مسائل اخلاقي بنگاه ويژگي‏ هائي دارد. آنها بسيار فراگير هستند و همه ابعاد سازمان را شامل مي‏ شوند. در پس هر اقدام و در بن هر تصميم مديريتي و هر فعاليت سازماني، انبوهي از مسائل اخلاقي را مي‏توان رصد کرد زيرا با حقوق افراد گوناگون چون مشتريان، مالکان، کارکنان و کليه ذي نفعان ارتباط دارد. بستر مسائل اخلاقي ريشه در خارج از سازمان دارد و زمينه‏ هاي تربيتي، خانوادگي، فرهنگ اجتماعي، ميراث تاريخي، نهادهاي ديني و ... در آن نقش دارند. بدين جهت است که سنخ اين مسائل در جوامع و کشورها متفاوت است.

مسائل اخلاقي به دليل پيچيدگي، از جايگزين‏ هاي مختلف برخوردارند و تلقي پاسخ صريح و دوگانه خير يا آري از آنها بن بست موهوم است که غالبا نيز عامل سوق افراد به انتخاب قاعده دفع افسد به فاسد و اقدام غيراخلاقي مي‏گردد. در حالي که يک انتخاب اخلاقي صرفا گزينش يک طرف و فرونهادن طرف ديگر نيست بلکه فرو نهادن مولفه‏ هاي فراوان ديگر است که آثار و تبعات به هم تنيده ‏اي دارد.

 احکام اخلاقي

محمول مسائل اخلاقي مفاهيمي چون خوب، بد، شايسته و ناشايست، حق، ناحق، بايد، نبايد، ارزش و فضيلت، ارزش و رذيلت، وظيفه و تعهد و الزام و مسئوليت است. البته هر جا با خوب و بد سر و کار داريم با مسائل اخلاقي مواجه نيستيم:

اشتراک لفظ دايم رهزن است                       اشتراک گبر و مومن در تن است

خوب و بد نزد فلاسفه به معناي کمال وجودي و نقصان وجودي است. علم و قدرت به عنوان کمال خوب است و جهل و ناتواني به عنوان نقصان بد است. در عرف و تجربه، خوب و بد به مفهوم کارايي و عدم کارايي معنا مي‏شود. خوب يعني مفيد براي نيل به هدف: اين کفش براي کوه پيمايي خوب نيست. اين شخص براي مديريت خوب نيست، يعني مناسب نيست. اين مفهوم از خوب و بد نسبي است (در رابطه با هدف) و سنجش آن نيز تجربي است.

گاه نيز معناي خوب و بد اخلاقي است يعني انجام دهنده اقدام مستحق سرزنش و يا ستايش است. خوب يعني کاري که انجام دهنده آن سزاوار ستايش و تحسين است و اقدام بد کاري است که انجام دهنده آن مستحق سرزنش و تقبيح است. خوب و بد در اين معنا، در واقع ارزش داوري است و محتاج ملاک و ترازويي غير از تجربه و دانش فني است.

پرسش‏هاي اخلاقي، پرسش‏هاي ثانوي و در مرتبه دوم هستند، يعني ابتدا از متخصصان فن و از دانش فني بنگاه مي‏پرسيم: کاري مانند تعديل نيروي انساني خوب (يعني مفيد و مناسب و کارا) است يا نه؟ و سپس مي‏پرسيم: آيا اخلاقا نيز مناسب است يا خير؟ مديران بيشتر همان فضاي مفيد يا مضر بودن را براي اقدام خود در نظر مي‏گيرند در حالي که معلوم نيست هر چه براي موفقيت سازمان خوب باشد اخلاقا نيز خوب است.

 ملاک‏هاي اخلاق

ملاک‏ها و ترازوهاي مختلفي در نظام‏هاي اخلاقي براي ارزش داوري وجود دارد. اين ملاک‏ها، ملاک نهايي اخلاق است يعني چيزي که خوب بودن آن محتاج به امر فراتر از خود نيست. در اخلاقي بودن هر اقدام مي‏توان "چرا" مطرح کرد و به صورت زنجيره استدلال خواهي به ملاک نهايي رسيد. ملاک نهايي معنابخش همه اقدام‏هاي اخلاقي است و خود محتاج معنا نيست.آرمان اخلاقي، نظام اخلاقي را بنيان مي‏نهد.
قديمي‏ ترين نظام اخلاقي، نظام اخلاقي ارسطويي است که بر اساس چهار مقوله ناشي از چهار قوه (شهوي، غضبي، عامله و عاقله) به چهار فضيلت عمده (عفت، حکمت، عدالت و شجاعت) و هشت رذيلت (طرف‏هاي افراط و تفريط چهار فضيلت) مي‏رسد.

رفتار اخلاقي در سازمان منوط به شناخت ارزش‏ها و ضد ارزشهاست. دانش اخلاق، جدول فضايل و رذايل را براساس ملاک نهايي ارزش‏ها به صورت فراگير، کامل و نظام‏ مند سازگار ارائه مي‏کند.
امروزه پنج نظام عمده اخلاقي در بيان اخلاق حرفه‏اي وجود دارد. ملاک مقبوليت آنها توانايي در بيان سيستمي فضائل و رذائل اخلاقي و ارائه نظام سازگار، فراگير و کارآمد است:

§         نظام فايده‏ گرا (سودانگاري)

§         نظام وظيفه‏ گرا

§         نظام عدالت‏گرا

§         نظام آزادي‏گرا

§         نظام خيرگرا (ديني)

در نظام فايده‏ گرا، بالاترين سود براي بيشترين افراد همراه با کمترين زيان مورد نظر است. مطلوبيت يعني خوب و بد بودن براساس نتيجه و آثار (حسن فعلي) و نه نيت اشخاص (حسن فاعلي). اين نظام از تئوري‏هاي غايت گرانه است که توسط جان استوارت ميل ارائه شده است. در اين مدل، انسان و هر موجود زنده با محيط بده بستان دارد. پس اشياء و حوادث در قالب "سرمايه" ديده مي‏شوند. اين است که انسان، بي‏ دغدغه هزينه فراوان انجام نمي‏دهد که سودي نداشته باشد. بر اين اساس بنگاهي که اعتماد محيط را سرمايه بزرگ تلقي مي‏کند هرگز آن را به راحتي از دست نمي‏دهد. جوامع توسعه نيافته، موهبت‏ هاي طبيعي را بي‏ مقدار مي‏ پندارند، درست همچون طفلي که در بيان مولوي، گوهري را به قرصي نان مي‏دهد:

هر که ارزان خرد ارزان دهد                         گوهري طفلي به قرص نان دهد

فايده انگاري مفهوما به بهره ‏وري نزديک است: بالاترين سود با کمترين هزينه براي بيشترين مردم. اما به هر حال اين ملاک، ملاکي فراگير براي همه اقدام‏هاي اخلاقي نيست و امکان استثمار را فراهم مي‏کند و باز جاي اين سئوال باقي است که چرا سود بيشتر براي افراد بيشتر خوب است؟

نظام وظيفه‏ گرا را امانوئل کانت مطرح ساخت. او منتقد جدي فايده ‏انگاري بود. کانت فلسفه اخلاق محض را کاملا منزه از هر چيز تجربي مي‏دانست و معتقد بود هنجارهاي اخلاقي را نمي‏توان بر تجربه بنيان نهاد. کانت براين باور بود که نبايد فقط به آثار افعال (غايت: فايده انگاري) نگاه کرد. فعل اخلاقي مستلزم انتخاب وظيفه است که با مقاومت دروني ما در برابر خواسته‏ ها و تمايلات طبيعي و نفساني همراه است. کانت تکليف را ملاک اخلاقي بودن مي‏ دانست. ملاک کانت نيز نهائي نيست زيرا اين پرسش هنوز باقي است که چرا بايد به وظيفه عمل نمود. پس خود اين نظريه نيز محتاج ملاک نهايي اخلاق است.

نظريه پردازان عدالت فراگير معتقدند کانت اخلاق را به صورت کاربردي بي‏ روح و دلنشين از عقل درآورد. اينان از ملاک‏ هاي فردگرايانه در اخلاق دوري جسته‏ اند و بر نقش بنيادين عدالت اجتماعي تاکيد کرده ‏اند. عدالت فراگير که بر بهره ‏مندي عادلانه تکيه مي‏ کند بي‏ ترديد از مهمترين اصول راهبردي اخلاق است و در آموزه‏ هاي ديني نيز آمده است اما ملاک نهايي اخلاق نيست زيرا همه احکام اخلاقي مثل ايثار و عشق و تفضل را پاسخ نمي‏دهد. علاوه بر آنکه باز هم مي‏توانيم بپرسيم چرا بايد عادلانه عمل کرد؟

بين طرفداران عدالت و آزادي همواره دعوا بوده است. طرفداران نظريه آزادي‏گرا، نخستين  نياز آدمي را آزادي مي‏دانند نه عدالت، پس ملاک نهايي ارزش‏ها را آزداي مي‏دانند. تعريف دقيق آزادي اما مشکل است. به تعبير اسپينوزا: آزادي در گرو انگيزه‏هاي فعال و دروني برخاسته از بصيرت آدمي به هستي است. با اين وجود باز هم مي‏توان پرسيد: چرا آزادي؟

در نظام اخلاقي ديني ملاک نهايي اخلاق، خدا و تقرب به او و رضايت اوست. تمام اديان آسماني خداوند را ملاک نهايي اخلاق دانسته‏اند. خدا زيباي محض است و معنابخش زيبايي و خيرمطلق است و آفريننده هر امر خير. با خدا مي‏توان تکاليف انسان را معنادار کرد. چون خدا مطلق ونامشروط است محتاج ملاک ديگري براي ارزش يافتن نيستيم. پس شاخص خوب، رفتار نزديک کننده به خدا و شاخص بد، رفتار دورکننده از خداست. در نظام اخلاقي ديني، رضايت خدا همه ملاک‏هاي عدالت و آزادي و رساندن بيشترين سود را در برمي‏گيرد. رضايت و عدم رضايت خدا هر دو بعد نيات و مقاصد (حسن فاعلي) و آثار و نتايج (حسن فعلي) را فرا مي‏گيرد و علاوه برتعريف بايدها، به آنها قداست هم مي‏بخشد. قدسي بودن ارزش‏ها ضامن اجرائي اخلاق است.

 نسبت اخلاق و قانون

قانون ناظر به حقوق قراردادي است اما اخلاق ناظر به حقوق طبيعي مانند حق داشتن امنيت، آزادي، آگاهي است، پس دايره اخلاق شمول بيشتري دارد. اخلاق، قانون غيرمدون است و قانون، اخلاق مدون. اخلاق از جائي شروع مي‏شود که قانون پايان مي‏پذيرد. نسبت قانون و اخلاق عموم و خصوص من وجه است يعني ممکن است رفتاري قانوني باشد اما اخلاقي نباشد. رانندگي از سمت راست قانوني و الزامي و قراردادي است اما اخلاقي نيست. دروغ گفتن اما، غيراخلاقي است و معمولا منع قانوني ندارد. رفتار بد با ارباب رجوع غيراخلاقي است اما ظاهرا غيرقانوني نيست. بسياري از رفتارهاي غيراخلاقي به سادگي به تور قانون صيد نمي‏شوند مانند تطميع و رشوه‏ خواري، گمراه کردن نگهبان انبارهاي دولتي، بخش خصوصي و دولتي در خريد و فروش و ...

 اخلاق در ورطه عمل

اخلاق، صرفا به مجموعه اعتقادات ذهني و باورها و ارزش داوري‏هاي انتزاعي محدود نمي‏شود بلکه فراتر از آنها، نحوه خاصي از زندگي است. رفتارهاي اخلاقي در واقع شيوه معيني از زيستن است. صرف توصيه افراد به خوب عمل کردن و اخلاق حسنه داشتن، آنها را متخلق نمي‏کند. فرد بايد چگونگي رعايت آن را نيز بداند:
کس به زير دم خر خاري نهد                        خر نداند دفع آن، برمي‏جهد
برجهد و آن خار محکمتر زند                        عاقل بايد که خاري برکند
خر زبهر دفع خار از سوز درد                       جفته مي‏انداخت صد جا زخم کرد

اخلاقي بودن يک سازمان، در واقع، به سبک خاصي از زندگي آن سازمان اشاره دارد. اخلاقي بودن شرکت هرگز به مجموعه باورهاي اخلاقي که در منشور اخلاقي شرکت آمده محدود نمي‏شود بلکه شرکتي اخلاقي است که زندگي آن و سبک تعامل آن با محيط و حيات گروهي اعضاي آن در همه لحظه‏ها، اخلاقي باشد.

اخلاق ‏ورزي بنگاه مي‏ تواند دو منشا داشته باشد: دروني و بيروني. گاه در رفتار اخلاقي، تحقق ارزش‏هاي اصيل اخلاقي هدف قرار مي‏گيرد. بنگاه صرفا به دليل ارزش اصيل عدالت، از تبعيض مي‏ گريزد. به دليل حرمت انسان وارد حريم شخصي نمي‏ شود و... . در اين حالت بنگاه حقيقتا از حيات اخلاقي برخوردار مي‏شود. اما گاه جهت‏ گيري ترويج اخلاق به سوي اهداف بيروني است و تلقي از اخلاق ابزار انگارانه است، يعني ارزش‏هاي اخلاقي صرفا به عنوان  ابزاري براي سود بيشتر يا اعتماد ژرف‏تر استفاده مي‏شود. اخلاق اصيل و اخلاق‏ ورزي دروني مورد حاجت بنگاه هاست و تحقق آن مزيت راهبردي است.

اخلاق حرفه‏ اي چيزي جز رعايت حقوق مردم در کسب و کار نيست و مهمترين حق مردم احترام اصيل و نامشروط آنهاست. به تعبير فوکوياما: اگر افراد تنها بر گرايش نفع فردي (معقول) عمل کنند آنگاه چيزهاي سرنوشت‏ساز ديگري چون تهور و سرزندگي، از خودگذشتگي، نيکوکاري يا هرگونه فضايل ديگر را که به جامعه قابليت زيست و بقاء و تکامل تاريخي مي‏دهد در ميان نخواهد بود.

توجه به ارزش‏هاي اصيل اخلاقي، افزايش رضايت مشتري، اعتمادآفريني، افزايش انگيزش، جذب منابع مالي، جذب منابع انساني حرفه‏اي و مزيت رقابتي را در پي دارد:
نام احمد نام جلمه انبياست              چونکه صد آيد نود هم پيش ماست

با سپاس از سرکار خانم حیدریان