بدون تردید، یکی از مهم ترین نشانه های شکوفایی علم و اندیشه در یک جامعه و همچنین یکی از علائم رشد و بالندگی و پویایی یک ملت، رونق گرفتن مباحثات علمی، تضارب آراء و تبادل افکار است. جامعه مورد پسند اسلام و قرآن جامعه ای است که در آن علم و عالمان ارزش و منزلتی بی بدیل داشته باشند و اندیشمندان و مبتکران و مخترعان و قهرمانان فکری و فرهنگی آن ارج و ارزشی بسیار والاتر از قهرمانان و پهلوانان جسمی آن داشته باشند. در جامعه ای که اسلام برای ما ترسیم می کند، دروازه بانانِ دروازه های فکری و فرهنگی آن و مرزبانانِ مرزهای عقیدتی و علمی آن، منزلتی، به مراتب، والاتر و بالاتر از دروازه بانان دروازه های ورزشی آن دارند. اکنون اگر می بینیم که فضای فعلی جامعه ما این گونه نیست، باید دید که مشکل در کجا است؟ چرا وچگونه جامعه علمی ما به این وضعیت در آمده است؟ و چگونه است که حتی اطلاعات ورزشی برخی از دانشجویان ما، به مراتب، دقیق تر از آگاهی های علمی آنان است؟ از طرف دیگر، باید دید که، حتی در میان اهل علم و فرهنگ، چرا به اندیشه های خودی کمتر بها می دهیم و چگونه است که بازار ترجمه، بیشتر از بازار تالیف و تولید اندیشه، از گرمی و رونق برخوردار است؟ هر یک از ما چه سهمی در پیدایش و شیوع چنین بازاری داریم؟ و بالاخره راه حل چیست؟ در این میان ما چه وظیفه ای بر عهده داریم؟ و حاکمان و مسوولان و برنامه ریزان کشور چه مسؤولیتی؟