حقوق و قانون به تنهایی، توانایی و کفایت لازم را برای ایجاد عدالت و برقراری نظم در جامعه ندارد. بدون آنکه بخواهیم حقوق و قانون را به اخلاق، یا اخلاق را به حقوق فرو بکاهیم، در صددیم که اهمیت اخلاق و صدر نشینی و ضرورت آنرا برجسته نماییم .

دکارت می‌گفت "می‌اندیشم، پس هستم" اما واقعیت این است که با آن که تفکر و دانایی مادر و زیر بنایه  تمام فضائل است، اندیشیدن صرف نیست که انسان را متعالی می‌کند بلکه توانایی اخلاقی اندیشیدن و اخلاقی عمل کردن است که سطح زندگی او را فراتر از سطح همه  موجودات دیگر قرار می‌دهد. بدون اخلاق، زندگی انسان به زیست حیوانی تقلیل می‌یابد. آنگاه که انسان به نتیجه و پیامد عمل خود می‌اندیشد، اخلاق‌زاده می‌شود. "اخلاق مجموع قواعدی است که رعایت آنها برای نیکو کاری و رسیدن به کمال لازم است. قواعد اخلاق میزان تشخیص نیکی و بدی است و بی آن که نیازی به دخالت دولت باشد، انسان در وجدان خویش، آنها را محترم و اجباری می‌داند." (کاتوزیان،1382،59)

دایره شمول اخلاق تمام ارتباطات چهارگانه آدمی است که وظیفه اخلاق، تنظیم همین ارتباطات چهارگانه است.

الف) ارتباط انسان با خود: که در سایه خود شناسی حاصل شده و دقیق‌ترین معنا و کاربرد اخلاق، تنظیم همین نوع ارتباط است.

ب) ارتباط انسان با خدا: که از آن به اخلاق بندگی تعبیر می شود.

ج) ارتباط انسان با محیط: که از آن به اخلاق زیست محیطی تعبیر می شود.

د) ارتباط انسان با سایر انسانها: که از آن به اخلاق اجتماعی تعبیر می شود.

اخلاقی زیستن کارکردهای مثبت و مبارک بسیاری دارد. در حوزه اخلاق  اجتماعی، مهمترین هدف و کارکرد اخلاقی زیستن عبارت است از جلوگیری از تنازع انسان‌ها با یکدیگر در رساندن درد و رنج به یکدیگر و فراهم آوردن جامعه مطلوب مبتنی بر رفاه، امنیت، عدالت و آزادی.

ملاحظه می‌شود که این هدف و کارکرد، عینا مورد ادعای علم حقوق نیز می‌باشد، اما واقعیت آن است که حقوق و قوانین بدون برخورداری جامعه از مولفه اخلاقی نمی‌تواند چنین هدف و كاركردی را تامین نماید، زیرا حوزه حقوق، حوزه مهار دیگران به نیروی قانون است، اما حوزه اخلاق، مهار خویش است با نیروی درون به گفته لائوتزو «دیگران را با مطالعه می‌توان شناخت و خویشتن را با معرفت و زندگی؛ مهار كردن دیگران با نیرو جسمانی است و مهار كردن خویشتن با نیروی روانی" (لائوتزو ، 1358 ، 58) نكته دیگر این كه "جامعه صرفاً مجموعه‌‌ای از انسانها نیست، بلكه مجموعه‌ای است كه در آن یك «نظم اجتماعی» حكمفرماست و این نظم چنان است كه امكان عمل دسته جمعی را به جامعه می‌دهد. این ملاحظه به ما امكان می‌دهد كه برای مطالعه جامعه مسیر منطقی پیدا كنیم . جامعه‌ای مدرن است كه اولاً از جهت صدور عملِ دسته جمعی مدرن باشد و ثانیاً از لحاظ ساختار نظم اجتماعی حاكم مدرن باشد" (لاریجانی ، 1356 ، 146)

     ‌هیچ فردی نه می‌تواند و نه باید به‌گونه‌ای انحصاری تنها در فکر پیشرفت و گسترش زندگی مادی خود برآید، بدون آنکه هیچ ارزش و اهمیتی برای سایر اجزای جامعه قائل شود چرا که آنگاه برای نیل به این اهداف تنها باید از باقیمانده سایرین عبور کرد که اگر اینگونه شود بی‌گمان آنچه بر جای خواهد ماند جز ویرانه‌ای نخواهد بود. ‌اخلا‌ق شهری و شهر‌وندی اگرچه امروز به همراه مفاهیم مدرن و در قالبی نو به مخاطبان عرضه می‌شود اما اخلا‌ق همیشه یک قلمروی مهم در زندگی اجتماعی و معرفتی هر فرد شناخته می‌شود و چه بسا حتی پیش از هرچیز یک وسیله تنظیم‌کننده در روابط اجتماعی انسان‌ها نیز تلقی شود، اخلا‌ق در شکل اجتماعی‌اش یک ضرورت است. باید گفت رفتار هر کس در جامعه عرضه‌کننده گونه‌ای از روابط آشکار و پنهان موجود در همان جامعه است، چون به هر حال انسان معلول اجتماع است و اجتماع در قبال او دارای مسوولیت است.