محبت در خانواده
همة انسانها نيازمند دوستي و محبت هستند و دوست دارند محبوب ديگران باشند. وقتي فرد بداند محبوب ديگران نيست، خود را تنها و بييار و ياور ميداند و نميتواند استعدادهاي خود را شكوفا سازد و در راه رسيدن به كمال قدم بردارد. اين احساس غريزي در زن و مردي كه با هم تشكيل خانواده دادهاند و از «من» بيرون آمده و به «ما» رسيدهاند، بيشتر احساس ميشود. پيش از ازدواج، هر يك از زن و مرد از محبتهاي فراوان پدر و مادر خود برخوردار بودهاند و آنگاه كه با هم پيمان ازدواج ميبندند، انتظارات آنان نسبت به دريافت محبت تغيير ميكند و منتظرند تا از طريق رشتة دوستي جديد نيز محبت دريافت كنند. هر يك از زن و مرد انتظار دارند طرف مقابل، او را از صميم قلب دوست داشته باشد و علاقهمندي و محبتي دوطرفه برقرار شود. در اين ميان، زن كه موجودي عاطفي و كانون محبت است، بيشتر نياز به محبت همسرش دارد؛ زندگي او وابسته به عشق و علاقه است و هرچه محبوبتر باشد، شادابتر خواهد بود و براي به دست آوردن محبوبيت تلاش ميكند؛ اما اگر احساس كند محبوب همسرش واقع نشده، خود را شكست خورده و بياثر ميپندارد. محبت دوطرفه، زن و مرد را به زندگي دلگرم و كانون خانواده را استوار، مستحكم و كارآمد ميسازد. پيامبر اسلام حضرت محمدصلياللهعليهوآله ميفرمايد: «بهترين زنان شما، زنهايي هستند كه داراي عشق و محبت باشند» و در مورد مردها ميفرمايند: «هركس از دوستان ما باشد، به همسرش بيشتر اظهار محبت ميكند و نيز هرچه ايمان انسان كاملتر باشد، محبت به همسرش را بيشتر ميكند».
شكسپير نيز ميگويد: «آنچه در زن قلب مرا تسخير ميكند، مهرباني اوست نه روي زيبايش، من زني را بيشتر دوست دارم كه مهربانتر باشد».
در خانوادهاي كه مهر و محبت وجود دارد و زوجين با آرامش، آسايش و علاقهمندي به يكديگر در آن زندگي ميكنند با توانمندي بيشتري ميتوانند به تربيت فرزندان خود بپردازند. وقتي فرزند در كانون پر از محبت و عاطفه پرورش يابد، روح او نيز آرام است و بهتر رشد ميكند و با الگوگيري از والدين خود، در آينده همسري مهربان و كارآمد خواهد بود و خانوادهاي كارآمد نيز تشكيل خواهد داد. اين كارآمدي، نسل به نسل منتقل ميشود و جامعهاي پر از شور و نشاط و كارآمد شكل ميگيرد.
آنچه سبب ناكارآمدي خانواده و طلاق عاطفي ميشود، نبود و يا كمبود محبت بين اعضاي آن است. وقتي محبت نباشد، اعضاي خانواده به خانه و يكديگر دلبستگي پيدا نميكنند و از نظر رواني جداي از يكديگر زندگي ميكنند. محبت، مانند قانون جاذبه زمين در اين جهان است. همانطوري كه اين جهان، از اتم گرفته تا كهكشانها ـ بر اساس قانون جاذبه پابرجاست، خانه و خانواده نيز بر اساس قانون محبت استوار ميگردد. همان گونه كه اگر يك لحظه قانون جاذبه از جهان برداشته شود، نظم آن به هم ميخورد و بهطور كلي جهان طبيعت نابود ميشود، اگر در خانه نيز محبت نباشد، آن خانه نابودشدني است. اگر محبت در خانواده نباشد و اعضاي آن نياز خود به محبت را ارضا نكنند، هيچ يك از اعضا نميتوانند وظايف مطلوب خود را انجام دهند و در نتيجه كاركرد خانواده و كارآمدي آن به ناكارآمدي تبديل ميشود. همانگونه كه اجزاي يك ساختمان بدون ملاط به هم نميچسبد و ساختمان پابرجا نميشود، بنا و نظام خانواده نيز چنين است و ملاط آن محبت و رحمت است مرد يا زني كه كمبود محبت داشته باشد، براي تأمين سعادت و رفاه خانوادهاش فداكاري و كوشش نميكند و انرژي خود را صرف اموري ميكند كه ممكن است زمينهساز ناهنجاري و فساد در خانواده و جامعه شود. يكي از اموري كه سبب كارآمدي ميشود، اعتماد متقابل زوجين و وفاداري نسبت به يكديگر است و زماني كه محبت در كار نباشد احساس وفاداري و اعتماد تحقق نمييابد.
همچنين بايد توجه داشت كه محبت و دوستي قلبي كافي نيست و اينكه گفته شود من از صميم قلب همسرم را دوست دارم، ولي در عمل و رفتار مشاهده نشود، كارآمدي را تضمين نميكند. بلكه بايد اين محبت هم در رفتارها ديده شود و هم اينكه براساس آموزههاي ديني به زبان آورده شود و به همسر اعلام شود كه من تو را دوست دارم. اعلام دوستي سبب استوارتر شدن آن و محبت بيشتري ميشود. امام صادقعليهالسلام ميفرمايد: «وقتي كسي را دوست داري، به او بگو دوستت دارم».همچنين رسول گرامي اسلام ميفرمايند: «اين سخن مرد كه به همسرش ميگويد واقعاً تو را دوست دارم، هرگز از قلبش خارج نخواهد شد».
تقدیم به همه آنانی که در راه اعتلای اخلاق این دغدغه همیشگی همه رسولان الهی قدم بر می دارند فراموش نکنیم که امروزه بیش از هر زمانی به اخلاق به عنوان یک نیاز فطری و ضرورت اجتماعی نیازمندیم. اقوام روزگار به اخلاق زنده اند قومی که بود فاقد اخلاق مردنی است.