نگاهی به کتاب اخلاق جنسی متفکر شهید استاد مرتضی مطهری
بسم الله الرحمن الرحيم"
" ومن آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها وجعل بينكم
موده و رحمه "
بنام خداوند بخشاينده مهربان
يكی از نشانههای او اين است كه از خود شما برای شما همسر آفريد تا با
او آرام گيريد و ميان شما مهر و محبت قرار داد .
قرآن مجيد سوره روم آيه 21
این کتاب، مشتمل بر سلسله مقالاتی است از متفكر شهيد استاد مرتضی مطهری كه در حدود سال 1353 به طور مسلسل در مجله " مكتب اسلام " درج میگرديد و در زمان حيات استاد توسط يكی از ناشران غير متعهد ، بدون اطلاع ايشان به صورت رسالهای كوچك منتشر گرديد ، و البته موجب آزردگی خاطر استاد شد چرا كه مقالاتی كه در يك مجله و با فواصل زمانی چاپ میشوند ، برای آنكه به صورت كتاب منتشر شوند نياز به يك بازبينی دارند ، و به علاوه ظاهرا استاد شهيد اين بحث را به عنوان بحثی مرتبط با مسئله " نظام حقوق زن در اسلام " در نظر گرفته بودند و خود برای انتشار آن طرحی داشتند . ولی در عين حال ايشان از انتشار اين رساله جلوگيری به عمل نياوردند ، و علت اينكه كتاب حاضر فاقد مقدمهای از استاد شهيد میباشد همين امر است . اميد است اين اثر همچون ديگر آثار گرانقدر آن عالم جاودان در تبيين حقايق اسلامی مفيد و مؤثر افتد .
علاقه جنسی يا گناه ذاتی
برای ما مسلمانان كه علاقه دو همسر را بيكديگر يكی از نشانههای بارز وجود خداوند میدانيم( و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها وجعل بينكم موده و رحمه "- سوره روم آيه 21 - يعنی يكی از نشانههای او اين است كه خود شما برای شما همسر آفريد تا با او آرام گيريد و ميان شما مهر
و محبت قرار داد . ) و نكاح را " سنت " و تجرد را يكنوع " شر " حساب میكنيم هنگاميكه میخوانيم يا میشنويم بعضی از آئينها علاقه جنسی را ذاتا پليد ، و آميزش جنسی را ( ولو با همسر شرعی و قانونی ) موجب تباهی و سقوط میدانند دچار تعجب میشويم . عجبتر آنكه میگويند : دنيای قديم عموما گرفتار اين وهم بوده است .
برتراند راسل فيلسوف اجتماعی مشهور معاصر میگويد : " عوامل و عقايد مخالف جنسيت در اعصار خيلی قديم وجود داشته و بخصوص در هر جا كه مسيحيت و دين بودا پيروز شد عقيده مزبور نيز تفوق يافت و سر تارك مثالهائی از اين فكر عجيب مبنی بر اينكه چيز ناپاك و تباهی در روابط جنسی وجود دارد ذكر مینمايد .
در آن نقاط دنيا نيز كه دور از تأثير مذهب بودا و مسيح بوده است اديان و راهبانی بودهاند كه طرفداری از تجرد میكردهاند ، مانند " اسنيتها " در ميان يهوديان و بدين طريق يك نهضت عمومی رياضت در
دنيای قديم ايجاد شد . در يونان و روم متمدن نيز طريقه كلبيون جای طريقه اپيكور را گرفت . افلاطونيان نو نيز باندازه كلبيون رياضت طلب بودهاند. از ايران ، اين عقيده ( دكترين ) بسمت باختر پخش شد كه ماده عين تباهی است و به همراه آن اين اعتقاد به وجود آمد كه هر گونه رابطه جنسی ناپاك است و اين عقيده با جزئی اصلاح ، اعتقادكليسای مسيحيت محسوب گرديد " ( كتاب زناشوئی و اخلاق صفحه 25 و 26. )
اين عقيده قرنها وجدان انبوه عظيمی از افراد بشر را تحت نفوذ ترس آور و نفرتانگيز خود قرار داده و به عقيده روانكاوان نفوذ اين عقيده ، اختلالات روانی و بيماريهای روحی فراوانی را موجب شده است كه از اين جهت مانند ندارد .
منشأ پيدايش اينگونه افكار و عقايد چيست ؟ چه چيز سبب میشود كه بشر به علاقه و ميل طبيعی خود به چشم بدبينی بنگرد و در حقيقت جزئی از وجود خود را محكوم كند ؟ مطلبی است كه مورد تفسير متفكرين قرار گرفته است و ما اكنون در صدد كاوش در آن نيستيم ، مثلا علل گوناگونی میتوانند در گرايش بشر به اين گونه افكار و آراء دخيل باشند .
ظاهرا علت اينكه فكر پليدی " علاقه و آميزش جنسی " در ميان مسيحيان تا اين حد اوج گرفت ، تفسيری بود كه از بدو تشكيل كليسا ، از طرف كليسا برای مجرد زيستن حضرت عيسی مسيح ، صورت گرفت . گفته شد علت اينكه مسيح تا آخر مجرد زيست پليدی ذاتی اين عمل است و به همين جهت روحانيين و مقدسين مسيحی شرط وصول به مقامات روحانی را آلوده نشدن به زن در تمام مدت عمر دانستند و " پاپ " از ميان اينچنين افرادی انتخاب میشود .
به عقيده ارباب كليسا تقوا ايجاب میكند كه انسان از ازدواج خودداری كند ، راسل میگويد : " در رسالات قديسين به دو يا سه توصيف زيبا از ازدواج برمیخوريم ، ولی در ساير موارد ، پدران كليسا از ازدواج به زشتترين صورت ياد كردهاند .
اینها بخشی از مطالب عنوان شده در کتاب اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب نوشته استاد مرتضی مطهری بود در این کتاب سه دیدگاه تفریطی، افراطی و معتدل به غریزه جنسی مورد بحث و بررسی دقیق قرار گرفته است که خواندن این کتاب سودمند را به همه عزیزان پیشنهاد می کنم.
تقدیم به همه آنانی که در راه اعتلای اخلاق این دغدغه همیشگی همه رسولان الهی قدم بر می دارند فراموش نکنیم که امروزه بیش از هر زمانی به اخلاق به عنوان یک نیاز فطری و ضرورت اجتماعی نیازمندیم. اقوام روزگار به اخلاق زنده اند قومی که بود فاقد اخلاق مردنی است.