازفراهم آوردن زمينه براي رشدو شكوفائى(استعدادهاي ذهني)انسان.درهر؟آموزشي كه صورت ميگيرد يكي ازاستعدادهاي ذهن به فعليت ميرسدتا آنجاكه اگرچنان استعدادي دركارنبود چنين آزمايشي هم صورت نميگرفت.بنابراين وظيفه معلم است كه شرايط لازم  براي به فعليت رسيدن استعدادهاي ذهني متعلم رافراهم آورد.براين اساس تعليم بخشي ازتربيت محسوب مي شود.به عبارت ديگر تعليم چيزي جزتربيت بعدفكري انسان نيست.به علاوه ميتوان دريافت كه هرتربيتي درهرزمينه كه باشد مستلزم تعليم است.زيرا مربي درتربيت متربي ناچاراست كه اورابه حقايق ومطالبي واقف گرداند تاوي باآگاهي برآنها وعمل برطبق موازين آموخته شده به رشدوپرورش ابعادمختلف روحي ومعنوي خود بپردازد.بنابراين تعليم شرط لازمه تربيت است.

ضرورت فراگيري علم اخلاق

انسان دربدو تولد حيوان بالفعل وانسان بالقوه است.يعني بعدحيواني انسان كه متضمن حفظ واداره حيات اوست به صورت بالفعل موجود است.اما بعدانساني اودراين هنگام به صورت بالقوه است يعني مانند بذرهايي است كه درون اوپاشيده شده ودرصورت پرورش به صورت آنچه كه ارزش هاي والاي انساني يافطرت انساني ناميده ميشود درخواهدآمد.هم چنان كه اگراين بذرها دردرون انسان درزير زنگارهاي غفلت وفراموشي دفن گردد ويابه دست خودانسان ضايع شود وي ازمرز حيوانيت فراترنمي رود وچه بسابه مراحلي پستراز حيوانات نيز تنزل خواهدكرد:

                                 (اولئك كالانعام بل هم اضل)

بنابراين  در بدو تولد اگر چه انسان ازنظر ساختمان جسماني وظاهري انسان است اما از نظر روحي ومعنوي هنوز انسان نيست.اوزماني ازنظر شخصيت دروني انسان خواهد بود كه بذر ارزشهاي انساني را درون خود رشد داده وانسانيت رابه فعليت وظهور رسانده باشد.ازاين روميتوان گفت در عالم انسان انسانهايي باماهيت دروني وشخصيت هاي كاملا متفاوت وگاهي متناقض مشاهده ميكنيم كه هريك درمسير تربيت به راهي يافته وماهيتي برگزيده اند ولي ترديدي نيست كه درميان ماهيت هاي گوناگوني كه انسان ميتواند برگزيند يك ماهيت است كه به جهت انطباق برفطرت انساني او ماهيت انساني است كه جزدرسايه پرورش متعادل وشكوفايي هماهنگ استعدادهاي دروني وابعاد روحي وفطري به وجود نمي آيد.

حال ميتوان به نقش علم اخلاق در زندگي انسان پي برد علم اخلاق است كه باشناسايي استعدادهاي گوناگون انسان وفضايل ورذايل روح آدمي چگونگي ايجاد تعادل در ميان اميال گوناگون وراه وروش تربيت نفس راميسر ميسازد بدان گونه كه انسان بتواند به كمال شايسته خود نايل آيد.

ازاينجا ميتوان دريافت كه علم اخلاق از رايج ترين وضروري ترين علومي است كه بدان نيازمند است.بعدازعلم الهي كه موضوع آن شناخت ذات حق است هيچ علمي از نظر اهميت وضرورت همپاي علم اخلاق نيست.چه تمامي علوم ره آوردهاي خود رادراختيار انسان قرار داده وهمگي در خدمت انسان اند.حال اگر انسان از تربيت روحي ومعنوي لازم برخوردار نباشد از اين دستاوردهاي علوم نيز نمي تواند در جهت سعادت حقيقي وكمال واقعي خودبهره مند شود.

اهميت اخلاق در مراكز علمي ودانشگاهي

 

دراينجا بايد به اين نكته اساسي توجه داشت كه نياز مراكزعلمي ودانشگاهي به سازندگي اخلاقي بيش از هرجاي ديگر است زيرا:

1.نقش رهبري اجتماعي وفرهنگي كه صاحبان دانش وتخصص درسطوح گوناگون جامعه برعهده دارند ايجاب ميكند كه اين قشربيش ازهرقشر ديگر از صفات عالي انساني برخوردار باشند تاعلم ودانش وموقعيت اجتماعي حاصل از آن در خدمت مصالح عمومي ورشد فرهنگي قرارگيرد.درصورتي كه فقراخلاقي درميان اين قشرگسترش يابد علم وتخصص درخدمت مطامع نفساني قرارگرفته مفاسدبي شماري به دنبال مي آورد.

 

2.براي اينكه علم در تكامل روحي ومعنوي عالم منشا اثرواقع شده واورادر مدارج كمال پيش ببرد بايد آميخته بامعنويت وانسانيت وپارسايي شود در غير اين صورت صاحبان دانش راازدانش خودبهره اي نخواهد بود سهل است كه دانش منهاي اخلاق روزبه روز برخودخواهيهاي آنهاافزوده وجزء ظلمت وانحطاط حاصلي نخواهد داشت.

 

3.براي اينكه علم درجامعه جايگاه حقيقي قدسات وحرمت خودراپيداكند بايددست كساني راكه علم رادرخدمت نفسانيات ومطالع دنيوي خود مي خواهند از عالم علم كوتاه كرد.درجامعه اي كه عالمان مصداق علماي سوءباشند وتحصيا علم باانواع توقعات مادي واهداف پست وحقيرآلوده گردد چگونه ميتوان انتظارداشت كه علم وعالم حرمت ورونق خودرابازيافته وبازاردانش ومعرفت ازركود وبي رونقي نجات يابد؟

        امام علي(ع)مي فرمايند:

                          زلة العلم كبيرة الجناية

                          لغزش وانحرافي كه درعلم واقع شود جنايت عظيمي است.

 

برداشت نادرست ازعلم اخلاق

دراينجابايد به نادرستي يك تصورشايع درمورد علم اخلاق اشاره كرد.بدين معني كه عده اي علم اخلاق رانه علمي قابل تعليم وتعلم بلكه مشتي مواعظ ونصايح ميشناسند كه تنهاازراه ايجاد(حال) ميتوان آنهارادرمتعلم تثبيت كرد.چنين برداشت نادرستي درميان كساني شيوع داردكه به ماهيت اين علم ونقش حياتي آن درايجاد بينش صحيح اخلاقي وتعليم راه ورسم خودسازي آگاه نيستند.

توضيح اينكه هرگونه تحول اخلاقي درانسان مبسوق به بصيرت وآگاهي است.درمراحل گوناكون تربيت نكات حساس وظريف فراواني پيش مي آيدكه تاشخص بينش صحيح ومعلومات كافي درآن زمينه برخوردارنباشد موفق به تربيت صحيح خويش نميشود.بنابراين هدف علم  اخلاق ايجاداحساسهاي روحي مطبوع ولي زودگذر درمتعلمين نيست اين قبيل احساسهابه همان سرعت كه به وجودمي آيند ازبين مي روندوهرگزنميتوان بنيان تربيت اخلاقي رابراين گونه حالات واحساسها كه درزمان تعليم پيش مي آيند استواركرد سازندگي روحي ومعنوي انسان قبل ازهمه محتاج پيدايش بصيرت است.تحول انقلاب دروني كه متكي برعلم ومعرفت نباشد پشتوانه قابل اعتمادي ندارد.

هدف نهائى ازتربيت اخلاقي دراسلام افزايش مراتب ودرجات قلبي درسايه معرفت الهي است تاشخص شايستگي لازم براي تقرب به خداراپيداكند.ازاين روتعليمات اخلاقي بايددرجهت نيل به اين هدف متعالي قرارگيردواز هرنوع سطحي نگري وظاهرگرائى مصون ماند تابه جاي تربيت مقدس مآبان جمود انسانهاي شايسته آگاهي وعميقي تربيت شوند كه هم ازلحاظ بينش ومعرفت وهم ازلحاظ عمل درسطح والايي ازكلمات قرارگيرندوگرنه تنها توجه به جهات علمي وبي توجهي به نقش واهميت علم وبصيرت كه آن همه دراسلام به آن تاكيد شده است ازآفات بزرگ تعليم وتربيت ديني واخلاقي است كه اگربه طورجدي باآن مبارزه نشود سبب خواهدشد انسانهاي يك بعدي سطحي ومتحجري بارآيندكه ازارزشهاي متعالي اسلامي فرسنگهافاصله دارند.

حساس بودن تربيت اخلاقي

درحساس بودن تربيت اخلاقي همين بس كه توجه داشته باشيم درآن سروكاربانفسي هست كه امام سجاد(ع) ازدست آن به درگاه پروردگارشكوه برده چنين مي فرمايد:

0خداازدست نفسي كه به سوي پليديها سوق مي دهد وبه طرف لغزشهاپيشي ميگيردوبه انجام معاصي حرص مي ورزد به درگاه توشكايت ميكنم.)

حال جاي اين سوال است بانفسي كه هرلحظه دل به بي ميلي ميسپارد وامام ازدست اوبه درگاه خداشكايت ميبرد چه بايدكرد؟آنچه مسلم است رهاشدن ازشرنفس وگام برداشتن درراه انسانيت وفضيلت چيزي نيست كه به اين سهولت نصيب كسي شود وگرنه ازآن تعبير به(جهاداكبر)و(جهادافضل)نميكردند وفاتحان اين نبردراقهرمان نمي ناميدند.

 

       اي شهان كشتيم ماخصم برون            ماندخصمي زوبتردراندرون

       كشتن اين كارعقل وهوش نيست          شيرباطن سخره خرگوش نيست  

       قدرجعنامن جهادالاصغيرم                بانبي اندرجهان اكبريم

       قوتي خواهم زحق درياشكاف            تابه ناخن بركنم اين كوه قاف

       سهل شيري دان كه صفهابشكند          شيرآن دان كه خودرابشكند

 

آنان كه مساله مبارزه بانفس راسهل گرفته وياآن رابراي خودحل شده ميدانند دراصل ازماهيت آن غافلند.

            بت شكستن سهل باشدنيك سهل        سهل ديدن نفس راجهل است جهل

بدون ترديدبراي مبارزه باچنان نفس سركش پشتوانه محكمي ازبصيرت وايمان لازم است وگرنه اراده اي كه تنها متاثرازحالات واحساسهاي زئدگذر روحي باشد پس ازچندصباحي شكست خورده وشخص رانيز به شكست مي رساند.

منابع:كتاب اخلاق اسلامي

تاليف:محمدعلي سادات

كتاب فلسفه اخلاق وعلم اخلاق

تاليف:احمدرضا مسائلي

نویسنده: سحر امیری(۱۱۱)