اخلاق و فلسفه آن (قسمت دوم)
جایگاه اخلاق در قرآن و احادیث
اخلاق و تربیت انسان ها از مهم ترین مباحث قرآنى است و اهمیت و جایگاه آن بر کسى پوشیده نیست.
علم اخلاق و مسائل مربوط به آن، از مهم ترین و با ارزش ترین مباحث علوم دینى است و در اسلام بر آن تأکید فراوان شده است.
در اهمیت و جایگاه اخلاق و مسائل مربوط به آن، همین بس که تزکیه و تربیت انسان از اهداف مهم بعثت رسولان عظیم الهى در طول تاریخ زندگى بشر بوده است؛ چنان چه پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله هدف از بعثت خود را تکمیل مکارم اخلاق معرفى فرمود.
قرآن کریم در آیاتى چند به این هدف مهم تصریح فرموده است:
1 ـ «هو الذى بعث فى الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفى ضلالٍ مبینٍ»
«او کسى است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنان مى خواند و آنان را تزکیه مى کند و به آنان کتاب و حکمت مى آموزد، هر چند پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند!»
2 ـ «لقد منَّ اللّه على المؤمنین اذ بعث فیهم رسولاً من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفى ضلالٍ مبینٍ»
«خداوند بر مؤمنان منت نهاد [و نعمت بزرگى بخشید] هنگامى که در میان آنان پیامبرى از خودشان بر انگیخت که آیات او را بر آنان بخواند و آنان را پاک کند و کتاب و حکمت به آن ها بیاموزد، هر چند پیش از آن، در گمراهى آشکارى بودند.»
3 ـ «کما ارسلنا فیکم رسولاً منکم یتلوا علیکم آیاتنا و یزکیکم و یعلمکم الکتاب و الحکمة و یعلمکم ما لم تکونوا تعلمون»
«همان گونه [که با تغییر قبله، نعمت خود را بر شما ارزانى داشتیم] رسولى از خودتان در میانتان فرستادیم، تا آیات ما را بر شما بخواند، و شما را پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد، و آن چه را نمى دانستید، به شما یاد دهد.»
4 ـ «ربنا و ابعث فیهم رسولا منهم یتلوا علیهم آیاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمة و یزکیهم انک انت العزیز الحکیم»
«پروردگارا! در میان آنان پیامبرى از خودشان برانگیز! تا آیات تو را بر آنان بخواند، و آنان را کتاب و حکمت بیاموزد و پاکیزه کند، زیرا تو توانا و حکیمى [و بر این کار قادرى].»
5 ـ «قد افلح من زکیها و قد خاب من دسیها»
«هر کس نفس خود را پاک و تزکیه کرد، رستگار شد و آن کس که نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ساخت، نومید و محروم گشت!»
اهمیت و جایگاه اخلاق در سخنان رسول گرامى اسلام و پیشوایان معصوم علیهم السلام بیان شده است. رسول گرامى صلى الله علیه و آله بعثت خویش را تکمیل مکارم اخلاق و نیک گردانیدن رفتارها بیان نموده است:
«انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق.»
«من تنها براى تکمیل فضایل اخلاقى مبعوث شده ام.»
«انما بعثت لاتمم حسن الاخلاق.»
«من تنها براى تکمیل اخلاق نیکو برانگیخته شده ام.»
«بعثت بمکارم الاخلاق و محاسنها.»
«من براى مکارم اخلاق و محاسن و خوبیهاى آن مبعوث شده ام.»
«انما بعثت لاتمم صالح الاخلاق.»
«من تنها براى تکمیل اخلاق شایسته بر انگیخته شده ام.»
حضرت على علیه السلام فرمود:
«لو کنا لا نرجو جنة و لا نخشى نارا و لا ثوابا و لا عقابا لکان ینبغى لنا ان نطالب بمکارم الاخلاق فانها مما تدل على سبیل النجاح.»
«اگر ما امیدى به بهشت و ترس و وحشتى از دوزخ، و انتظار ثواب و عقابى نمى داشتیم، [باز هم] شایسته بود به سراغ فضایل اخلاقى برویم؛ چون که آنها راهنماى نجات و موفقیت هستند.»
این گفتارهاى نورانى از پیشوایان دین، تأییدى است آشکار بر این که هدف از بعثت رسولان الهى، نیکو گردانیدن اخلاق و خویهاى بشرى و رفع ضعف و کاستى از آنان است. انسان ضعیف و ناتوان آفریده شده است، و این ضعف همان گرایش افراطى انسان به خواسته هاى نفسانى است؛ گرایشى که از ناتوانى بشر در عرصه کردارهاى نیک و فضایل اخلاقى خبر مى دهد.
از سوى دیگر، اخلاق به عنوان یکى از سه پایه اساسى معارف دینى، در کنار عقاید و احکام، مطرح است و شیوه صحیح زندگى را به انسانها مى آموزد و سیر و حرکات آنان را به سوى کمال مطلق تنظیم مى کند. اگر چه همواره مسائل اخلاقى مورد توجه عالمان دین و مسلمانان بوده و آثار ارزشمند و ماندگارى در این زمینه از سوى اندیشمندان دینى تدوین یافته است، ولى با همه تلاشهایى که در حوزه اخلاق انجام پذیرفته، در مقایسه با سایر مباحث و معارف اسلامى، کار چندان زیادى صورت نگرفته است؛ به خصوص در حوزه «فلسفه اخلاق» دیدگاه هاى مذهبى همچنان مکتوم مانده است.
پیشینه تاریخى فلسفه اخلاق
فلسفه اخلاق، از مباحث نسبتاً نو بنیاد در مباحث اخلاقى است که در نیم قرن اخیر به عنوان رشته مستقل توجه دانشمندان علم اخلاق را به خود جلب کرده است. بسیارى بر این باورند که نخستین جوانه آن در سال 1903 م. با انتشار کتاب مبانى اخلاق جورج ادواردمور زده شد. هیچ تردیدى وجود ندارد که این گونه مباحث در لابه لاى کتابهاى فلسفى و اخلاقى وجود داشته و از مهم ترین دغدغه هاى متفکران در عرصه اخلاق بوده است تا جایى که پیشینه تاریخى این گونه مباحث از زمان سقراط (حدود 399 ـ 470 ق.م.) در باب فرار از زندان و مجازات و زیر پا گذاشتن قانون گرفته، تا «لاک» (1632 ـ 1704) در باب تساهل دینى، هیوم (1711 ـ 1776) در باب خودکشى، جرمى بنتام (1748 ـ 1832) در باب اعلامیه حقوق بشر فرانسه، میل (1806 ـ 1873) در باب تساوى جنسى، نیچه (1844 ـ 1900) در باب مجازات، جان دیویى (1859 ـ 1952) در باب دمکراسى در امریکا، و سارتر (1905 ـ 1980) در باب نسل کشى در ویتنام قابل ردیابى است.
در اسلام، بحث فلسفه اخلاق به طور مستقل و سامان یافته در کنار سایر رشته ها مطرح نبوده و کتاب یا رساله اى با این عنوان در میان گذشتگان تدوین نیافته است؛ ولى این هرگز به این معنا نیست که مسائل مربوط به «فلسفه اخلاق» در لابه لاى مباحث فلسفى و کلامى یا در میان سایر علوم اسلامى مطرح نشده باشد؛ بلکه بر عکس بسیارى از مهم ترین مباحث مربوط به فلسفه اخلاق، در کتابهاى گوناگون فلسفى، کلامى، اعتقادى و اصولى مطرح شده است، مثل «حسن و قبح ذاتى» یا «علم النفس» که در کتابهاى فلسفى درباره عقل علمى و نظرى به طور عمیق و پردامنه، بحث شده یا مباحث الفاظ و تعارض ادله در علم اصول و مباحث مشهورات و قضایاى اخلاقى که درعلم کلام و اصول طرح شده است. در میان روایات نیز مباحث بسیار ارزنده و عمیقى در ارتباط با بحث فلسفه اخلاق به چشم مى خورد.
ولى برخى دانشمندان، مانند آقاى دکتر بدوى، منکر فلسفه اخلاق در اندیشه اسلامى شده اند، به این دلیل که مسلمانان با تکیه به کتاب و سنّت نیازى به مباحث پیچیده عقلى و ضرورتى به تأمل در مباحث فلسفى نداشته اند.
این پندار، درست نیست، زیرا اولاً همان طور که گفته شد، مهم ترین مباحث فلسفه اخلاق در کتاب و سنّت مطرح شده است، و ثانیاً اسلام دینى است سازگار با عقل و دائماً پیروانش را به تأمل و تعقل ترغیب مى کند. بسیارى از مسائل اخلاقى به وسیله تفکر کشف مى شود. پس چگونه مى شود گفت که در تفکر اسلامى نظام اخلاقى و فلسفه اخلاقى وجود ندارد؟
اگر قدرى به گذشته، باز گردیم مى بینیم که در فرهنگ اسلامى، سه مکتب اخلاقى (اخلاق فلسفى، اخلاق کلامى و اخلاق عرفانى) ظهور کرده است.
اخلاق فلسفى، دیدگاه هاى اخلاقى است که با ترجمه کتاب هاى فلسفى یونان به زبان عربى، تحت تأثیر اندیشه هاى اسلامى طرح شده است. در طبقه بندى ارسطو از حکمت (= فلسفه)، اخلاق یا علم تهذیب اخلاق، نخستین بخش از حکمت عملى است که به مطالعه کردارهاى نیک و شایسته فردى مى پردازد و راه رسیدن به فضایل اخلاقى را که مقدمه وصول به سعادت است، به انسان نشان مى دهد و این دیدگاه در کتاب هاى فلسفى اندیشمندان مسلمان مطرح شده است.
با توجه به مباحث اخلاق در کتابهاى فلسفه اسلامى و کتابهاى مستقل اخلاقى مثل «اخلاق ناصرى»، مى توان مطالب طرح شده در اخلاق فلسفى و نظرى را در عنوان هاى زیر طبقه بندى کرد:
1 ـ تعریف اخلاق؛
2 ـ موضوع اخلاق؛
3 ـ غایت اخلاق؛
4 ـ مسائل اخلاقى؛
5 ـ طب روحانى؛
6 ـ سعادت.
جایگاه بسیارى از موضوعات یاد شده به نحوى در «فلسفه اخلاق» وجود دارد.
قلمرو و کاربرد
در علم اخلاق، با سه نوع پژوهش مواجه مى شویم که شناخت آنها ما را در آشنایى با قلمرو مسائل اخلاقى کمک مى کند:
الف) اخلاق توصیفى
اخلاق توصیفى که نام فلسفه اخلاق بر آن نهاده شده است، بیانگر دیدگاهى خاص در زمینه مسائل اخلاقى است که به توصیف نظرگاه هاى اخلاقى فرد، ملیت یا مکتب خاص مى پردازد و در این کار از شیوه هاى ویژه اى پیروى مى کند، مثلاً مسائل اخلاقى را از دیدگاه اسلام یا مسیحیت بررسى مى کند؛ گزاره هایى مانند «عدالت خواهى خوب است»، «دروغگویى بد است»، «کمک به مستمندان وظیفه ماست» و «سقط جنین ناصواب است» بیانگر این توصیف است. اگر چه ممکن است از سوى بعضى از دیدگاه هاى فرهنگ غرب، نظرى متناقض با این گزاره ها ابراز گردد. هر گزاره اخلاقى را که در صدد توصیف اخلاقى یک فعل انسانى، از نظر یک شخص خاص، یک قوم خاص و یا به طور کلى، از یک دیدگاه خاص است، اخلاق توصیفى مى نامند.
اخلاق توصیفى، بخشى از علوم تجربى است که شباهت زیادى به جامعه شناسى دارد و مى کوشد تا باورهاى اخلاقى فرهنگ ها را کشف و توصیف کند.
هدف اخلاق توصیفى، آشنایى با نوع رفتار و اخلاق فرد یا جوامعى خاص است. روش پژوهش در این نوع مطالعات اخلاقى، تجربى و نقلى است. براى اثبات گزاره هاى اخلاقى از روش نقلى استفاده مى شود، نه از روش استدلالى و عقلى.
مطالعاتى که درباره چگونگى اخلاق و کردار اسکیموها، اقوام بدوى و قبایل وحشى آفریقا و استرالیا یا ادیان مختلف صورت مى گیرد، مربوط به قلمرو اخلاق توصیفى است. گزاره هایى مانند «خوردن گوشت مرده پدران در نزد کالاتین ها ـ یکى از قبایل هندوستان ـ خوب است»، «کشتن سالمندان در نزد اسکیموها پسندیده است»، و «شراب خوارى در اسلام بد است»، همگى نمونه هایى از اخلاق توصیفى اند.
ب) اخلاق هنجارى
اخلاق دستورى یا اخلاق هنجارى از موضوعاتى است که در حوزه فلسفه اخلاق مورد بحث قرار مى گیرد و امروزه جزو مباحث داغ و پردامنه در حوزه هاى معرفتى و تحقیقات فلسفى است.
در اخلاق هنجارى به نفس مسائل اخلاقى، بدون در نظر داشتن آراى یک قوم یا یک مذهب یا یک رأى خاص، توجه مى شود. بدین سان، اخلاق هنجارى به پژوهش هنجارى درباره تعیین اصول و معیار و روش هایى براى تبیین «حسن و قبح»، «درست و نادرست»، «باید و نباید» و امثال آن ها ـ بدون در نظر گرفتن عقاید گروهى و دینى و تعلقات قومى و لسانى ـ مى پردازد.
موضوع پژوهش در این گونه مطالعات اخلاقى، افعال اختیارى انسان است. اخلاق هنجارى، که به آن اخلاق دستورى نیز گفته مى شود، در اثبات گزاره هاى خود از روش استدلالى و عقلى بهره مى گیرد، نه نقلى و تجربى. اخلاق هنجارى عهده دار دو گونه بحث در باب گزاره هاى اخلاقى است:
1 ـ دفاع فلسفى از احکام ارزشى عام یا الزامات عام مانند «حسن عدل و بایستگى عدالت» و «قبح ظلم و نبایستگى ستم».
2 ـ کوشش در ارائه نظریه اى براى تبیین خوبى و بایستگى یک عمل. مثلاً اگر در نظام اخلاقى گفته شود «عدالت خوب است»، یا «باید عدالت ورزید»، در اخلاق هنجارى از معیار این احکام عام و ادله آنها بحث مى شود و به سؤالات زیر و نظایر آنها پاسخ داده مى شود:
1 ـ سبب درستى «کارهاى درست» چیست؟
2 ـ چگونه مى توانیم بگوییم کارى درست است؟
3 ـ چرا باید متخلق به اخلاق نیک شد؟
براى پاسخ به این گونه سئوال ها، نظریات گوناگونى در طول تاریخ مطالعات اخلاقى بشر ارائه شده است؛ عده اى اساس خوبى یا بایستگى یک عمل را «خودگروى اخلاقى» دانسته اند، و عده اى «سودگروى عام» و برخى «نظریه الهى» را مطرح کرده اند. برخى هم «کمال گرایى» را به عنوان بهترین معیار خوبى و بایستگى اعمال اختیارى پیشنهاد داده اند.
به دیگر تعبیر، در میان پرسش هاى اخلاق هنجارى، این پرسش ها دیده مى شود: چه چیزى موجب درستى افعال صواب مى گردد؟ چگونه مى توانیم بگوییم چیزى درست است و چرا باید به آن متخلق بود؟
معمولاً بیشتر نظریه ها به نتیجه گرا ، غایتگرا، غیر نتیجه گرا و وظیفه گرا تقسیم مى شوند.
نتیجه گرایان بر این باورند که اخلاقى بودن یک فعل تنها به وسیله نتایج آن تعیین مى گردد.
نظریه هاى وظیفه گرا ـ با تمام تنوعى که دارا هستند ـ ادعا دارند که اخلاقى بودن یک فعل به ماهیت ذاتى، انگیزه هاى انجام یا تطابق آن با یک قاعده یا اصل بستگى دارد و اصلاً به نتایج فعل وابسته نیست؛ اگر هم وابستگى در کار باشد به صورت جزیى است.
نظریه هاى غایت گرا، در تعیین این که نتایج فعل چیست و چگونه ارزش نتیجه تعیین مى شود، با هم اختلاف دارند، اما تمامى آنها گزاره هاى اخلاقى را، به نحوى وابسته به ارزش ها تفسیر مى کنند.
یکى از این نظریه هاى ارزشى، لذت گروى است؛ نظریه اى که تنها لذت را یک غایت خوب مى داند. به طور کلى، نظریه هاى غایت گرا به لذت گروى و غیر لذت گروى تقسیم مى شوند.سودگروى جرمى بنتام و جان استوارت میل یک نظریه لذت گراست؛ از آن جهت که سعادت را غلبه لذت بر الم تفسیر مى کنند.
کانت، با ارائه مفهوم ارزش اخلاقى، عنصر دیگرى را بحث نمود. او اصرار داشت که فعل یک فرد، حتى اگر صواب باشد، تنها در صورتى ارزش اخلاقى دارد که انگیزه او براى فعل فقط انجام کار صواب باشد. پس ارزش اخلاقى بستگى به انگیزه یا نیت فرد دارد، نه به آن چه که در واقع انجام مى دهد.
در نظریه خودگروى توماس هابز، هر فردى همواره بر اساس نفع خویشتن عمل مى کند، وى عقیده دارد که یک عمل تنها در صورتى صواب است که به نفع عامل باشد.
اخلاق مقامى، که اخیراً اهمیت یافته است، ادعا دارد که اخلاقى بودن یک فعل به اوضاع و احوال بستگى دارد، نه به تطبیق یک قانون بر مورد آن. این شکلى از شهود گروى جزء نگر است که با سودگروى و کانت گروى و نظریه دستور الهى در تقابل است.
اصل این نظریه به ارسطو باز مى گردد. او بر این عقیده بود که «تصمیم در یک وضع خاص با ادراک است». همین نظر را مى توان در آثار راس (شهود گراى غیر طبیعى گرا) و دیویى (طبیعت گرا و نتیجه گرا) نیز یافت.
د) فرا اخلاق
فرا اخلاق در لغت به معناى «درباره اخلاق» و عبارت است از مطالعه و بررسى تحلیلى درباره گزاره هاى اخلاقى.
موضوع این بخش از مطالعات اخلاقى، گزاره هاى اخلاقى است که دراخلاق هنجارى عرضه مى شود، و کسى که گزاره هاى اخلاقى را از این حیث مورد بحث و کاوش قرار مى دهد نسبت به بطلان یا حقانیت آنها بى طرف است؛ مثلاً گزاره هاى «سقط جنین خوب است» یا «سقط جنین بد است»، در نظر او مساوى است. وظیفه او در این قسمت، بررسى معناى «خوب» و «بد» و تحلیل گزاره مورد بحث است.
معروف ترین نام براى این بخش از مطالعات، اصطلاح «فرا اخلاق» است که برخى مى گویند نخستین بار در ابتداى قرن بیستم توسط نوپوزیتیویستها در مقابل اخلاق هنجارى به کار گرفته شد.
در فرا اخلاق، معنا و مفهوم گزاره هاى اخلاقى مثل خوب، بد، صواب، خطا، وظیفه، عدل، ظلم، باید و نباید و اجزاى آن ها، مور بحث و بررسى قرار مى گیرد و ارتباط متقابل آن ها مشخص مى شود.
فرا اخلاق همچنین مى کوشد تا ماهیت گزاره هاى اخلاقى را تحلیل کند و مشخص نماید که آیا مى توان آنها را توجیه نمود یا صادق یا کاذب دانست. موضوع نسبتاً برجسته اى که در مباحثات اخیر مطرح گردیده این است که آیا مى توان «باید» را از «هست» استنتاج نمود و دقیقاً چه ارتباطى بین حقایق و ارزشها وجود دارد.
تمایز بین فرا اخلاق و اخلاق هنجارى، بحث انگیز است. بعضى از نویسندگان این تمایز را ضرورى مى دانند.
در فرا اخلاق، گزاره هاى اخلاقى از سه منظر مورد بحث و مطالعه قرار مى گیرد:
1 ـ معنا شناختى
در این بخش، مفاهیم و مفردات گزاره هاى اخلاقى، موضوع بحث اند و واژه هایى مانند «خوب»، «بد»، «باید»، «نباید»، «درست» و «نادرست» که در ناحیه محمول یا مسند جملات اخلاقى به کار مى رود، تحلیل و تعریف مى شوند؛ زیرا در غالب گزاره هاى اخلاقى، معناى موضوع یا مسندالیه واضح و روشن است، و عناوینى مانند «سقط جنین»، «راست گویى» و... که موضوع احکام اخلاقى قرار مى گیرند نیاز به تعریف و توضیح ندارند.
همچنین واژه ها و گزاره هاى اخلاقى که ابهام داشته و محتاج به توضیح باشند، مورد بحث معنا شناختى قرار مى گیرند؛ مثل عدل، ظلم، میل، لذت، سعادت و کمال.
2 ـ معرفت شناختى
مباحث اخبارى یا انشایى بودن گزاره هاى اخلاقى، نسبى یا مطلق بودن احکام مربوط به مسائل اخلاقى و بررسى جایگاه عقل و استدلال در اخلاق که از جمله مباحث جدّى مربوط به حوزه «فلسفه اخلاق» به حساب مى آیند، به حوزه معرفت شناختى گزاره هاى اخلاقى ارتباط پیدا مى کنند.
این گونه موضوعات در فرا اخلاق مورد بررسى و موشکافى هاى دقیق قرار مى گیرند.
3 ـ مسائل منطقى
پرسش هایى از قبیل آیا گزاره هاى اخلاقى از گزاره ها و جملات غیر اخلاقى استنتاج مى شود؟ میان حقایق و ارزش ها چه رابطه اى وجود دارد؟ گزاره هاى اخلاقى چه نوع پیوند و ارتباطى با یکدیگر دارند؟از سئوال هاى مهم در مسائل فرا اخلاق است. گزاره هاى اخلاقى به گونه اى منطقى به یکدیگر مربوط مى شوند.
حال پرسش این است که آیا فلسفه اخلاق هر نوع پژوهش در حوزه «اخلاق» را شامل مى شود؟ آیا قلمرو فلسفه اخلاق منحصر به مطالعات هنجارى و تحلیلى است؟ آیا فلسفه اخلاق، همان «فرا اخلاق» است؟ در این جا دیدگاه هاى متفاوتى وجود دارد:
1 ـ برخى از فیلسوفان و دانشمندان علم اخلاق بر این باورند که فلسفه اخلاق هر سه نوع پژوهش اخلاقى (اخلاق توصیفى، اخلاق هنجارى و فرا اخلاق) را شامل مى شود؛ به این دلیل که کار فلسفه اخلاق در مرحله نخست، عرضه طرح کلى نظریه هنجارى است، اما چون قبل از این که کسى بتواند از نظریه هنجارى اش رضایت کامل داشته باشد، باید به مسائل تحلیلى نیز بپردازد، که این شامل فرا اخلاق نیز مى شود.
اما از آن جا که پاره اى از نظریات روان شناختى و انسان شناختى نیز بر مسائل هنجارى و فرا اخلاقى تأثیر مى گذارد، از این رو نوعى تفکر تجربى یاتوصیفى از دسته اول نیز وارد بحث مى شود. آثار همه عالمان اخلاق پیش از قرن بیستم نیز ترکیبى از اخلاق توصیفى، هنجارى و پاره اى از مسائل فرا اخلاق است. نگاهى گذرا به آثار اخلاقى افلاطون، ارسطو، هیوم، باتلر، کانت، میل و همه عالمان اخلاق در جهان اسلام، این سخن را تأیید مى کند.
2 ـ برخى از فیلسوفان و دانشمندان علم اخلاق بر این باورند که فلسفه اخلاق شامل اخلاق هنجارى و فرا اخلاق است و شامل اخلاق توصیفى نمى شود. استدلال آنان این است که اگر فلسفه اخلاق را جزیى از فلسفه و پژوهش فلسفى وعقلى درباره مسائل اخلاقى بدانیم، نمى تواند شامل اخلاق توصیفى بشود؛ بلکه حداکثر در بردارنده مباحث اخلاق هنجارى و فرا اخلاق خواهد بود، چنانکه بسیارى از فیلسوفان اخلاق بر این عقیده اند.
3 ـ برخى از فیلسوفان و دانشمندان علم اخلاق، به ویژه فیلسوفان تحلیلى، معتقدند که حوزه فلسفه اخلاق فقط شامل «مباحث فرا اخلاق» است. این گروه از میان سه بحث متفاوت فرا اخلاق: مباحث معنا شناختى، معرفت شناختى و روابط منطقى گزاره هاى اخلاقى، بیش تر به جنبه معنا شناختى آنها مى پردازند؛ زیرا اعتقاد دارند مسائل فلسفى تنها از طریق تحلیل زبان و آشکار کردن معناى کلمات حل مى شود. دانشمندانى ماند آر. ام. هیر (1991) چنین دیدگاهى دارند. اینان تمام مسائل روان شناسى و دانش تجربى و هم چنین تمام سئوالات هنجارى درباره آن چه را خوب یا درست است از آن خارج مى کنند. نیز بر این نکته پا فشارى مى کنند که موضوع فلسفه، منحصر در بررسى مفاهیم اخلاقى و درستى یا نادرستى تعریف آنهاست.
استاد مصباح یزدى از دیدگاه سوم پیروى کرده، و فلسفه اخلاق را عنوان دیگرى براى «فرا اخلاق» دانسته و آن را شامل مباحث اخلاق توصیفى و هنجارى نمى داند؛ به این دلیل که فلسفه اخلاق در واقع به بحث و بررسى درباره مبادى تصورى و تصدیقى علم اخلاق و گزاره هاى اخلاقى مى پردازد؛ یعنى هم به تعریف و تبیین تصورات و مفاهیم و گزاره هاى اخلاقى مى پردازد و هم مسائلى را مورد توجه قرار مى دهد که پرداختن به تصدیقات و احکام اخلاقى متوقف بر آنهاست.
به عبارت دیگر، چون موضوع فلسفه اخلاق، علم اخلاق و مسائل مورد بحث در اخلاق هنجارى است، نمى توان بررسى مسائل اخلاق هنجارى را نیز از جمله مسائل فلسفه اخلاق به حساب آورد.
جمع آوری:
وحید محمودیان
مهیا کلیایی پور
نگار فرح وشی
فتانه جلیلیان
تقدیم به همه آنانی که در راه اعتلای اخلاق این دغدغه همیشگی همه رسولان الهی قدم بر می دارند فراموش نکنیم که امروزه بیش از هر زمانی به اخلاق به عنوان یک نیاز فطری و ضرورت اجتماعی نیازمندیم. اقوام روزگار به اخلاق زنده اند قومی که بود فاقد اخلاق مردنی است.