نسبت علم اخلاق و فلسفه اخلاق(2)
در ميان عالمان مغرب زمين برخي علم
اخلاق را به رفتار آدمي (نه به صفات و ملکات و سجاياي انساني) مربوط مي دانند؛
مثلا ژکس مي گويد: «علم اخلاق عبارت است از تحقيق در رفتار آدمي بدانگونه که بايد
باشد» . (15)
فلسفه اخلاق بحثي فلسفي درباره اخلاق،
مسايل اخلاقي و احکام اخلاقي است (16) ، به عبارت ديگر
مطالعات فلسفي پيرامون اخلاق را مي توان فلسفه اخلاق ناميد . تحقيق پيرامون اخلاق
داراي ابعاد متعددي است (17) که ابتدا به آنها اشاره و سپس بيان مي کنيم که فلسفه
اخلاق کداميک از اين ابعاد را شامل مي شود .
1 . اخلاق توصيفي، (descriptive Ethics)
اخلاق توصيفي چيزي است که جامعه شناسان، روان شناسان، مورخان و انسان شناسان به آن مي پردازند، در اينجا تنها به گزارش، توصيف و تبيين پرداخته مي شود و از هر گونه توصيه يا امر و نهي پرهيز مي گردد . در اخلاق توصيفي به اخلاق ملت ها و اقوام مختلف و حتي اخلاق نحل توجه مي شود و مسايل و نظام هاي پذيرفته شده از سوي آن ها توصيف و تبيين مي گردد . براي مثال بحث از حرمت شراب خواري در اسلام يک گزاره توصيفي است . در اينجا روش بحث و تحقيق ممکن است تجربي يا نقلي باشد؛ زيرا گروه مورد بحث اگر موجود باشند، گزاره مربوط به آنها قابل تجربه است و اگر از بين رفته باشند، گزاره به صورت نقل مطرح مي شود .
2- اخلاق هنجاري يا دستوري، (Normative Ethics) يا اخلاق درجه اول
در اين بخش «موضوع» افعال اختياري
انسان از حيث خوبي و بدي يا بايستگي و نبايستگي است به اين معنا که يکي از افعال
اختياري را تحت حکم بايد و نبايد يا خوب و بد قرار مي دهند . در اين بخش دو بحث
مطرح است: يکي احکام ارزشي يا الزامات عام مانند خوب بودن عدالت يا بد بودن ظلم يا
لزوم عدالت و ضرورت دوري از ظلم؛ ديگر اينکه براي تبيين خوبي و بايستگي يک عمل
نظريه اي مطرح مي شود، مثلا عده اي براي توجيه خوب بودن يک عمل نظريه خودگروي
اخلاقي و گروهي ديگر نظريه سودگروي عام را مطرح مي کنند .(خودگروي اخلاقي عملي را
که بيشترين غلبه خير بر شر را براي خود شخص داشته باشد، و سودگروي عام فعلي را که
بيشترين غلبه خير بر شر را براي عموم داشته باشد، خوب مي داند) .
به عبارت ديگر اخلاق هنجاري دو بخش
دارد که بخش نخست از معيارهاي کلي اخلاقي و چيستي خوب ها و بدهاي کلي و معيار کار
خوب، رابطه خوبي و درستي و . . . سخن
مي گويد . در اينجا نظريات مختلفي براي تبيين خوبي و بايستگي عمل مطرح مي شود . در
بخش دوم از خوبي و بدي يا درستي و نادرستي، اخلاقي يا غير اخلاقي بودن افعال خاص،
سخن مي رود و مصاديق معيار کلي مطرح شده در بخش نخست، معين مي شود . (18)
3- فرا اخلاق، (Meta Ethics)
در فرا اخلاق که به آن اخلاق نظري و
اخلاق تحليلي و فلسفي نيز گفته مي شود به تحليل گزاره هاي اخلاقي پرداخته مي شود .
فرااخلاق به سؤالات منطقي، معرفت شناختي و يا معنا شناختي پاسخ مي دهد . به ديگر
سخن گزاره هاي اخلاقي در فرا اخلاق از چند جنبه مورد بحث قرار مي گيرند
الف) از حيث مسائل معنا شناختي، ؛ (sementical
question) مفاهيم
اخلاقي در اين قسمت به دو دسته تقسيم مي شوند 1- مفاهيم ارزشي: مانند «خوب» و «بد» ، «درست» و «خطا» ، 2- مفاهيم الزامي:
مانند «بايد» و «نبايد» و «وظيفه» . اين نوع مفاهيم که محمول گزاره اخلاقي قرار مي گيرند، در اين
جا مورد بحث واقع مي شوند . البته در صورت مبهم بودن موضوع گزاره اخلاقي در همين
قسمت معنا شناختي از موضوع ياد شده نيز بحث مي شود . همچنين هر مفهومي که پيش فرض
قضاياي اخلاقي باشد مانند انتخاب، آزادي، ميل و تصميم در اين بخش مورد بحث قرار مي
گيرد .
ب) مسائل معرفت شناختي اخلاق، ؛ (Epistemological
question) در اين
قسمت براي مثال به بحث از خبري يا انشايي بودن گزاره «عدالت خوب است» پرداخته مي
شود که اگر خبري باشد صدق و کذب مي پذيرد و اگر انشايي باشد صدق و کذب نمي پذيرد؛
مثلا نظريه احساس گرايي و نظريه توصيه گرايي به انشايي بودن اين قبيل گزاره ها
معتقدند اما نظريه هاي طبيعت گرايي و شهودگرايي قائل به اخباري بودن آنها هستند .
ج) مسائل منطقي اخلاق، ؛ (Logical
question) در اين
قسمت موضوع بحث ارتباط گزاره هاي اخلاقي با يکديگر و نيز با قضاياي غير اخلاقي
است، مثلا مساله معروف بايد و هست در اين قسمت مطرح مي شود . شايد مهمترين مساله
فرا اخلاق مساله بنيان، (Foundation) و
توجيه، (Justification) داوري
هاي اخلاقي باشد يعني پاسخ به پرسش هايي از قبيل اينکه «چرا من بايد عادل باشم؟» ؛
«مبناي اين الزام چيست؟» ؛ «چه توجيهي براي پذيرش آن مي توان
ارائه کرد؟» .
گروهي از فيلسوفان متاخر، فلسفه اخلاق
را به تفکر در نوع سوم يعني فرا اخلاق منحصر کرده اند . (19) نوع فيلسوفان تحليل
زباني چنين گرايشي دارند (20) و
در بحث هاي فرا اخلاقي خود بيش از هر چيز به مباحث معنا شناختي داوري هاي اخلاقي
مي پردازند؛ زيرا گمان مي کنند مسائل فلسفي به طور عام و مسائل فلسفه اخلاق به طور
خاص تنها از طريق تحليل زبان و آشکار کردن معناي واژه ها و جملات پاسخ مي يابد .
(21)
تفکر سنتي، فلسفه اخلاق را شامل فرا
اخلاق و اخلاق هنجاري مي داند . اما از آنجا که پاره اي از نظريات روان شناختي و
انسان شناختي بر پاسخ به مسائل هنجاري و فرا اخلاقي تاثير مي گذارند (چنانکه در بحث
خودگروي، لذت گروي و نسبي گروي چنين است)، نوعي تفکر تجربي - توصيفي که از دسته
نخست بود در بحث دخالت مي کند . از جمله ويليام . کي . فرانکنا چنين ديدگاهي دارد
. (22) به
هر حال «به نظر مي رسد که فلسفه اخلاق، عنوان ديگري براي «فرا اخلاق» باشد و اخلاق توصيفي و هنجاري را شامل
نشود؛ زيرا فلسفه اخلاق در واقع به بحث و بررسي درباره مباني تصوري و تصديقي علم
اخلاق و گزاره هاي اخلاقي مي پردازد . . . به عبارت ديگر چون موضوع فلسفه اخلاق،
علم اخلاق و مسايل مورد بحث در اخلاق هنجاري است؛ لذا نمي توان بررسي مسايل اخلاق
هنجاري را نيز از جمله مسايل علم اخلاق دانست .» (23)
با توجه به تعريف علم اخلاق و فلسفه
اخلاق و تبيين قلمرو هر کدام، تفاوت هاي اين دو روشن مي شود:
الف) موضوع علم اخلاق عبارت است از
صفات خوب و بد از آن جهت که با افعال اختياري انسان مرتبط است اما موضوع فلسفه اخلاق
مبادي تصوري و تصديقي اخلاق و به عبارت ديگر اصول موضوعه علم اخلاق است .
ب) روش بحث در علم اخلاق توصيفي و
نقلي است ولي در فلسفه اخلاق از روش عقلي و تحليلي استفاده مي شود، اگر چه در
صورتي که اخلاق توصيفي را استطرادا وارد بحث فلسفه اخلاق کنيم روش توصيفي هم مطرح
مي شود، در اين صورت روش بحث در فلسفه اخلاق اعم از روش بحث در علم اخلاق خواهد
بود .
ج) هدف اخلاق رساندن انسان به کمال از
راه بيان روش کسب فضايل و زدودن صفات رذيله است اما فلسفه اخلاق در مرتبه نخست به
دنبال طرح کلي نظريه هنجاري است (در صورتي که اخلاق هنجاري جزء فلسفه اخلاق باشد)
و در بخش فرا اخلاق به دنبال توجيه و بنياني براي مبادي تصوري و تصديقي اخلاق است
. طبيعي است که علم اخلاق و فلسفه اخلاق از جهت مسايل نيز متفاوتند .
--------------------------------------------
پي نوشت ها :
1) حسن عميد،
فرهنگ فارسي، اميرکبير، تهران، چاپ سوم، 1360، ج 2، واژه علم .
2) براي
ملاحظه معاني اصطلاحي علم ر . ک: محمدتقي مصباح، آموزش فلسفه، جلد اول، سازمان
تبليغات اسلامي، تهران، چاپ چهارم، 1370، درس چهارم .
3) المنجد في
اللغة و الاعلام، دارالمشرق، بيروت، چاپ بيست و سوم، ماده خلق .
4) حسن عميد،
پيشين، کلمه اخلاق، ص 99 .
5) ابو علي
مسکويه، کيمياي سعادت (ترجمه طهارة الاعراق)، ميرزا ابوطالب زنجاني، تصحيح
ابوالقاسم امامي، تهران، انتشارات نقطه، 1375، ص 57 .
6) ويليام،
کي، فرانکينا، فلسفه اخلاق، ترجمه هادي صادقي، موسسه فرهنگي طه، قم، 1376، ص 28 .
7) همان ص 29 .
8) براي
مطالعه معاني اصطلاحي اخلاق ر . ک: محمدتقي مصباح يزدي، فلسفه اخلاق، تحقيق و
نگارش احمدحسين شريفي، شرکت چاپ و نشر بين الملل، تهران، چاپ اول، 1381، صص 13- 17 .
9) مصباح
يزدي، آموزش فلسفه ج 1، ص 37 .
10) مصباح
يزدي، آموزش فلسفه، ج 1، ص 64 .
11) همان، ص 64 .
12) ر . ک:
خواجه نصيرالدين طوسي، اخلاق ناصري، کتابفروشي اسلاميه، بي تا، تهران، ص 14 .
13) مرتضي
مطهري، آشنايي با علوم اسلامي، صدرا، تهران، چاپ ششم، 1368، ج 2، ص 190 .
14) ر . ک:
ملامهدي نراقي؛ جامع السعادات، موسسه اعلمي، بيروت، چاپ ششم، 1408، ه ق؛ ملااحمد نراقي، معراج السعادة،
تهران، انتشارات رشيدي، تهران، بي تا .
15) ژکس، فلسفه
اخلاق، (حکمت عملي)، ترجمه ابوالقاسم پورحسيني، شرکت سهامي کتاب هاي جيبي، تهران،
1357، ص 9 .
16) فرانکنا،
پيشين، ص 25 .
17) همان .
18) ر . ک:
صادق لاريجاني، مقاله فلسفه اخلاق، مجله تخصصي کلام، ش 11، ص 68- 73 .
19) فرانکنا،
پيشين، ص 27 .
20) مصباح
يزدي، فلسفه اخلاق، پيشين، ص 24 .
21) محسن
جوادي، مساله بايد و هست، دفتر تبليغات اسلامي، قم، چاپ اول، 1375 .
22) فرانکنا،
پيشين، ص 27 .
23) مصباح
يزدي، فلسفه اخلاق، صص 24- 25 .
تقدیم به همه آنانی که در راه اعتلای اخلاق این دغدغه همیشگی همه رسولان الهی قدم بر می دارند فراموش نکنیم که امروزه بیش از هر زمانی به اخلاق به عنوان یک نیاز فطری و ضرورت اجتماعی نیازمندیم. اقوام روزگار به اخلاق زنده اند قومی که بود فاقد اخلاق مردنی است.