از خدا جوییم توفیق ادب
معنای ادب:
حفظ حد و اندازه هر چیزی و تجاوزنکردن از آن را ادب آن چیز گویند انسان باید چیزی را که باعث ذلت اوست به زبان نیاورد. ادب رعایت کردن چیزهایی که شایسته و سزاوار یک شی یا یک شخص است، می باشد.
ماده ادب در لغت و محاورات به معنای مختلفی اطلاق شده است، همچون روش پسندیده، بعضی آن را ملکه و قوه ای دانسته اند که صاحبش را از کارهای ناشایست باز می دارد. برخی از آن به عنوان رهیافت ستوده ای که به واسطه آن انسان به فضیلتی آراسته گردد، یاد کرده اند. چنانکه به معنای نگهداری حد هر چیز نیز گفته اند. به همین جهت به کسی که حدود و قواعد زبان و دانشهای ادبی را بداند ادیب می گونید. برخی نیز ادب را نیک گفتاری و نیک پنداری، نیک کرداری، نیک رفتاری در نشست و برخاست و بعضی حسن معاشرت و حسن محضر دانسته اند.
ادب چیست؟
این صفت که سرمایه ارزشمند رفتاری انسان و رسالت پدر و مادر و مربی است بر چه پایه هایی استوار است؟ آیا یک خصلت درونی است؟ آیا رفتاری اجتماعی است یا حالتی روحی؟ رمز اینکه انسان از افراد مؤدب، خوشش می آید چیست؟
وقتی سخن از «ادب» به میان می آید، نوعی رفتار خاص و سنجیده با افراد پیرامون (از کوچک و بزرگ و آشنا و بیگانه) در نظر می آید. این رفتار که از تربیتی شایسته نشأت می گیرد، به نحوه سخن گفتن، راه رفتن، معاشرت، نگاه، درخواست، سؤال، جواب و ... مربوط می شود.
هر کس حد و مرز خود را بشناسد و از آن فراتر نرود، دارای ادب است. بی ادبی، نوعی ورود به منطقه ممنوعه و پایمال کردن حد و حریم در برخوردهاست. این سخن بلند علوی را هم در این زمینه بخوانیم که فرمود:
«افضل الادب ان یقف الانسان علی حده و لا یتعدی قدره»؛
برترین ادب، آن است که انسان بر سر حد و مرز و اندازه خویش بایستد و از قدر خود فراتر نرود. ادب، به خودی خود یک ارزش اخلاقی و اجتماعی است و ارزش آفرین، هم برای فرزندان، هم برای اولیاء که تربیت کننده آنانند.
ادب در هر که و هر کجا باشد، هاله ای از محبت و مجذوبیت را برگرد خود پدید می آورد و انسان با ادب را عزیز و دوست داشتنی می کند.
ادب، خودش یک سرمایه است و هر سرمایه ای بدون آن بی بهاست.
مدالی است بر سینه صاحبش که چشمها و دلها را خیره و فریفته می سازد.
آراستگی هر چیزی به چیزی است.
آن گونه که علم، با حلم آراسته می گردد،
و شجاعت، با گذشت و عفو زینت می یابد،
و ثروت، با انفاق و بخش، ارزش پیدا می کند،
حسب و نسب هم با ادب ارج می یابد. شرافت نسب و اعتبار خانوادگی و آبرو و وجهه اجتماع، بدون داشتن ادب، آرایشی سطحی بر چهره ای زشت است. این سخن حضرت علی (علیه السلام) است که:
«لاشرف مع سوء الادب»؛
با بی ادبی؛ هیچ شرافتی نیست.
کسی که بی اصل و تبار و نسب و حسب باشد، اگر ادب داشته باشد، شرافت می یابد. ادب حتی نسب و تبار نامناسب را هم می پوشاند. کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) چنین است:
«حسن الادب یستر قبیح السب»
فرق خلق و ادب:
اخلاق عبارتند از ملکات راسخ در روح و وصفی است از اوصاف روح، ولی آداب عبارت است از هیأتهای زیبای گوناگون که اعمال صادر از آدمی بدان متصف می شود. به عبارت دیگر اخلاق مربوط به عالم درون و آداب مربوط به ظرافت و زیبای عمل است.
استاد مطهری در زمینه تفاوت اخلاق و آداب می گوید: اخلاق مربوط به خرد انسان است یعنی مربوط است به اینکه انسان به غرائز خودش چه نظامی بدهد خودش را چگونه بسازد. نظام دادن به غرائز را اخلاق می گویند. انسان دارای غرائز مختلفی است همچون قوه شهویه، قوه غبصیه. یک قوه دیگر هست به نام قوه تحول که قوه حساب گری است. اما آداب مربوط به سهم بندی غرائز نیست بلکه مربوط به این است که انسان غیر از مسأله اخلاق به امور اکتسابی که باید اسم آنها را فنون گذاشت احتیاج دارد. یعنی به یک سلسله صفتها احتیاج دارد، باید آنها را یاد بگیرد. مثلاً انسان احتیاج دارد که خط نوشتن را یاد بگیرد. یادگرفتن خط و نوشتن جزو آداب است. نوشتن فن است، هنر است، این آداب در زمانهای مختلف فرق می کند اما اخلاق با مقتضیات زمان عوض نمی شود. در قبال این نظر برخی از صاحب نظران معتقدند همه کارهای ارزشی انسان که متصف به خوب و بد می شوند در قلمرو اخلاق قرار می گیرد. غرق تزویر ادب: ادب رفتار زیبایی است که براساس شخصیت واقعی شخص به صورت ارادی صورت می گیرد نه هر رفتار به ظاهر پسندیده اما با انگیزه های شیطانی همچون احترامهای چاپلوسانه و فریب کارانه که از روی ریا، ترس و مانند آن انجام می شود.
چشم بگشا و ببین جمله کلام الله را
آیه آیه همگی معنی قرآن ادب است
تقدیم به همه آنانی که در راه اعتلای اخلاق این دغدغه همیشگی همه رسولان الهی قدم بر می دارند فراموش نکنیم که امروزه بیش از هر زمانی به اخلاق به عنوان یک نیاز فطری و ضرورت اجتماعی نیازمندیم. اقوام روزگار به اخلاق زنده اند قومی که بود فاقد اخلاق مردنی است.