رعایت اخلاق حرفه ای شرط بقای سازمان
مسائل اخلاقي به دليل پيچيدگي، از جايگزين هاي مختلف برخوردارند و تلقي پاسخ صريح و دوگانه خير يا آري از آنها بن بست موهوم است که غالبا نيز عامل سوق افراد به انتخاب قاعده دفع افسد به فاسد و اقدام غيراخلاقي ميگردد. در حالي که يک انتخاب اخلاقي صرفا گزينش يک طرف و فرونهادن طرف ديگر نيست بلکه فرو نهادن مولفه هاي فراوان ديگر است که آثار و تبعات به هم تنيده اي دارد.
احکام اخلاقي
محمول مسائل اخلاقي مفاهيمي چون خوب، بد، شايسته و ناشايست، حق، ناحق، بايد، نبايد، ارزش و فضيلت، ارزش و رذيلت، وظيفه و تعهد و الزام و مسئوليت است. البته هر جا با خوب و بد سر و کار داريم با مسائل اخلاقي مواجه نيستيم:
اشتراک لفظ دايم رهزن است اشتراک گبر و مومن در تن است
خوب و بد نزد فلاسفه به معناي کمال وجودي و نقصان وجودي است. علم و قدرت به عنوان کمال خوب است و جهل و ناتواني به عنوان نقصان بد است. در عرف و تجربه، خوب و بد به مفهوم کارايي و عدم کارايي معنا ميشود. خوب يعني مفيد براي نيل به هدف: اين کفش براي کوه پيمايي خوب نيست. اين شخص براي مديريت خوب نيست، يعني مناسب نيست. اين مفهوم از خوب و بد نسبي است (در رابطه با هدف) و سنجش آن نيز تجربي است.
گاه نيز معناي خوب و بد اخلاقي است يعني انجام دهنده اقدام مستحق سرزنش و يا ستايش است. خوب يعني کاري که انجام دهنده آن سزاوار ستايش و تحسين است و اقدام بد کاري است که انجام دهنده آن مستحق سرزنش و تقبيح است. خوب و بد در اين معنا، در واقع ارزش داوري است و محتاج ملاک و ترازويي غير از تجربه و دانش فني است.
پرسشهاي اخلاقي، پرسشهاي ثانوي و در مرتبه دوم هستند، يعني ابتدا از متخصصان فن و از دانش فني بنگاه ميپرسيم: کاري مانند تعديل نيروي انساني خوب (يعني مفيد و مناسب و کارا) است يا نه؟ و سپس ميپرسيم: آيا اخلاقا نيز مناسب است يا خير؟ مديران بيشتر همان فضاي مفيد يا مضر بودن را براي اقدام خود در نظر ميگيرند در حالي که معلوم نيست هر چه براي موفقيت سازمان خوب باشد اخلاقا نيز خوب است.
ملاکهاي اخلاق
ملاکها و ترازوهاي
مختلفي در نظامهاي اخلاقي براي ارزش داوري وجود دارد. اين ملاکها، ملاک نهايي
اخلاق است يعني چيزي که خوب بودن آن محتاج به امر فراتر از خود نيست. در اخلاقي
بودن هر اقدام ميتوان "چرا" مطرح کرد و به صورت زنجيره استدلال خواهي
به ملاک نهايي رسيد. ملاک نهايي معنابخش همه اقدامهاي اخلاقي است و خود محتاج
معنا نيست.آرمان اخلاقي، نظام اخلاقي را بنيان مينهد.
قديمي ترين نظام اخلاقي، نظام اخلاقي ارسطويي است که بر اساس چهار مقوله ناشي از
چهار قوه (شهوي، غضبي، عامله و عاقله) به چهار فضيلت عمده (عفت، حکمت، عدالت و
شجاعت) و هشت رذيلت (طرفهاي افراط و تفريط چهار فضيلت) ميرسد.
رفتار اخلاقي در سازمان
منوط به شناخت ارزشها و ضد ارزشهاست. دانش اخلاق، جدول فضايل و رذايل را براساس
ملاک نهايي ارزشها به صورت فراگير، کامل و نظام مند سازگار ارائه ميکند.
امروزه پنج نظام عمده اخلاقي در بيان اخلاق حرفهاي وجود دارد. ملاک مقبوليت آنها
توانايي در بيان سيستمي فضائل و رذائل اخلاقي و ارائه نظام سازگار، فراگير و
کارآمد است:
§ نظام فايده گرا (سودانگاري)
§ نظام وظيفه گرا
§ نظام عدالتگرا
§ نظام آزاديگرا
§ نظام خيرگرا (ديني)
در نظام فايده گرا، بالاترين سود براي بيشترين افراد همراه با کمترين زيان مورد نظر است. مطلوبيت يعني خوب و بد بودن براساس نتيجه و آثار (حسن فعلي) و نه نيت اشخاص (حسن فاعلي). اين نظام از تئوريهاي غايت گرانه است که توسط جان استوارت ميل ارائه شده است. در اين مدل، انسان و هر موجود زنده با محيط بده بستان دارد. پس اشياء و حوادث در قالب "سرمايه" ديده ميشوند. اين است که انسان، بي دغدغه هزينه فراوان انجام نميدهد که سودي نداشته باشد. بر اين اساس بنگاهي که اعتماد محيط را سرمايه بزرگ تلقي ميکند هرگز آن را به راحتي از دست نميدهد. جوامع توسعه نيافته، موهبت هاي طبيعي را بي مقدار مي پندارند، درست همچون طفلي که در بيان مولوي، گوهري را به قرصي نان ميدهد:
هر که ارزان خرد ارزان دهد گوهري طفلي به قرص نان دهد
فايده انگاري مفهوما به بهره وري نزديک است: بالاترين سود با کمترين هزينه براي بيشترين مردم. اما به هر حال اين ملاک، ملاکي فراگير براي همه اقدامهاي اخلاقي نيست و امکان استثمار را فراهم ميکند و باز جاي اين سئوال باقي است که چرا سود بيشتر براي افراد بيشتر خوب است؟
نظام وظيفه گرا را امانوئل کانت مطرح ساخت. او منتقد جدي فايده انگاري بود. کانت فلسفه اخلاق محض را کاملا منزه از هر چيز تجربي ميدانست و معتقد بود هنجارهاي اخلاقي را نميتوان بر تجربه بنيان نهاد. کانت براين باور بود که نبايد فقط به آثار افعال (غايت: فايده انگاري) نگاه کرد. فعل اخلاقي مستلزم انتخاب وظيفه است که با مقاومت دروني ما در برابر خواسته ها و تمايلات طبيعي و نفساني همراه است. کانت تکليف را ملاک اخلاقي بودن مي دانست. ملاک کانت نيز نهائي نيست زيرا اين پرسش هنوز باقي است که چرا بايد به وظيفه عمل نمود. پس خود اين نظريه نيز محتاج ملاک نهايي اخلاق است.
نظريه پردازان عدالت فراگير معتقدند کانت اخلاق را به صورت کاربردي بي روح و دلنشين از عقل درآورد. اينان از ملاک هاي فردگرايانه در اخلاق دوري جسته اند و بر نقش بنيادين عدالت اجتماعي تاکيد کرده اند. عدالت فراگير که بر بهره مندي عادلانه تکيه مي کند بي ترديد از مهمترين اصول راهبردي اخلاق است و در آموزه هاي ديني نيز آمده است اما ملاک نهايي اخلاق نيست زيرا همه احکام اخلاقي مثل ايثار و عشق و تفضل را پاسخ نميدهد. علاوه بر آنکه باز هم ميتوانيم بپرسيم چرا بايد عادلانه عمل کرد؟
بين طرفداران عدالت و آزادي همواره دعوا بوده است. طرفداران نظريه آزاديگرا، نخستين نياز آدمي را آزادي ميدانند نه عدالت، پس ملاک نهايي ارزشها را آزداي ميدانند. تعريف دقيق آزادي اما مشکل است. به تعبير اسپينوزا: آزادي در گرو انگيزههاي فعال و دروني برخاسته از بصيرت آدمي به هستي است. با اين وجود باز هم ميتوان پرسيد: چرا آزادي؟
در نظام اخلاقي ديني ملاک نهايي اخلاق، خدا و تقرب به او و رضايت اوست. تمام اديان آسماني خداوند را ملاک نهايي اخلاق دانستهاند. خدا زيباي محض است و معنابخش زيبايي و خيرمطلق است و آفريننده هر امر خير. با خدا ميتوان تکاليف انسان را معنادار کرد. چون خدا مطلق ونامشروط است محتاج ملاک ديگري براي ارزش يافتن نيستيم. پس شاخص خوب، رفتار نزديک کننده به خدا و شاخص بد، رفتار دورکننده از خداست. در نظام اخلاقي ديني، رضايت خدا همه ملاکهاي عدالت و آزادي و رساندن بيشترين سود را در برميگيرد. رضايت و عدم رضايت خدا هر دو بعد نيات و مقاصد (حسن فاعلي) و آثار و نتايج (حسن فعلي) را فرا ميگيرد و علاوه برتعريف بايدها، به آنها قداست هم ميبخشد. قدسي بودن ارزشها ضامن اجرائي اخلاق است.
نسبت اخلاق و قانون
قانون ناظر به حقوق قراردادي است اما اخلاق ناظر به حقوق طبيعي مانند حق داشتن امنيت، آزادي، آگاهي است، پس دايره اخلاق شمول بيشتري دارد. اخلاق، قانون غيرمدون است و قانون، اخلاق مدون. اخلاق از جائي شروع ميشود که قانون پايان ميپذيرد. نسبت قانون و اخلاق عموم و خصوص من وجه است يعني ممکن است رفتاري قانوني باشد اما اخلاقي نباشد. رانندگي از سمت راست قانوني و الزامي و قراردادي است اما اخلاقي نيست. دروغ گفتن اما، غيراخلاقي است و معمولا منع قانوني ندارد. رفتار بد با ارباب رجوع غيراخلاقي است اما ظاهرا غيرقانوني نيست. بسياري از رفتارهاي غيراخلاقي به سادگي به تور قانون صيد نميشوند مانند تطميع و رشوه خواري، گمراه کردن نگهبان انبارهاي دولتي، بخش خصوصي و دولتي در خريد و فروش و ...
اخلاق در ورطه عمل
اخلاق، صرفا به مجموعه
اعتقادات ذهني و باورها و ارزش داوريهاي انتزاعي محدود نميشود بلکه فراتر از
آنها، نحوه خاصي از زندگي است. رفتارهاي اخلاقي در واقع شيوه معيني از زيستن است.
صرف توصيه افراد به خوب عمل کردن و اخلاق حسنه داشتن، آنها را متخلق نميکند. فرد
بايد چگونگي رعايت آن را نيز بداند:
کس به زير دم خر خاري
نهد
خر نداند دفع آن، برميجهد
برجهد و آن خار محکمتر
زند
عاقل بايد که خاري برکند
خر زبهر دفع خار از سوز
درد
جفته ميانداخت صد جا زخم کرد
اخلاقي بودن يک سازمان، در واقع، به سبک خاصي از زندگي آن سازمان اشاره دارد. اخلاقي بودن شرکت هرگز به مجموعه باورهاي اخلاقي که در منشور اخلاقي شرکت آمده محدود نميشود بلکه شرکتي اخلاقي است که زندگي آن و سبک تعامل آن با محيط و حيات گروهي اعضاي آن در همه لحظهها، اخلاقي باشد.
اخلاق ورزي بنگاه مي تواند دو منشا داشته باشد: دروني و بيروني. گاه در رفتار اخلاقي، تحقق ارزشهاي اصيل اخلاقي هدف قرار ميگيرد. بنگاه صرفا به دليل ارزش اصيل عدالت، از تبعيض مي گريزد. به دليل حرمت انسان وارد حريم شخصي نمي شود و... . در اين حالت بنگاه حقيقتا از حيات اخلاقي برخوردار ميشود. اما گاه جهت گيري ترويج اخلاق به سوي اهداف بيروني است و تلقي از اخلاق ابزار انگارانه است، يعني ارزشهاي اخلاقي صرفا به عنوان ابزاري براي سود بيشتر يا اعتماد ژرفتر استفاده ميشود. اخلاق اصيل و اخلاق ورزي دروني مورد حاجت بنگاه هاست و تحقق آن مزيت راهبردي است.
اخلاق حرفه اي چيزي جز رعايت حقوق مردم در کسب و کار نيست و مهمترين حق مردم احترام اصيل و نامشروط آنهاست. به تعبير فوکوياما: اگر افراد تنها بر گرايش نفع فردي (معقول) عمل کنند آنگاه چيزهاي سرنوشتساز ديگري چون تهور و سرزندگي، از خودگذشتگي، نيکوکاري يا هرگونه فضايل ديگر را که به جامعه قابليت زيست و بقاء و تکامل تاريخي ميدهد در ميان نخواهد بود.
توجه به ارزشهاي اصيل
اخلاقي، افزايش رضايت مشتري، اعتمادآفريني، افزايش انگيزش، جذب منابع مالي، جذب
منابع انساني حرفهاي و مزيت رقابتي را در پي دارد:
نام احمد نام جلمه
انبياست
چونکه صد آيد نود هم پيش ماست
با سپاس از سرکار خانم حیدریان
تقدیم به همه آنانی که در راه اعتلای اخلاق این دغدغه همیشگی همه رسولان الهی قدم بر می دارند فراموش نکنیم که امروزه بیش از هر زمانی به اخلاق به عنوان یک نیاز فطری و ضرورت اجتماعی نیازمندیم. اقوام روزگار به اخلاق زنده اند قومی که بود فاقد اخلاق مردنی است.