مروری بر نظریه اخلاقی امانوئل کانت
برگرفته از کتاب : در آمدی تاریخی به اخلاق ( استفن وارد )
ترجمه : حسن پویان
اندیشه ی کانت ازنقطه ای آغاز می شود که نباید چیز تازه ای بوده باشد ولی کشاکش بحث وجدل ها تقریبا یکسره نادیده مانده بود. متعلق نها یی تفکر اخلا قی چیست ؟پاسخ زمانه عبارت بود از:مقرر کردن شرایت فضیلت در فرد ودر جامعه .اینکه چنین پاسخی حقیقتا نارساست به بهترین وجه با قائل شدن به این نظر به مشاهده در می اید که نتیجه ای که حاصل می شود منفی است:ظرفیت فضیلت را نه فرد دارد ونه جامعه.در این صورت آیا اخلا قیات فقط حرف است ؟ابدا.تصور خیالی خیر به کلی فارغ از تا ثیر نارسا یی های بشری است:بشر را می توان به وسیله ی آن سنجید ولی خود آن را نمی توان از روی بشر به سنجش در آورد .کانت هرگز فراموش نمی کند که مسئله در درجه ی اول امری مربوط به حقیقت مجرد است و هدف در اینجا نیز چنانکه در فلسفه ی محض مطرح می شود فرا گذشتن از محدود یت های بشری وافشای (ولوابهام آمیز)تضمنات حقیقی است که مطلق ومجرداست.و به این پرسش شکاکانه که ((بشر چطور می تواند از محدودیت هایش فرا بگذرد؟ ))کانت پاسخ می دهد که پرسش ما به درستی مطرح نشده است:بشراز ان محدودیت ها فرا می گذرد.با آگاهی (چنانکه همیشه آگاه هم هست)از نا کامل بودن حقیقتی که از آن بهره مند است.او نیازی ندارد که بر خطا بودن خطا یقین داشته باشد بلکه محتاج نشان داده شدن شرایطی است که خطا را اجتناب ناپذیر می کنند. در مقام به کار بستن این نکته در اخلا قیات کانت تذ کر می دهد که ذهن امی نیازی ندارد متقاعد شود که صواب خطا چه فرقی با یکدیگر دارند.نابرابری فاحشی هم بین اشخاص از لحاظ توانایی به بیان درآوردن ان فرق در عمل وجود ندارد وخلاصه چندان نیازی نیست که شخص دارای معرفتی بر اصول کلی باشد تا بتواند زندگی فضیلت مندانه ای را بگذراند. فلاسفه خطا کرده اند که پنداشته اند اثبات ارزش نیکی یا شکل هایی که با خود بگیرد مستلزم کمک آن ها بوده است.به این ترتیب وجود امر نیک را و الزام اخلاقی به انجام رساندن آن را کانت به عنوان واقعیت می پذیرد و وقت خود را با شک کردن در وجود آنها تلف نمی کند .این بالاخرهمسئله ای است که یکسره دارای جنبه ی تجربی است.برای کسی که تجربه اش را ندارد به کلی غیر قابل اثبات است.برای کسی هم که تجربه اش را دارد نیازی به اثبات نیست.اهمیت این واقعیت ساده در ضدیتی است که علیه تمام نظام های فایده گرا به ظهور می رساند .چه این ها در صددند ثابت کنند که یا فضیلت نوعی لذت است ویا اگر چنین اثباتی به عمل نیامد فضیلتی وجود ندارد . معما در واقع چیزی بیش از اوهام یک ذهن وسواسی نیست.
ولی کانت مبادرت به نشان دادن این نکته می کند که بشر ضمن پذیرفتن امر نیک به عنوان تجربه ای واقعی می تواند اشتباه مضاعفی مرتکب شود:ممکن است آنرا از طرفی با واقعیات نا صواب در آمیزد و ضوابط نا صوابی با آن بنا وکرد از طرف دیگر به کلی در برابر تضمنات فلسفی ان نابینا بماند.دراینجا انتقاد اصولا متوجه دستگاه های اخلاقی مستبدانه است که در حالی که تردیدی در وجود واقعی امر نیک روا نمی دارند .خود سرانه ترین و ناموجه ترین نتایج را از آن استخراج می کنند .ردیابی تضمنات فلسفی ارزنده ترین ودشوار ترین قسمت کاری را تشکیل می دهد که کانت انجام داده وضمنا قسمتی است که در ان تردید چندانی نمی توان داشت که وی از همه ی استنتا جهایی که حق آن ها را داشته کوتاهی کرده است.تاثیرات خصال ومحیط او به عنوان عواملی وسیعا اثر گذار در اینجا خود را به روشنی نشان می دهد .با اینکه خودش در خفا نوشته هایش را به خاطر صفاتی چون صلابت وغیر شخصی بودن می ستاید این نوشته ها معذالک خالی از افشا گری های ظریفی برای خودشان نیستند .بی طرفی سواس آمیز حساسیت فوق العاده مجربش در برابر هر رنگی از احتجاج و استد لال.او را گرفتار عدم تجانس هایی میکنند که متفکری ناتوان تر از او می توانست خود را از آن ها مصون بدارد.این چیزی است که بر نظرات مابعدالطبیعی وی از فاصله ی نزدیکتری اثر می گذارد:در زمینه ی اخلاقیات شواهد نمایانی در دست است که از احساسات عمیقا ششخصی اظهار نظر های کانت حکایت می کند .می توان حدس زد که کسی به اندازه ی خود او تحت تاثیر کشف ((قانون اخااقی))قرار نگرفته است .هیجانات او احتمالا هم وزن هوش او بوده اند وعبارت خام دستانه ای که اینجا وانجا در آثارشبه چشم می خورند اشکارا حکایت از ان دارد که سرخوردگی های زندگی را عمیقا احساس می کرده است.کار او در اثبات غیر اخلاقی بودن خود کشی به عنوان مثال چنان سست است که باید گمان کنیم قوت ان برای وی فقط در تسکین خاطری بوده که به هر حال استدالی برای این منظور پیدا کرده است پیراستن بی رحمانه وهوشمندانه ی صورتبندی هایش توسط خود او قواعدی در اختیارش می گذشتند تا به مقابله ی مقدورات زندگانی ساده ی خود برود واعتراف می کند که از روسو اعتقادی را به ارزش فطرت بشر اخذ کرده که خودش فاقد ان بوده است.
وهمین((صورتبندی))است که سست ترین بخش آموزه ی کانت را تشکیل می دهد.او معتقد است که ظرفیت هر انگیزه مفروضی را برای به دردخور بودن به عنوان یک قاعدی اخلاقی می توان با تعمیم ان مورد قضاوت قرار داد یعنی باید دید که چقدر می تواند از طرف تمام اشخاص به طور علی السویه برای عمل کردن بر چنان قاعده ای به کار گرفته شود.اگر نتیجه ی آشکارا تناقض آمیز بود .انگیزه ی مفروض نمی تواند اخلاقی باشد.به این ترتیب مثلا موارد فردی خیانت به اعتماد از طرف اشخاص هرگز نمی تواند مورد اغماض قرار گیرد:هر امتیازی که از این طریق به دست آید مبتنی بر این امر است که این موارد مستثنای از توافق عمومی حفظ اعتماد بوده اند.بی اعتنائی همگانی به توافق هرج ومرج محض به بار می آورد.
کانت وجوه اطلاق این صورتبندی را از راههای متعددی بیان میکند که هیچکدامشان قانع کننده نیست.تردید زیادی نمیتوان داشت که او خود از این نکته آگاه است گر چه خود را عامدانه به ندیدن میزند. دو دلیل عمده وجود دارند که توضیح میدهند چرا صورتبندی مورد اشاره کار صورت نمیدهد.نخست اینکه تحلیل روانشناختی قضیه نادرست است. یک انسان واقعا نمی ایستد از خودش بپرسد که آیا انگیزه هایش اخلاقی هستند یا نه. او خودش خوب میداند که کی نیاتش اخلاقی اند و کی اخلاقی نیستند. تردیدهای او وقتی ظاهر میشوند که خود را با ترجمه ی نیاتش به عمل اخلاقی مرتبط با آنها به عنوان یک مسئله روبرو ببیند. مسئله واقعی این است که صورتبندی موجود تا کجا به او کمک خواهد کردتا تصمیم بگیرد که چه باید بکند نه اینکه چه احساسی باید داشته باشد. در عرصه ی عمل هم چندان سودی از صورتبندی حاصل نمیشود.به عنوان مثال میتوان وضعیات متعددی را تصور کرد که در آنها زیر پا گذاشتن ایمان وعقیده آشکارا اخلاقی تر از حفظ آن است به طوری که هر نوع اجسام منطقی را باید به عنوان بار اضافی از عرشه به دریا ریخت. ضمنا چنانکه خود کانت هم در بخش هایی از آثارش (که ربطی به دفاع او از صورتبندی اش پیدا نمیکند) تذکر میدهد اخلاقیاترا عملی نبودن آن از اعتبار نمی اندازد.دومین ایراد از نحوه ی رسیدن به صورتبندی سرچشمه میگیرد. کانت با احتجاجی مابعد الطبیعی که در حد خود رضایت بخش است نشان میدهد که در جهانی مرکب از موجودات اخلاقی چیزی که برای یکی قانون شد بزای همه قانون است.از این موضع کانت می کوشد احتجاج کندکه هر قانونی که بتوان ثابت کرد شمول همگانی دارد می تواند به این اعتبار قانون اخلاقی به شمار آید.این احتجاجی است که دو احتمال بسیار مشکوک را نادیده می گیرد:نخست این که آیا چنین قانونی را می توان پیدا کرد.ثانیا اگر پیدا شد ایا به عنوان اخلا ق مورد قبول قرار خواهد گرفت؟ قانون اخلا قی نباید استثنا بردارد با وجود این کدام قانون است که بدون هرگونه قید وشرطی بر تمام موارد و در جمیع حالات از هر نوع و هر شکل قابل شمول باشد؟از طرف دیگر اگر قانونی را به تصور در آوریم که چنان جامع شرایط باشد که به دقیق ترین وجه در یک مورد مرفوض صدق کند و در هیچ مورد دیگری جز همین یک صدق نکند در این صورت قابلیت شمول همگانی ان فرو می ریزد.
ظاهرا سروکارمان با این معما است که یا قانونی داریم که چنان عام است که نمی تواند در هیچ((موردی))که فاقد بعضی خصوصیات است جاری باشد ویا قانونی است که فقط برای تجربه ی واحدی معتبر است و برای هیچ تجربه ی دیگری اعتبار ندارد.در هر یک از دو حالت امتیاز شمول عام به عنوان چیزی که شرایت لازم را برای آزمون اخلاقیت تامین می کند ناپدید می شود.
در مورد این مشکل کانت چندان رک گو نیست ولی در مورد مشکل بعدی کاملا صریح است.او با تاسف اذعان می کندکه حتی به فرض بنا کردن پیروزمندانه یمجموعه ای از قواعد اخلاقی از راه آزمایشی شامل وهمگانی این مجموعه لزوما هیچگونه وفاق اخلاقی متناسب با خودشپدید نمی آورد.سازگاری صرف آن با احکام عقلی وایمان اخلاقی مشتاقانه ای را نسبت بهارزش والای آن- که باید به عنوان والاترین خیر یا صلاح اعلا الهام بخش چنین ایمانی شود- بر نمی انگیزد.بدیهی است که این احتجاج چه علیه کانتوچه علیه اخلاق گرایان دیگری که گویا گمان می کنند که اخلاقیت ساختن لوحه ای از قوانین وسپس واداشتن مردم به تعظیم وپرستیدن آن است کاملا روا وبر حق است.ولی خود کانت به چنین موضعی پایبند نیست.چنان که سایر بخش های کارش نشان می دهند او به خوبی می فهمد که مسئله ی فیلسوفبه وجود آوردن اگاهی اخلاقی نیست بلکه به فهم در آوردن آن است.عدم انسجامی که بعضا در کانت مشاهده می کنیم تا حدودی با گسیختگی هایی که در نوشته هایش به چشم می خورند وتا حدودی نیز با عدم اطمینانی که به نتیجه گیری های خودش دارد به توضیح در می آید.نتیجهی واقعی تحلیل او دایر بر اینکه فرد باید خودش اخلاقیت خود را بسازد و چیزی جز((حسن نیتش))در این کار یاور او نباشد پیامدی است که او روی هم رفته امادگی روبه رو شدن با ان را ندارد.به این ترتیب تلاش کانت در ضابطه سازی{بنا کردن مجموعه ای از قواعد اخلاقی} توفیقی بهتر از تلاش های دیگران به دست نمی آورد بلکه در حقیقت سقوطی است در مذهب اصالت فایده که مورد نکوهش او است. کار واقعا دوران ساز او پاسخگویی به این پرسش است که برخورداری از شم اخلاقی و اعمال آن در واقع حاکی از چه معنایی است. او به طور مبهم ولی کاملا قاطع مصر است که اعمال چنین چیزی ملازمه دارد با ادعای بشر به داشتن موقعیتی که به کلی منحصر به فرد است. چنانکه خودش می گوید تلاش بشر برای تمیز نهادن بین خوب وبد تجارب ممکنه ی خودش کمکی به او در مبارزه ی هستی نمی کند بلکه به زیان این مبارزه تمام می شود. برای بشر به عنوان ارگانیسمی طبیعی بیشتر مقرون به صرفه است که واجد غرایضی باشد که به طور خود کار او را وادارند تا در بحران های زندگی مسیرهایی را که باعث پیشرفت اهدافش میشوند انتخاب کند. تمایزی که اخلاقیتش او را وامی دارد تا بین ((خیر خود)) و ((خیر مطلق )) قائل شود فقط به سرگردانی می انجامد. تنها به این عنوان است که باید در آگاهی اخلاقی قائل به فعالیتی شویم که به کلی با اعمالی که به حفظ زندگانی بشر کمک میکنند تفاوت دارد. کانت این تمایز را به عنوان نوعی سنگ محک به کار می برد هر عملی که بتواند مشمول این ظن قرار بگیرد که ملهم از لذتی است که تولید میکند به همین اعتبار اخلاقی نیست. می تواند اخلاقی باشد ولی این توانستن باید بر زمینه های مستقلی تکیه کند. کانت هر عملی را که تحت تاثیر حظ و لذت قرار داشته باشد تابع عوامل خارجی وصف میکند و منظورش این است که بشر در چنین مواردی نمی تواند ثابت کند که مقهور قوایی نیرومند تر از خودش قرار ندارد. آنگاه به اثبات این نکته می پردازد که چون همواره ممکن است بتوانیم (صرف نظر از هر عقیده ای که باطنا داریم) احتجاجا بگوییم که فلان عمل مفروض. بخشی از دستگاه قوای طبیعی است که به عنوان جهان میشناسیم که هرعمل انسانی باید تابع عوامل خارجی به حساب آورده شود. در هر عملی نیروهای مادی احتمالا به نوعی با هم همکاری دارند و محال است بتوان گفت که تاثیرشان از کجا آغاز میشود و به کجا خاتمه می یابد. پس عمل اخلاقی صرف نظر از هر خاصیت دیگری که دارد باید مستقل یا آزاد باشد به این معنی که فعلیت آن تنها از خودش و نه از چیزی قوی تر از خودش الهام بگیرد.ولی کانت به خوبی آگاه است که در اینجا سروکارش با فرایافتی است که صرفا منفی است.چه محال است بتوان در مورد هیچ علمی ثابت کرد که از عوامل خارجی تاثیر نمی پذیرد.به این ترتیب بیش از دو راه برای کانت باقی نمی ماند:یا باید بگوید که چیزی به نام عمل اخلاقی وجود ندارد یا بپذیرد که یک عمل واحد در ان احد غیر آزادانه ودر عین حال از جنبه ای دیگر و به نحوه ی یکسره غیر قابل فهم آزادانه است.این فقره ی دوم راه حلی است که کانت میکوشد به عنوان نظر مورد قبولش اختیار کند و به ملاک صوری خود متوسل می شود تا وی را در این راه یاری دهد.ما می توانیم مطمئن باشیم که عمل مان اخلاقی است- وقتی بتوانیم آن عمل رابه طور عام برای همه ی اشخاص تجویز کنیم.وسیله ی دیگری برای دانستن این موضوع در اختیار نداریم چه در غیراین صورت ان عمل از جمیع جهات با سنخ اعمالی مطاقبت پیدا می کند که((تابع عوامل خارجی))شناخته می شوند.
دلایلی که توضیح می دهند که چرا این احتجاج قانع کننده نیست نیاز به شرح ندارند.همان غیر قابل فهم بودنی که خود این نظریه به ان معترف است برای محکومیتش کفایت می کند.ما برای رسیدنبه چنین نتایجی مبادرات تفلسف نمی کنیم.کانت نتایجی به مراتب مهیج تر از اینها را تا حدودی استنتاج و در پاره ای مواقع دیگر پیشنهاد می کند اگر نا را براین پرسش بگذاریم که اگاهی اخلاقی مدعی برخورداری از چه قدرت هایی است- ونه این پرسش که چه کار هایی صورت می دهد- مسئله با روشنی بیشتری به مشاهده در میاید.مدعی معنایش این است که می تواند به طور قطع حکم کند که چه چیزی درست یا خوب است.صرف نظر از این که این ادعا آشکا را امکان محقق شدن ندارد. شم اخلاقی اگر فریب محض نباشد باید خود را داد گاه نهایی ای بداند که استینافی از رای آن وجود ندارد.این عصاره ی احتجاج کانت است در رابطه با چیزی که((امر مطلق))نامیده می شود.پس روشن است که شخص- یا بگذارید بگوییم((موجودی))که قضاوت اخلاقی را اعمال می کند- اعم از اینکه بداند یا نداند به نا حق مدعی موقعیتی برای خود شده است که به عنوان مخلوقی از مخلوقات طبیعت(که چه از بابت آمال خود و چه وسایل برآوردن آنها به همان طبیعت وابسته است) حتی تصور برخورداری از چنان موقعیتی نباید در ذهنش خطور کند. این ظمنا چنان معنا می دهد که بگوییم هستی او در وضعیاتی که خود را مجبور به زیستن در آن می بیند تکمیل یا بیان نمی شود و چیزی فراتر از آن است. ((آن چیزی که لازم بوده اثبات شود)) به درستی همین است چون مسئله ی واقعی این نیست که فکر یا ((مثال خیر)) تا کجا می تواند در اشکال ناسوتی به تجسم درآید بلکه این است که آیا بشر خودش تا اندازه ای جزیی از خیر و داخل در این خیر هست یا نه. یقینی بودن این امر چیزی است که می شود گفت کانت به اثباتش رسانده و از این راه به ابطال آن نظامات اخلاقی که قوتشان را از وحی و الهامی خاص اخذ می کردند جامه ی عمل پوشانده است.
کانت ضمن پیشبرد احتجاجات خود نخستین کسی است که مسئله اختیار یا آزادی اراده را در نسبتهای درست آن مشاهده میکند بدین معنی که این اختیار تصوری است مطلقا منفی که از دعاوی غریب شم وقضاوتی اخلاقی سرچشمه می گیرد. برای اعمال. این اختیار مورد نیاز نیست این دو قطعا با هم جور در نمی آیند. انتخاب انسان تابع شرایطی است که در آن می زید و بستگی به ظرفیتی پیدا می کند که برای پاسخگویی به آنها در اختیار دارد. فرض کنید این شرایط اعم از درونی و بیرونی از لحاظ اخلاقی دارای کمال باشد عامل از این طریق کما کان خصلت اخلاقی پیدا نمی کند چون خوبی او به قوایی بر می گردد که او را ساخته اند. در هر حال تصور مورد بحث فرایافتی است غیر ممکن چون احوال بشر متضمن انتخاب.یعنی امکان برگزیدن مسیر ی است که ممکن است بدتر یا بهتر باشد و موجودی که اجتناب از بدتر برای او ضروری است به همان نسبت اخلاقا نا کامل است. تنها فعل قابل احاله به یک موجود کامل . فعلی است که کانت آن را مشیتی ((مقدس)) توصیف می کند که یکسره خیر است و مختار است چون خلاقیت دارد و لذا نامحدود است چون به انتخاب محدود نمی شود. گفتن ندارد که این اراده فقط از این راه تعریف می شود که مسلوب از جمیع صفاتی به حساب آید که تعلق به اراده های معمولی دارند. این فرایافت-اگر آگاهی اخلاقی (که بدون شک یک واقعیت است )دقیقا مستلزم همین آزادی خلاقانه به عنوان تنها مبنای ممکن آن نبود – نوعی کنجکاوی نظری باقی می ماند. اینکه آیا چنین آزادی و اختیاری اعمال میشود یا چطور اعمال می شود پرسش هایی است که برای جوابشان باید منتظر ماند تا فلسفه ی درک روشن تری از بشر و جهانش پیدا شود.
تقدیم به همه آنانی که در راه اعتلای اخلاق این دغدغه همیشگی همه رسولان الهی قدم بر می دارند فراموش نکنیم که امروزه بیش از هر زمانی به اخلاق به عنوان یک نیاز فطری و ضرورت اجتماعی نیازمندیم. اقوام روزگار به اخلاق زنده اند قومی که بود فاقد اخلاق مردنی است.