نقش دين در ساختار بنياد اخلاقى
و همچنين آيا دين مى تواند بنياد اخلاق باشد و موجب ضمانت اجراى احكام اخلاقى به حساب آيد؟ و همچنين آيا در حوزه اخلاق مى توان ادله و براهينى را براى اثبات وجود خداوند جستجو كرد؟
قدر مسلم اين است كه هيچ كس نمى تواند نقش دين را در حمايت و پشتيبانى از اخلاق بشر ناديده بگيرد، زيرا تجربه تاريخ بشرى نشان داده در جوامعى كه مردم آن از دين جدا بوده و يا از دين دور شده از نظر اخلاق يا سقوط كرده و يا عقب مانده است.
و همچنين نقش دين در تحكيم ضوابط اخلاقى و ايجاد پايه هاى محكم و پولادين براى حفظ و دوام و گسترش فضايل اخلاقى در ميان جوامع ديندار كاملاً بارز و روشن است.
و افزون بر آن بسيارى از متفكران و دانشمندان علم اخلاق اذعان دارند كه دين بهترين پشتوانه براى اخلاق است و اخلاق در جهاتى مهم، به دين وابسته است. و اين وابستگى به اندازه شديد و مستحكم است كه اگر چنانچه در آينده قرار بر زوال دين باشد، اخلاق نيز زوال خواهد يافت.
آنان اذعان دارند كه اين وابستگى بيش از وابستگى روان شناختى است; و نمونه اى از ابراز چنين عقيده اى سخن داستايوفسكى است كه : «اگر خداوند موجود نباشد هر چيزى مجاز و مباح خواهد بود»; عقيده اى كه در اين قرن، به نحوى برجسته توسط سارتر منعكس شده است. ولى شايد مهمترين انديشمند فلسفى عصر جديد كه حامى اين ديدگاه - هرچند نوعى خاص از آن - بوده، ايمانوئل كانت است; كسى كه معتقد است خداوند شرطى ضرورى براى عقل عملى (يعنى اخلاقى) است.
و همچنين وجود اخلاق و نياز بشر به اخلاق، دليلى بر نيازى به دين است.
جامعه بشرى لزوما نيازمند اخلاق است. از طرف ديگر اخلاق مورد نياز جوامع بشرى بايد بر مبناى محكم و اساسى استوار باشد. اين نوع اخلاق تنها در سايه دين و معنويت دينى امكان پذير است، پس بشر همواره به دين نيازمند است.
نقش برهان هاى اخلاقى در اثبات و تحكيم دين
و نيز در حوزه اخلاق مى توان دلايل و براهينى براى اثبات وجود خداوند جستجو كرد، چنانكه بسيارى از فيلسوفان غربى براى اثبات وجود خداوند از براهين اخلاقى استفاده كرده اند و از زمان كانت تا عصر حاضر تلاشهاى زيادى شده تا اثبات وجود بارى تعالى را بر تجربه اخلاقى انسان استوار كند، و شايد كانت نخستين كسى است كه از براهين اخلاقى براى اثبات خداوند بهره برده و پس از آن متكلمان دينى در راه «اخلاقى»اى كه كانت براى اثبات وجود ذات بارى ايجاد كرده است، قدم نهاده اند.
از ميان انواع برهانهاى اخلاقى كه براى اثبات وجود خداوند اقامه شده است به يك برهان اشاره مى شود:
اگر احكام اخلاقى را به صورت «امر» تلقى كنيم، مى توان از اين «امر» به وجود «آمر» استدلال كرد. اين «آمر» نمى تواند يك فرد اخلاقى انسانى باشد; زيرا آنچه من امروز «امر اخلاقى» مى شمارم كه بايد به آن گردن بگذارم، چه بسا فردا به آن گردن نگذارم. تكاليف اخلاقى مطلق فقط در صورتى در جامعه بشرى رخ مى نمايد كه خدايى وجود داشته باشد و آنها را مقرر داشته باشد. از آنجا من تكاليف اخلاقى مطلق قطعى دارم، لا جرم بايد خدا وجود داشته باشد.
تعبير ديگر اين برهان اين است كه اگر ما قائل به وجود «مرجعيت اخلاقى» هستيم، بايد طبق همين واقعيت قائل به وجود خداوند باشيم; زيرا فقط خداوند مى تواند آن «مرجع اخلاقى» را اعطا و امضا كند نه كس ديگر. ما حكم مى كنيم كه قانون اخلاقى مرجعيت و وثاقت خود را، اعم از اينكه بعضى اراده هاى جزئى انسانى، زمانى حاكميت و اصول آن را بپذيرد، يانه، حفظ مى كند. بنا بر اين، منبع اين «مرجعيت و وثاقت» بايد به كلى از اراده هاى انسانى بيرون باشد.
از سوى ديگر مفهوم «قانون اخلاقى» و امر و نهى اخلاقى بدون استناد به خدا ناقص و ناتمام است; زيرا هر قانونى مستلزم وجود «مقنن» است و هر امر و نهى اخلاقى اقتضاى وجود «آمر» و «ناهى» را دارد و مسلّم است كه اين «آمر» و «ناهى» و «مقنّن» نمى تواند خود شخص و يا ديگر اشخاص انسانى باشد. بلكه قانونگذار بايد ماورا و فوق انسانى باشد، بنا بر اين صرف همين اذعان به وجود «قانون اخلاقى» و «امر و نهى اخلاقى» مستلزم اذعان به «توحيد» و وجود خداوند است.
به طور كلى نظريه هاى اخلاقى كه در نيم قرن اخير مطرح است اگر به نحو طبيعى منتهى به برهانهاى اخلاقى براى اثبات وجود خداوند نشود لا اقل ترغيب اخلاقى ناظر به توحيد است.
بنا بر اين برهانهاى اخلاقى به خوبى مى تواند در اثبات دين و تحكيم آن نقش خوبى را بازى كند. و همچنين گزاره هاى اخلاقى مى تواند نقش مؤثرى در ترغيب به سوى توحيد و آئين پاك زيستى داشته باشد
تقدیم به همه آنانی که در راه اعتلای اخلاق این دغدغه همیشگی همه رسولان الهی قدم بر می دارند فراموش نکنیم که امروزه بیش از هر زمانی به اخلاق به عنوان یک نیاز فطری و ضرورت اجتماعی نیازمندیم. اقوام روزگار به اخلاق زنده اند قومی که بود فاقد اخلاق مردنی است.