آن حس درونی که ما را به سوی انجام کارهای خوب و نهی از کارهای بد می خواند

این حس را با اندک تامل و نظری در درون خودمان می توانیم پیدا کنیم لذا نیازی به تعاریف پر طمطراق برای اخلاق نیست هر کس به درونش مراجعه کند می بیند نسبت به  پاکی، صداقت، بی آلایشی، تواضع، کمک به مظلوم، عفت، حیا ودیگر صفات اخلاقی احساس خوبی دارد و در مقابل نسبت به صفات رذیله ای چون دروغگویی ، غرورو تکبر، ظلم کردن ، بی عفتی و دیگر صفات احساس یدی دارد این تعریف ساده و کاملی از اخلاق است

نکته دیگر اینکه کسی نمی تواند بگوید اخلاق نسبی است یعنی یک جای دنیا بی عفتی بد است جای دیگر بی عفتی امری خوب است چرا که ما گفتیم در درون هر انسانی این احساسات وجود دارد و از بیرون به ما القا نشده اند بلکه در درون تک تک ما وجود دارد  اینها یعنی ارزشهای اصیل اخلاقی فراملی و فرا فرهنگی هستند و اگر انسانی به صراحت می گوید من نسبت به دروغ یا بی عفتی احساس خوبی دارم و با ارتکاب این اعمال غیر اخلاقی هیچ چیزی در درونم به من نهیب نمی زند این فرد از روال عادی و حرکت عادی انسانیت خارج شده  و به سرشت و فطرت خود بی اعتنایی می کند

پس اخلاق و قواعد اخلاق برای یک ملت یک فرهنگ نیستند همه جا ثابت هستند و جهانی  هستند .

سوال دوم) چه انسانی اخلاقی است ؟

اما بررسی سوال دوم به چه کسی می توان گفت انسان اخلاقی ؟

در فرهنگ و عرف ما یک اشتباه بزرگ وجود دارد  و آن اینکه خوش برخوردی و خوش اخلاقی اشتباه گرفته می شود و افرادی که تنها خوش برخورد و در ظاهر خیلی گرم با افراد ارتباط برقرار می کنند به نام انسانهای خوش اخلاق معروفند در حالی که خوش خلقی و روی گشاده یکی از ده ها فضیلت است و براحتی نمی توان با یک فضیلت فرد را اخلاق مدار دانست

اما براستی انسان اخلاقی چه خصوصیتی دارد

انسان اخلاقی بودن دو معنا دارد:

یک معنی شامل درون فرد است و شامل رفتارها و صفات درونی فرد است و کاری به دیگری ندارد مثلا کسی که عجب دارد یک رفتار بد اخلاقی درونی دارد 

 یک معنا ناظر به رفتار بیرونی ماست و در ارتباط با دیگران است مثلا در دروغ گویی من به دیگری خیانت میکنم.

و ما به کسی می گوییم انسان اخلاقی که در هر دو بعد رفتار بیرونی و درونی اخلاقی باشد کسی که درونش عجب و خود بزرگ بینی بیداد می کند ولی در ظاهر و رفتار بیرونی متواضع نشان می دهد این فرد انسان اخلاقی نیست

«قسمت عمده اخلاق بیرونی، رعایت قراردادهاست ، اگرچه با دشمنان باشد. حتی جنگ هم قرارداد دارد. از پیامبر اکرم(ص) نقل است که در دین من خدعه نیست، حتی در میدان جنگ. یعنی نمی‌توان فرد را ترور کرد یا غافلانه کشت.» (3)

اما در اخلاق درونی با کسی قراردادی نداریم بلکه خودم هستم و وجود خودم به طور کلی می توان گفت در اخلاق درونی باید طوری حرکت کنم و  درونم را به‌گونه‌ای بسازم که خشم، کینه و نفرتی از دیگری به‌درونم راه نیابد و نسبت به همه کس عشق و محبت بورزم

پس انسان اخلاقی کسی است که در اخلاق بیرونی قراردادها را مراعات کند و در اخلاق درونی طوری قواعد را مراعات کند که خشم ،کینه و نفرت به درونش راه پیدا نکند و به همه چیز و همه کس عشق بورزد و برسد به این سخن سعدی که به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست .تلخیص از وبلاگ فاطمیون

 

پی نوشتها

1.دانش و ارزش ص 12

2. یادنامه استاد مطهری ج 1 سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی ص 406

3.جامعه اخلاقی انسان اخلاقی مصطفی ملکیان